پیشینۀ تاریخی
پیشینۀ تاریخی :
درمحدوده یی که هم اکنون اقوام و ملیتهای ترکمن زبان زیست دارند، حتی درروزگاران بسیار کهن نیز زیستگاه آنها بوده است. از قدیم الایام سواحل بحیره بالکاش، کناره های رود خانه های جیحون، سیحون، اورخون، ینیسی و سواحل بحرخزر، زیستگاه طوایف قدیمی ترکی بوده است. این طوایف بیشتر به شکار ماهی مشغول بوده و طوایف شکارچی درکوهستانها و دشتهای آسیای مرکزی اسکان گزیده بودند. به قول دانشمندان روشنگر، اساس تشکل نژادی ترکمنهای اولیه با تشکل اقوام آریایی نژاد داه ها، خوارزمی ها و تخاری ها همزمان بوده است. درکنار این اقوام که درنواحی دشتها و تاحدی درگستردۀ دولت های قدیم مارگیان، پارتها، پرفیه و خوارزمیان قدیم بسر میبردند، اقوامی ازقبیل: مساگت ها، ساکاها، و سارماتها نیز میزیستند. به گفته مورخین، این طوایف اجداد و نیاکان ترکان امروزی یعنی ترکمنها، اوزبیک ها، اویغورها، قزاقها، قرغیزها، آذریها، ترکها وغیره بوده اند.
پس پایۀ تشکل ملیت ترکمن بسیار قدیمی بوده و دراین امر بطور کلی عوامل سیاسی ـ اقتصادی و اجتماعی موثر بوده است.
قریب 8 ـ 9 هزارسال پیش ازامروز نخستین روستاهای کشاورزان درنواحی آ سیای میانه بوجود آمد. روستاییان در خانه های بزرگ که با خشت های خام بنا شده بود، میزیستند. درهرخانه خانواده یی بزرگ و یا حتی تمام افراد قبیله سکونت داشتند. آنان درنواحی مرطوب و مساعد به زراعت که از آب چشمه ها و جویبارها بوجود آمده بود، حبوبات را کاشته و با داس های سنگی درو میکردند و ظروف خودرا از گل رس ساخته و با رنگ قهوه یی رنگ آمیزی میکردند. انسانها 6 -7 هزار سال قبل نخست بز و سگ و سپس گوسفند، گاو، اسپ و شتر را رام کردند. جهت آبیاری مزارع خود به تدریج به کندن جوی پرداختند، خشتها ساختند و طرز استفاده ازآنرا آموختند. ذوب فلزات، ساختن ابزار، اسلحه و اشیای زینتی را یادگرفتند و به تدریج روستاها به شهرهای کوچک تبدیل شدند.
حدودچهارهزارسال قبل، طوایف صحرانشین ازشکار به دامداری روی آوردند. افزایش تدریجی شمار دامها، امکان اسکان طولانی دریک محل را ازآنها سلب مینمود و آنها را به سوی کوچ نیشینی سوق میداد. لازم به یادآوری است که بسیاری ازطوایف در ادوار کهن همزمان با دامداری به کشاورزی نیزاشتغال داشتند
دردوران باستان و سده های میانه بخش عمده ترکها را همان طوایف نیمه ساکن دامدار ـ کشاورز تشکیل میداد. کشاورزان و دامداران بطورمداوم باهمدیگر داد و ستد میکردند، آنها غله ها را با دام، فرآورده های پوستی و پشم مبادله مینمودند. چنین بود پروسه تقسیم ترکها به مردمان دامدار و کشاورزکه تازمان معاصر نیز تداوم یافته است. کشاورزان تنها به استفادۀ ازآب چشمه ها بسنده نکرده، به تدریج با استفاده ازآب رودخانه ها و حتی رود های بزرگی چون جیحون و سیحون را نیز جهت آبیاری اراضی خود فراگرفتند. برای این کار، احداث سدهای بزرگ، حفرکانالها و پاک کاری آنها ضرورت احساس میشد و این کاری بود که اشتراک عمل، رنج و زحمت متحد تمامی اهالی منطقه را طلب میکرد. این عامل درکنار روابط تجارتی و اقتصادی دست بدست هم داده و به وحدت تدریجی طوایف و قبایل و پیدایی اقوام یاری رساند.همزمان با پروسه فوق الذکر و به موازات افزایش تعداد صحرا نشینان، دامداران ناگزیر بودند تاهرچه بیشتر کمبود مراتع را تحمل نمایند و یابه مناطق جدید مهاجرت نمایند.1
بالاخره در حدود سه هزار سال قبل جمعیت عظیمی از دامداران نیمه اسکان یافته و صحرا نوردان شمال و شرق، ورود به نواحی جنوب و غرب را آغازکردند و حتی بخشی ازآنان تا ایران کنونی و هندوستان نیز نفوذ نمودند. طوایف کوچ نشین و صحرانورد که ازشمال وارد ماورالنهر و خراسان شده بودند، اندک اندک با کشاورزان بومی درآمیخته و بخشی ازآنان دراین منطقه اسکان گزیدند.
درهزاره نخست قبل از میلاد درمناطق مزروعی که امروز ترکمنها درآن اسکان یافته اند، اقوام گوناگونی زندگی میکردند. اخال، اتک و بخش سفلای رودتجن(هریرود) و نیز ناحیه شمال شرقی ایران کنونی محل زندگی «پارتها» بوده است. پارتها درنتیجۀ آمیزش بومیان کشاورز و جلگه نشینان دامداری که ازنواحی شمال به این مناطق کوچیده بودند، بوجود آمده بودند. بخشی ازپارتها به کشاورزی و بخش دیگر چراگاههای کوهستانی و اطراف صحرای قره قوم ـ درامتداد تلاقی آن با «کوپت داغ » (کوههای کوپت) به دامداری اشتغال داشتند. درآن ایام درجلگه مرغاب که درآنجا سیستمی ازکانال های بزرگ و پیچیده احداث شده بود، قوم دیگری بنام «مارگیانها» سکونت داشتند. مارگیانها عمدتاً به زراعت اشتغال داشتند، اما درعین حال درچراگاه ها و مراتع سرسبز جلگه مرغاب به دامداری نیز میپرداختند.
سومین قوم یعنی خوارزمی ها در بخش سفلای رود جیحون شکل گرفته، در آنجا نیز همچون ناحیۀ مرغاب و تجن اقتصاد مختلط وجود داشته، ولی اساس آنرا کشت آبی تشکیل میداد. پارت ها، مارگیان ها و خوارزمی ها به زبانی که از شاخۀ زبان ایرانی بود، تکلم میکردند. در میان همۀ این اقوام جامعه به طبقات بهره کش و بهره ده تقسیم میشد که صاحبان ثروتمند به حساب دسترنج دهقانان و بردگان و شکارچیان و چوپانها زندگی میکردند. از بردگان عمدتاً در کار های مشقتبار در روی زمین چون احداث و پاک کاری کانال ها، در ساختن سدها و بندها و ساختمان قلعه ها به مثابه خدمتکار و نیز در کار های خانه استفاده میشد. دهقانان و چوپانان ناچار بودند، بخشی از احشام و محصولات خود را به ارباب داده و همچنین در پاک کاری کانال ها و ساختمان بندها نیز شرکت جویند. اربابها جهت حفظ سلطۀ خود بر دهقانان و بردگان سازمان دولتی (دستگاه های اداری، اردو، دادگاه، زندان و امثال آن) را به وجود آوردند.
علاوه بر اقوام یاد شده طوایف دیگری (داهها، ساکها، مساگت ها، سارمات ها) نیز در اراضی مورد بحث اسکان داشتند. آنان به دامداری اشتغال داشته، در مقایسه با سه قوم (مارگیان ها، پارتها و خوارزمی ها) بسیار عقب مانده بودند. داهها در بخش شمالی رود اترک و جنوب شرقی قره قوم، مساگت ها در شمال در نواحی همجوار بحیره اورال و سارماتها در شمال غرب و شمال کوه های بالکان میزیسته اند. داهها و مساگت ها از نقطه نظر شیوۀ زندگی شباهت بسیاری باهم داشتند. آنان افزون بر دامداری به زراعت نیز میپرداختند. بطور مثال داههای دشت های شمال رود اترک روستا های بزرگ داشتند. ولی لازم به یاد آوری است که ثروت اصلی آنها دامهای شان بوده است. طبق نوشته مؤرخین، سلاح آنها بسیار گرانبها بود و لباس و زین و برگ اسبهای خویشرا با طلا و نقره می آراستند. در میان اینها تعداد تهی دستان و بردگان نیز زیاد بودند. داهها و مساگت ها جنگاورانی بیبکاک و سوارکاران ماهر بودند. آنها آفتاب را که بشکل پهلوانی با کلاه خود زرین، کمان کشیده و پیکان طلایی، سوار بر اسب بالدار و نیرومند تجسم می یافت، پرستش میکردند و اسب را حیوان خوش یمن دانسته با عشق و علاقه و دلسوزی خاصی تیمارش میداشتند. شباهت اسب های داهها، مساگتها و پارتها با اسب های «آخال ـ تکه» و یموت امروزی، توسط دانشمندان شوروی روشن شده است.(1)
متأسفانه اطلاعات ما در مورد «سارماتها» که در کنارۀ شرقی بحیرۀ خزر میزیستند بسیار کمتر است. داهها، و مساگتها به نظر بخشی از دانشمندان حتی داهها نیاکان تکه ها و سارمات ها اجداد یموت ها بوده اند .(2)
در مورد این اقوام و قبایل از طرف برخی مؤرخین یونان باستان و دیگران معلومات ارایه شده است. در سنگ نوشته هایی که در اثر کاوش باستان شناسان از «مغول قلعه» جمهوری تاجکستان امروزی بدست آمده، در مورد اینها معلومات لازم ارایه میدارد. افزون بر اینها در قصه ها و روایت های مثل توماریس، شیراق، امارک و سپریت به گفته هایی درین مورد بر میخوریم.(3)
در آثار مؤرخین و جغرافیه نگاران یونان باستان از قبیل: هرودت، سترابو، ایفار، دیانیسی در بارۀ ساکاها، مساگتها و به ویژه در مورد محل زیست دقیق آنان، عرف و عادات و پیشنۀ ایشان معلومات فراوان ارایه شده است. چنانکه در تاریخ عمومی ایفار که در سی جلد تألیف شده است، در بارۀ آنان سخنان زیرین را میخوانیم: «ساکاها یکی از قبایل مالدار سکیف ها هستند که بصورت چادرنشینی در آسیا زندگی میکنند، ساکا ها از یک جای به جای دیگر توسط عرابه سفر میکنند و از شیر اسب تغذیه میکنند.(4) در اثر هفده جلدی جغرافیه سترابو و در اثر چهل و چهار جلدی «تاریخ عمومی» پامپی تراک که بنام «تاریخ فلیپین» هم یاد میشود، در مورد محل زیست، چگونگی اصل و نسب ساکاها و مساگتها با معلومات فراوان بر میخوریم ،چنانچه سترابو در چنین آورده است:
«در بخش شرقی بحیرۀ کسپین قسمت بیشتر سکیف ها میزیستند، اساساً داهها و دیربیگ ها در قره قوم استقامت داشتند، زیستمندان شرقی آنان را بنام مساگت و ساکا ها یاد میکنند.»
پامپی تراگ سکیف ها را از زمرۀ قدیمی ترین قبایل بشمار آورده قدامت آنها را از مصری ها کمتر نمیدانند.(5)
به نظر نگارندۀ این سطور، اجداد ترکمن ها در زمان های قدیم نه تنها در مناطق یاد شده، بلکه در مرغزاران گسترده آسیای مرکزی و شرقی میزیستند. این سرزمین از طرف مشرق به منچوریا، به کوه های خنگان و دیوار کبیر چین و از طرف غرب به بحیرۀ خزر متصل بود؛ در شمال این مناطق وسیع دشت های سایبریا و در جنوبش سطوح مرتفع تبت و کوه های همالیه واقع شده است.. اراضی بین بحیرۀ خزر و حوزۀ بایکال قسمت غربی و مناطق بین سطوح مرتفع پامیر و حوزۀ بایکال تا دیوار چین و کوه های خنگان قسمت شرقی این منطقۀ بزرگ را تشکیل میدهد و سرزمین مغلستان در شمال آن قرار میگیرد و شامل حوزه های بایکال، بالخاش، تاریم، کانسو، ارال، ماوارا النهر و خوارزم میگردد.
درهمان اوقات که صحرانوردان آریایی نژاد در روسیه جنوبی تورگای و سایبریای غربی را در تصرف خود داشتند، درهمان وقت قسمت شرقی این مرغزاران از کوه های اورال تا منچوریا در تحت تصرف قبایل و طوایف ترکی قرار داشت. از سده های 5 الی 6 قبل از میلاد به بعد در برخی مناطق ماورا النهر کم کم سیما های تیپ ترکی پدیدار گردیدند. ولی دراین سده ها قبایل ترکی برای آسیای میانه کدام قشر اتنیک داده نمیتوانست. در درازای سده های اول تا چهارم میلادی درمیان اهالی شهر نشین ماوراالنهر مخلوط تیپ جدید به پیدایی آغازکرد. این قشرجدید اتنیک ازسده های 5 ـ 6 میلادی به بعد درمیان مردمان روستایی به وجود آمد. این جریان نظر به منابع باستانشناسی باحرکت اهالی شمال شرقی آسیا به سوی جنوب غرب بستگی داشت. کوچیها نخست درچنان مناطق ماوراالنهر جا گزین شدند که مردمان بومی آنجا ها را مسکون نساخته بودند؛ پسانتر به تدریج به روستاهایی که در آنجا مردم بومی میزیستند، نزدیک شده میان اقوام و قبایل، روابط اقتصادی، اجتماعی و مدنی را گسترش دادند.
درهنگام یورش لشکریان اسکندر مقدونی به آسیای میانه، جریان دخول عناصر جدید اتنیک از عقب سیر دریا (سیحون) به خاک سغد، خوارزم تا اندازه ای کند شد. پس از مرگ اسکندر و فروپاشی دولت یونان، پروسه ورود عناصر کوچی ترک از شمال شرق آسیای میانه به ماوراالنهر بازهم افزایش یافت. این امر با هجوم قبایل «هون» به غرب بستگی داشت، چونکه این کوچی ها در سرنگونی دولت یونان ـ باختری نقش اساسی داشته اند.
برای اینکه تاریخ سیاسی ترکمنها را درطول سده ها به بررسی گیریم، لازم است تا نظرکوتاهی نیز به گذشته های دور این مردم بیاندازیم، ازنتایج مطالعات شرق شناسان چنین برمی آیدکه اجداد و نیاکان ترکمنها در حدود نه قرن قبل از میلاد در نواحی شمال مغولستان، جنوب سایبریا، قسمت شرقی ترکستان و شمال بحیره خزر میزیستند. ازمیان قبایل ترکی بیشتر از همه «هونها» یا «هیونگ نوها» کوشانی ها، یفتلیها، ترکها یا «توکیوها»، اوغوزها و بازماندگان شان نقش بزرگی را درتاریخ بازی کرده و امپراتوریهای بزرگی را ایجاد کرده اند. بنابران لازم است که درمورد این قبایل مختصراً یادکرده هایی داشته باشیم. اما قبل از اینکه به این مباحث بپردازیم. درمورد برخی ازیاد کردهای اسطوره گونه در مورد اجداد ترکمنها و سرگذشت تاریخ آنها در بعضی از کتب قدیمی آمده، نیز چند سطربنگاریم:
در تورات بنی اسرائیل نگاشته شده است که حضرت نوح پیغمبر علیه السلام را سه پسر بود، بنام های: حام، سام و یافث. نوح (ع) زمین را از جنوب تا شمال سه قسمت کرد، حصۀ اول را بنام حام که پدر سودان بود داد، حصۀ دوم را به سام که پدر اعراب و فارس بود، بخشید و بخش سوم را به یافث بود که پدر اتراک بود اهدا نمود. و یافث را به جانب مشرف فرستاد و وی در شمال شرق آسیا متوطن گردیده ،امرار حیات مینمود.(1)
بنابر نوشتۀ مؤرخین قدیم از یافث پسرانی بنام های: ترک، خضر، سقلاب، روس، منگ، چین، کماری و تاریخ بجهان آمد. هنگامیکه یافث وفات مینمود، پسر بزرگش ترک را جانشین خود ساخت و فرزندان را چنین نصیحت نمود که «ترک» را پادشاه بزرگ خویش شناخته، از اوامر و سخنان وی پیروی تبعیت نمایند. ترک یک شخص عاقل، مدبر و صاحب اخلاق نیکو بود. بنابر روایتها، ترک خان پس از اینکه بجای پدر مینشیند از سرزمین های دور و بر خویش دیدن نموده، بلاخره یک موضع خوش آب و هوا و زیبا را که امروز موسوم به «ایسیغ کول» میباشد، برای بود و باش خود انتخاب نموده و خرگاهی در آن محل برپا کرد. به عقیدۀ راویان ترکمن، اولین کسی که «یورت» یا خرگاه را به وجود آورده، ترک خان بوده است. ترک خان هم چهار پسر داشت بنام های: توتک، چگل، برسجار و املاق، بعد از فوت ترک خان «توتک خان» بر جایش می نشیند، وی هم شخص مدبر، عاقل و صاحب دولت بود.
ابوالغازی بهادرخان ـ مؤلف «شجرۀ تراکمه» توتک خان را معاصر کیومرث میداند. به گفتۀ وی برای اولین بار توتک خان استفاده از نمک طعام را به مردم یاد داده است. بنابر این روایت، هنگامی که توتک خان در سیر و سیاحت به جایی میرسد که زمین آن شوره زار بود؛ در وقت خوردن گوشت، توته یی از دست وی به زمین می افتد، وقتیکه توتک خان گوشت را پاک کرده میخورد، احساس میکند که گوشت نسبت به گذشته لذیذتر گشته است و به این ترتیب، وی اولین بار نمک را پیدا میکند و در پختن غذا از آن استفاده مینماید. پس از درگذشت توتک خان «بولجه خان» بجای وی می نشیند «و این بولجه خان را پسری بود نام او «دیپ یا قوی» (معنای دیپ موضع سخت و جای منصب باشد و یا قوی یعنی بزرگ، جمهور قوم) و این پسر به شوکت و اسباب پادشاهی زیادت از پدر بوده و چهار پسر داشته: قراخان، اورخان، کز خان و گور خان و مجموع آن قوم کافر بودند. قراخان قایم مقام پدر شد و او را پسری بوجود آمد و سه شبان روز پستان مادر نمی ستد... آن بچه یکساله به آواز آمده که نام من اوغوز نهید. (2)
بنابر نگارش مؤ لف شجرۀ تراکمه بعد از «دیپ یا قوی خان» پسرش «کوک خان» و پس از وی «النجه خان» به سلطنت رسیده و وی نیز دو پسر داشته بنام های: مغول خان و تاتار خان که مملکت وسیع خویش را بین این دو پسر تقسیم میکند. پس از وفات النجه خان، مغول خان در قلمرو خود و تاتار خان نیز در موضع معین خویش فرمانروایی کرده اند. و مغول خان چهار پسر داشته بنام های: قراخان، کزخان، کرخان و اورخان(3) اما مؤلف جامع التواریخ، قراخان و بردران وی را پسران دیپ یا قوی ذکر میکند و از کوک خان و النجه خان، مغول خان و تاتار خان ذکری به میان نمی آورد.(4)
به هر صورت «اوغوز خان» پسر قراخان بوده، بنابر رویت های «اوغوز نامه» (قدیمی ترین کتاب حماسی ترکمنها) و کتب تاریخ، مذکور در جوانی مسلمان میشود و سر همین مسئله مدت 70 سال با پدر و خویشاوندانش جنگ نموده و آخرالامر به پیروزی میرسد وبه اکناف جهان لشکر کشیده، قلمرو وسیعی را به سلطۀ خویش در می آورد.(5)
همه ترکمنها خویشتن را از اولادۀ همین «اوغوز خان» میدانند.
منبع: تاریخ وفرهنگ ترکمنها
درمحدوده یی که هم اکنون اقوام و ملیتهای ترکمن زبان زیست دارند، حتی درروزگاران بسیار کهن نیز زیستگاه آنها بوده است. از قدیم الایام سواحل بحیره بالکاش، کناره های رود خانه های جیحون، سیحون، اورخون، ینیسی و سواحل بحرخزر، زیستگاه طوایف قدیمی ترکی بوده است. این طوایف بیشتر به شکار ماهی مشغول بوده و طوایف شکارچی درکوهستانها و دشتهای آسیای مرکزی اسکان گزیده بودند. به قول دانشمندان روشنگر، اساس تشکل نژادی ترکمنهای اولیه با تشکل اقوام آریایی نژاد داه ها، خوارزمی ها و تخاری ها همزمان بوده است. درکنار این اقوام که درنواحی دشتها و تاحدی درگستردۀ دولت های قدیم مارگیان، پارتها، پرفیه و خوارزمیان قدیم بسر میبردند، اقوامی ازقبیل: مساگت ها، ساکاها، و سارماتها نیز میزیستند. به گفته مورخین، این طوایف اجداد و نیاکان ترکان امروزی یعنی ترکمنها، اوزبیک ها، اویغورها، قزاقها، قرغیزها، آذریها، ترکها وغیره بوده اند.
پس پایۀ تشکل ملیت ترکمن بسیار قدیمی بوده و دراین امر بطور کلی عوامل سیاسی ـ اقتصادی و اجتماعی موثر بوده است.
قریب 8 ـ 9 هزارسال پیش ازامروز نخستین روستاهای کشاورزان درنواحی آ سیای میانه بوجود آمد. روستاییان در خانه های بزرگ که با خشت های خام بنا شده بود، میزیستند. درهرخانه خانواده یی بزرگ و یا حتی تمام افراد قبیله سکونت داشتند. آنان درنواحی مرطوب و مساعد به زراعت که از آب چشمه ها و جویبارها بوجود آمده بود، حبوبات را کاشته و با داس های سنگی درو میکردند و ظروف خودرا از گل رس ساخته و با رنگ قهوه یی رنگ آمیزی میکردند. انسانها 6 -7 هزار سال قبل نخست بز و سگ و سپس گوسفند، گاو، اسپ و شتر را رام کردند. جهت آبیاری مزارع خود به تدریج به کندن جوی پرداختند، خشتها ساختند و طرز استفاده ازآنرا آموختند. ذوب فلزات، ساختن ابزار، اسلحه و اشیای زینتی را یادگرفتند و به تدریج روستاها به شهرهای کوچک تبدیل شدند.
حدودچهارهزارسال قبل، طوایف صحرانشین ازشکار به دامداری روی آوردند. افزایش تدریجی شمار دامها، امکان اسکان طولانی دریک محل را ازآنها سلب مینمود و آنها را به سوی کوچ نیشینی سوق میداد. لازم به یادآوری است که بسیاری ازطوایف در ادوار کهن همزمان با دامداری به کشاورزی نیزاشتغال داشتند
دردوران باستان و سده های میانه بخش عمده ترکها را همان طوایف نیمه ساکن دامدار ـ کشاورز تشکیل میداد. کشاورزان و دامداران بطورمداوم باهمدیگر داد و ستد میکردند، آنها غله ها را با دام، فرآورده های پوستی و پشم مبادله مینمودند. چنین بود پروسه تقسیم ترکها به مردمان دامدار و کشاورزکه تازمان معاصر نیز تداوم یافته است. کشاورزان تنها به استفادۀ ازآب چشمه ها بسنده نکرده، به تدریج با استفاده ازآب رودخانه ها و حتی رود های بزرگی چون جیحون و سیحون را نیز جهت آبیاری اراضی خود فراگرفتند. برای این کار، احداث سدهای بزرگ، حفرکانالها و پاک کاری آنها ضرورت احساس میشد و این کاری بود که اشتراک عمل، رنج و زحمت متحد تمامی اهالی منطقه را طلب میکرد. این عامل درکنار روابط تجارتی و اقتصادی دست بدست هم داده و به وحدت تدریجی طوایف و قبایل و پیدایی اقوام یاری رساند.همزمان با پروسه فوق الذکر و به موازات افزایش تعداد صحرا نشینان، دامداران ناگزیر بودند تاهرچه بیشتر کمبود مراتع را تحمل نمایند و یابه مناطق جدید مهاجرت نمایند.1
بالاخره در حدود سه هزار سال قبل جمعیت عظیمی از دامداران نیمه اسکان یافته و صحرا نوردان شمال و شرق، ورود به نواحی جنوب و غرب را آغازکردند و حتی بخشی ازآنان تا ایران کنونی و هندوستان نیز نفوذ نمودند. طوایف کوچ نشین و صحرانورد که ازشمال وارد ماورالنهر و خراسان شده بودند، اندک اندک با کشاورزان بومی درآمیخته و بخشی ازآنان دراین منطقه اسکان گزیدند.
درهزاره نخست قبل از میلاد درمناطق مزروعی که امروز ترکمنها درآن اسکان یافته اند، اقوام گوناگونی زندگی میکردند. اخال، اتک و بخش سفلای رودتجن(هریرود) و نیز ناحیه شمال شرقی ایران کنونی محل زندگی «پارتها» بوده است. پارتها درنتیجۀ آمیزش بومیان کشاورز و جلگه نشینان دامداری که ازنواحی شمال به این مناطق کوچیده بودند، بوجود آمده بودند. بخشی ازپارتها به کشاورزی و بخش دیگر چراگاههای کوهستانی و اطراف صحرای قره قوم ـ درامتداد تلاقی آن با «کوپت داغ » (کوههای کوپت) به دامداری اشتغال داشتند. درآن ایام درجلگه مرغاب که درآنجا سیستمی ازکانال های بزرگ و پیچیده احداث شده بود، قوم دیگری بنام «مارگیانها» سکونت داشتند. مارگیانها عمدتاً به زراعت اشتغال داشتند، اما درعین حال درچراگاه ها و مراتع سرسبز جلگه مرغاب به دامداری نیز میپرداختند.
سومین قوم یعنی خوارزمی ها در بخش سفلای رود جیحون شکل گرفته، در آنجا نیز همچون ناحیۀ مرغاب و تجن اقتصاد مختلط وجود داشته، ولی اساس آنرا کشت آبی تشکیل میداد. پارت ها، مارگیان ها و خوارزمی ها به زبانی که از شاخۀ زبان ایرانی بود، تکلم میکردند. در میان همۀ این اقوام جامعه به طبقات بهره کش و بهره ده تقسیم میشد که صاحبان ثروتمند به حساب دسترنج دهقانان و بردگان و شکارچیان و چوپانها زندگی میکردند. از بردگان عمدتاً در کار های مشقتبار در روی زمین چون احداث و پاک کاری کانال ها، در ساختن سدها و بندها و ساختمان قلعه ها به مثابه خدمتکار و نیز در کار های خانه استفاده میشد. دهقانان و چوپانان ناچار بودند، بخشی از احشام و محصولات خود را به ارباب داده و همچنین در پاک کاری کانال ها و ساختمان بندها نیز شرکت جویند. اربابها جهت حفظ سلطۀ خود بر دهقانان و بردگان سازمان دولتی (دستگاه های اداری، اردو، دادگاه، زندان و امثال آن) را به وجود آوردند.
علاوه بر اقوام یاد شده طوایف دیگری (داهها، ساکها، مساگت ها، سارمات ها) نیز در اراضی مورد بحث اسکان داشتند. آنان به دامداری اشتغال داشته، در مقایسه با سه قوم (مارگیان ها، پارتها و خوارزمی ها) بسیار عقب مانده بودند. داهها در بخش شمالی رود اترک و جنوب شرقی قره قوم، مساگت ها در شمال در نواحی همجوار بحیره اورال و سارماتها در شمال غرب و شمال کوه های بالکان میزیسته اند. داهها و مساگت ها از نقطه نظر شیوۀ زندگی شباهت بسیاری باهم داشتند. آنان افزون بر دامداری به زراعت نیز میپرداختند. بطور مثال داههای دشت های شمال رود اترک روستا های بزرگ داشتند. ولی لازم به یاد آوری است که ثروت اصلی آنها دامهای شان بوده است. طبق نوشته مؤرخین، سلاح آنها بسیار گرانبها بود و لباس و زین و برگ اسبهای خویشرا با طلا و نقره می آراستند. در میان اینها تعداد تهی دستان و بردگان نیز زیاد بودند. داهها و مساگت ها جنگاورانی بیبکاک و سوارکاران ماهر بودند. آنها آفتاب را که بشکل پهلوانی با کلاه خود زرین، کمان کشیده و پیکان طلایی، سوار بر اسب بالدار و نیرومند تجسم می یافت، پرستش میکردند و اسب را حیوان خوش یمن دانسته با عشق و علاقه و دلسوزی خاصی تیمارش میداشتند. شباهت اسب های داهها، مساگتها و پارتها با اسب های «آخال ـ تکه» و یموت امروزی، توسط دانشمندان شوروی روشن شده است.(1)
متأسفانه اطلاعات ما در مورد «سارماتها» که در کنارۀ شرقی بحیرۀ خزر میزیستند بسیار کمتر است. داهها، و مساگتها به نظر بخشی از دانشمندان حتی داهها نیاکان تکه ها و سارمات ها اجداد یموت ها بوده اند .(2)
در مورد این اقوام و قبایل از طرف برخی مؤرخین یونان باستان و دیگران معلومات ارایه شده است. در سنگ نوشته هایی که در اثر کاوش باستان شناسان از «مغول قلعه» جمهوری تاجکستان امروزی بدست آمده، در مورد اینها معلومات لازم ارایه میدارد. افزون بر اینها در قصه ها و روایت های مثل توماریس، شیراق، امارک و سپریت به گفته هایی درین مورد بر میخوریم.(3)
در آثار مؤرخین و جغرافیه نگاران یونان باستان از قبیل: هرودت، سترابو، ایفار، دیانیسی در بارۀ ساکاها، مساگتها و به ویژه در مورد محل زیست دقیق آنان، عرف و عادات و پیشنۀ ایشان معلومات فراوان ارایه شده است. چنانکه در تاریخ عمومی ایفار که در سی جلد تألیف شده است، در بارۀ آنان سخنان زیرین را میخوانیم: «ساکاها یکی از قبایل مالدار سکیف ها هستند که بصورت چادرنشینی در آسیا زندگی میکنند، ساکا ها از یک جای به جای دیگر توسط عرابه سفر میکنند و از شیر اسب تغذیه میکنند.(4) در اثر هفده جلدی جغرافیه سترابو و در اثر چهل و چهار جلدی «تاریخ عمومی» پامپی تراک که بنام «تاریخ فلیپین» هم یاد میشود، در مورد محل زیست، چگونگی اصل و نسب ساکاها و مساگتها با معلومات فراوان بر میخوریم ،چنانچه سترابو در چنین آورده است:
«در بخش شرقی بحیرۀ کسپین قسمت بیشتر سکیف ها میزیستند، اساساً داهها و دیربیگ ها در قره قوم استقامت داشتند، زیستمندان شرقی آنان را بنام مساگت و ساکا ها یاد میکنند.»
پامپی تراگ سکیف ها را از زمرۀ قدیمی ترین قبایل بشمار آورده قدامت آنها را از مصری ها کمتر نمیدانند.(5)
به نظر نگارندۀ این سطور، اجداد ترکمن ها در زمان های قدیم نه تنها در مناطق یاد شده، بلکه در مرغزاران گسترده آسیای مرکزی و شرقی میزیستند. این سرزمین از طرف مشرق به منچوریا، به کوه های خنگان و دیوار کبیر چین و از طرف غرب به بحیرۀ خزر متصل بود؛ در شمال این مناطق وسیع دشت های سایبریا و در جنوبش سطوح مرتفع تبت و کوه های همالیه واقع شده است.. اراضی بین بحیرۀ خزر و حوزۀ بایکال قسمت غربی و مناطق بین سطوح مرتفع پامیر و حوزۀ بایکال تا دیوار چین و کوه های خنگان قسمت شرقی این منطقۀ بزرگ را تشکیل میدهد و سرزمین مغلستان در شمال آن قرار میگیرد و شامل حوزه های بایکال، بالخاش، تاریم، کانسو، ارال، ماوارا النهر و خوارزم میگردد.
درهمان اوقات که صحرانوردان آریایی نژاد در روسیه جنوبی تورگای و سایبریای غربی را در تصرف خود داشتند، درهمان وقت قسمت شرقی این مرغزاران از کوه های اورال تا منچوریا در تحت تصرف قبایل و طوایف ترکی قرار داشت. از سده های 5 الی 6 قبل از میلاد به بعد در برخی مناطق ماورا النهر کم کم سیما های تیپ ترکی پدیدار گردیدند. ولی دراین سده ها قبایل ترکی برای آسیای میانه کدام قشر اتنیک داده نمیتوانست. در درازای سده های اول تا چهارم میلادی درمیان اهالی شهر نشین ماوراالنهر مخلوط تیپ جدید به پیدایی آغازکرد. این قشرجدید اتنیک ازسده های 5 ـ 6 میلادی به بعد درمیان مردمان روستایی به وجود آمد. این جریان نظر به منابع باستانشناسی باحرکت اهالی شمال شرقی آسیا به سوی جنوب غرب بستگی داشت. کوچیها نخست درچنان مناطق ماوراالنهر جا گزین شدند که مردمان بومی آنجا ها را مسکون نساخته بودند؛ پسانتر به تدریج به روستاهایی که در آنجا مردم بومی میزیستند، نزدیک شده میان اقوام و قبایل، روابط اقتصادی، اجتماعی و مدنی را گسترش دادند.
درهنگام یورش لشکریان اسکندر مقدونی به آسیای میانه، جریان دخول عناصر جدید اتنیک از عقب سیر دریا (سیحون) به خاک سغد، خوارزم تا اندازه ای کند شد. پس از مرگ اسکندر و فروپاشی دولت یونان، پروسه ورود عناصر کوچی ترک از شمال شرق آسیای میانه به ماوراالنهر بازهم افزایش یافت. این امر با هجوم قبایل «هون» به غرب بستگی داشت، چونکه این کوچی ها در سرنگونی دولت یونان ـ باختری نقش اساسی داشته اند.
برای اینکه تاریخ سیاسی ترکمنها را درطول سده ها به بررسی گیریم، لازم است تا نظرکوتاهی نیز به گذشته های دور این مردم بیاندازیم، ازنتایج مطالعات شرق شناسان چنین برمی آیدکه اجداد و نیاکان ترکمنها در حدود نه قرن قبل از میلاد در نواحی شمال مغولستان، جنوب سایبریا، قسمت شرقی ترکستان و شمال بحیره خزر میزیستند. ازمیان قبایل ترکی بیشتر از همه «هونها» یا «هیونگ نوها» کوشانی ها، یفتلیها، ترکها یا «توکیوها»، اوغوزها و بازماندگان شان نقش بزرگی را درتاریخ بازی کرده و امپراتوریهای بزرگی را ایجاد کرده اند. بنابران لازم است که درمورد این قبایل مختصراً یادکرده هایی داشته باشیم. اما قبل از اینکه به این مباحث بپردازیم. درمورد برخی ازیاد کردهای اسطوره گونه در مورد اجداد ترکمنها و سرگذشت تاریخ آنها در بعضی از کتب قدیمی آمده، نیز چند سطربنگاریم:
در تورات بنی اسرائیل نگاشته شده است که حضرت نوح پیغمبر علیه السلام را سه پسر بود، بنام های: حام، سام و یافث. نوح (ع) زمین را از جنوب تا شمال سه قسمت کرد، حصۀ اول را بنام حام که پدر سودان بود داد، حصۀ دوم را به سام که پدر اعراب و فارس بود، بخشید و بخش سوم را به یافث بود که پدر اتراک بود اهدا نمود. و یافث را به جانب مشرف فرستاد و وی در شمال شرق آسیا متوطن گردیده ،امرار حیات مینمود.(1)
بنابر نوشتۀ مؤرخین قدیم از یافث پسرانی بنام های: ترک، خضر، سقلاب، روس، منگ، چین، کماری و تاریخ بجهان آمد. هنگامیکه یافث وفات مینمود، پسر بزرگش ترک را جانشین خود ساخت و فرزندان را چنین نصیحت نمود که «ترک» را پادشاه بزرگ خویش شناخته، از اوامر و سخنان وی پیروی تبعیت نمایند. ترک یک شخص عاقل، مدبر و صاحب اخلاق نیکو بود. بنابر روایتها، ترک خان پس از اینکه بجای پدر مینشیند از سرزمین های دور و بر خویش دیدن نموده، بلاخره یک موضع خوش آب و هوا و زیبا را که امروز موسوم به «ایسیغ کول» میباشد، برای بود و باش خود انتخاب نموده و خرگاهی در آن محل برپا کرد. به عقیدۀ راویان ترکمن، اولین کسی که «یورت» یا خرگاه را به وجود آورده، ترک خان بوده است. ترک خان هم چهار پسر داشت بنام های: توتک، چگل، برسجار و املاق، بعد از فوت ترک خان «توتک خان» بر جایش می نشیند، وی هم شخص مدبر، عاقل و صاحب دولت بود.
ابوالغازی بهادرخان ـ مؤلف «شجرۀ تراکمه» توتک خان را معاصر کیومرث میداند. به گفتۀ وی برای اولین بار توتک خان استفاده از نمک طعام را به مردم یاد داده است. بنابر این روایت، هنگامی که توتک خان در سیر و سیاحت به جایی میرسد که زمین آن شوره زار بود؛ در وقت خوردن گوشت، توته یی از دست وی به زمین می افتد، وقتیکه توتک خان گوشت را پاک کرده میخورد، احساس میکند که گوشت نسبت به گذشته لذیذتر گشته است و به این ترتیب، وی اولین بار نمک را پیدا میکند و در پختن غذا از آن استفاده مینماید. پس از درگذشت توتک خان «بولجه خان» بجای وی می نشیند «و این بولجه خان را پسری بود نام او «دیپ یا قوی» (معنای دیپ موضع سخت و جای منصب باشد و یا قوی یعنی بزرگ، جمهور قوم) و این پسر به شوکت و اسباب پادشاهی زیادت از پدر بوده و چهار پسر داشته: قراخان، اورخان، کز خان و گور خان و مجموع آن قوم کافر بودند. قراخان قایم مقام پدر شد و او را پسری بوجود آمد و سه شبان روز پستان مادر نمی ستد... آن بچه یکساله به آواز آمده که نام من اوغوز نهید. (2)
بنابر نگارش مؤ لف شجرۀ تراکمه بعد از «دیپ یا قوی خان» پسرش «کوک خان» و پس از وی «النجه خان» به سلطنت رسیده و وی نیز دو پسر داشته بنام های: مغول خان و تاتار خان که مملکت وسیع خویش را بین این دو پسر تقسیم میکند. پس از وفات النجه خان، مغول خان در قلمرو خود و تاتار خان نیز در موضع معین خویش فرمانروایی کرده اند. و مغول خان چهار پسر داشته بنام های: قراخان، کزخان، کرخان و اورخان(3) اما مؤلف جامع التواریخ، قراخان و بردران وی را پسران دیپ یا قوی ذکر میکند و از کوک خان و النجه خان، مغول خان و تاتار خان ذکری به میان نمی آورد.(4)
به هر صورت «اوغوز خان» پسر قراخان بوده، بنابر رویت های «اوغوز نامه» (قدیمی ترین کتاب حماسی ترکمنها) و کتب تاریخ، مذکور در جوانی مسلمان میشود و سر همین مسئله مدت 70 سال با پدر و خویشاوندانش جنگ نموده و آخرالامر به پیروزی میرسد وبه اکناف جهان لشکر کشیده، قلمرو وسیعی را به سلطۀ خویش در می آورد.(5)
همه ترکمنها خویشتن را از اولادۀ همین «اوغوز خان» میدانند.
منبع: تاریخ وفرهنگ ترکمنها
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۱/۰۱ ساعت 10:9 توسط فعالین انجمن اجتماعی-فرهنگی یورت
|
انجمن اجتماعی - فرهنگی یورت