امپراطوری سلجوقیها
یک عشیره دیگری از اوغوزها (قنق ها) خط السیر دیگری را اتخاذ نمودند و سر نوشت بسیار درخشانی نصیب شان شد. اینها که به زور از سرزمین های آبایی خود رانده شده بودند، به سوی جنوب به مناطق کشاورزی آسیای میانه (ماوراءالنهر) نزدیک شدند. دراین مهاجرت ها و یورشها قبایل «قنق» نقش اساسی داشتند که بعد ها به نام رئیس شان «سلجوقیها» خواندشدند. از اینکه سلجوقیها درتاریخ معادل ترکمن نامیده شده اند، بناً درمورد سلسله سلجوقی مفصل تر معلومات ارایه میداریم.
مؤسس این سلسله شخصی به نام «سلجوق» فرزند«دوقاق» یا «تقاق» بود. این شخص ملقب به «تیمور یالیغ» بوده بمعنی کمان آهنین رئیس یا عضو مهمی از قبیله «قنق» اوغوزهابود. مؤلف روضه الصفا درمورد ظهور سلجوقی چنین مینویسد:
چون سلجوق به سن رشد و کمال رسید. پدرش وقاق وفات یافت بیغو وی را مورد اعزاز و اکرام قرار داد و بعداً بنا بر گپهایی بر وی غضب کرده بر آن شد تا سلجوق را از بین بردارد. سلجوق از این مهم خبر شده با صد سوار و هزار و پنجصد شتز و پنجاه هزار گوسفند روی به دیار سمرقند نهاد و قاصدی به والی آنجا روان کرد که میخواهد دین اسلام را قبول کرده دراین ولایت سکنی گزیند. به این ترتیب سلجوق با اتباع خویش مسلمان شد و در ماوراءالنهر متوطن شد. دراین اثنا ایلچی کفار به طلب خراج که هر سال از ارباب جند می ستاندند، آمد. چون سلجوق از این امر آگاه شد، از این صورت استنکاف نمود، گفت که من راضی نیستم که مسلمان باج و خراج به کافران بدهند. بنأ ترکان آن حدود را جمع نموده و در مقابل آنها ایستادگی کرده والی جند و اهالی آن ولایت او را به مال و لشکر کمک نمودند، در این زد و خورد سلجوق مظفر گشت و علم دولت وی ارتفاع یافته ازاقطاع ترکستان مردم روی به درگاه وی نهادند و ملوک اطراف به امداد و التفات وی محتاج گشتند، چنانکه ابراهیم سامانی ازایلک خان منهزم شده به او پناه آورد. سلجوق ابراهیم سامانی را معاونت نمود، به سر ایلک فرستاد و بعدازمحاربه ایلک خان منهدم شد و رایت اقبال سلجوق سر به اوج عیوق کشید و نواحی بخارا را مضرب خیام دولت گردانید»(1)[1]
بنا بر نوشته مورخین سلجوق قبل از سنه 985م با عشیرۀ خود از قسمت اعظم قبایل «اوغوز» جدا شد و آمد و اردوگاه خویش را در ساحل راست سیحون علیا در حدود «جند» نزدیک «پرودسک» فعلی قرار داد. قبایلی که درین حادثه به همراه سلجوق آمدند و یا بعد ها به آنان پیوستند، «افراد سلجوق» و یا «سلجوقیان» نام نهادند. آنان مانند ترکان «قره خانی» دین مقدس اسلام را پذیرفته و بسیاری از عناصر تمدن بومی را جذب نمودند. این اتحاد عشایر اوغوز ها یعنی سلجوقیان به مرور زمان به «ترکمن ها» موسوم شدند. سلجوق و افرادش مورد حمایت امیر ساسانی قرار گرفته و به نوبۀ خود از دولت سامانی دفاع نمودند.(2)
ترکمن ها تحت ریاست سلجوق در قسمت «جند» و سواحل راست سیحون متحد شده و از دولت سامانی حمایت میکردند. بعد از وفات سلجوق پسران وی اسرائیل، میکائیل و بیغو این سیاست را ادامه میدادند. هنگامیکه بغرا خان پادشاه قراخان بخارا را فتح کرده امیر نوح پادشاه سامانی از بخارا گریخته از سلجوقی ها طالب کمک شد.(3)
درین وقت بغراخان مریض شده خود از بخارا بیرون رفت. او هنگام بازگشتن عبدالعزیز بن نوح بن نصر را با یک اعلامیه به مثابه دست نشانده در بخارا گذاشت. از یک فقره بن الاثیر چین استنباط میگردد که بغرا خان در اثر حملۀ ترکمنها (سلجوقیها) عقب نشینی کرده، زیرا ترکمنها را نوح طرفدار خود ساخته بود. در هر حال، دیده میشود که ترکمن ها با اهل بخارا، لشکریان قره خانیها را که در حال عقب نشینی بودند، دنبال میکردند. گارد عقب سپاه از بین برد و سامان و اسباب آنها را تاراج میکردند بدین ترتیب در ماه آگست سال 992م امیرالنوح به کمک سلجوقی ها به بخارا برگشت و عبدالعزیز را از نعمت بصارت محروم ساخت. بغرا خان در حالیکه به ترکستان میرفت در عرض راه وفات یافت. (1)
اگرچه امیر نوح سامانی به کمک ترکمن ها سلطنت را باز یافت و بغرا خان از جهان درگذشت، اما درین وقت دولت سامانی نهایت تضعیف شده بود. برای تقسیم مناطق آنها نزاع بین ترکان قره خانی که صاحب ماوراءالنهر و ترکستان چین شده بودند و ترکان غزنوی که مالک خراسان گشته بودند، درگرفت. باید متذکر شد که هم سلطان محمود غزنوی و هم پادشاهان قره خانی همه از قبیلۀ «قایی» اوغوزها بودند، منتها قراخانیها آزاد بودند و با نیروی عشایر اوغوزی سلطنتی تشکیل داده بودند، اما اجداد سلطان محمود از بردگی به سلطنت رسیده و با استفاده از قشون کثیرالملله امپراتوری عظیمی را برپا نموده بودند. سلجوقیان ازین آشفته گی عمومی استفاده کرده منزل به منزل پیش آمدند (قبلا در سال 985م اردوگاه بزرگی را در شمال شرقی بخارا در نوراتا برپا نموده بودند) پادشاه سامانی امیرنصر که به اتحاد سلجوق ها حساب میکرد و خواست با استفاده از فرصت پایه های دولت سامانی را مستحکمتر سازد. وی که در سال 1103م از امیرنصر برادر سلطان محمود غزنوی مغلوب شده و به طرف ماوراءالنهر فرار کرده بود، در همین سال از سلجوقی ها استعانت خواست سلجوقی ها آماده شدند تا با امیر سامانی یاری کنند. (2)[2]
امیرنصر به یاری آنها لشکر غزنویها را به سرکردگی سباشی تگین در کرانه دریای زرافشان شکست داد و در تابستان همان سال ایلک خان پادشاه قره خانی را در نزدیک سمرقند منهدم و پراگنده ساخت و 18 تن از فرماندهان ایلک خان اسیر گردید. سرکردگان اوغوزها اسرای جنگی را به امیر سامانی تسلیم ندادند، بلکه آنها را در نزد خود نگه داشتند مقصد اوغوز ها ازین اقدام آن بود که تا ازین مدرک پول به دست بیاورند اما امیرنصر به اوغوز ها بدگان گردیده، فکر نمود که آنها خیال دارند با ایلک خان داخل مذاکره شوند و بنابر همین اندیشه بیجا اوغوز ها را ترک کرد. اوغوز های سلجوقی که پایه های دولت سامانی را متزلزل امیرنصر را نسبت برخود بدگمان دیدند، بعد از این از کمک بدولت سامانی منصرف شدند بعد ازین واقعه ایلک خان متوجه سلاجفه شده خواست تا آنها را از بین بردارد. چون آن سلجوق ازین قضیه آگاه شدند، صلاح دانستند تا به مناطق صعب العبور بروند، بناً آنها به سرکردگی چغری بیگ داود با سی هزار سوار بسوی خراسان رفتند و بعد ازاین چندین بار باخانهای آل افراسیاب (قره خان) و خوارزمشاه و عاملین سلطان محمود به زد و خورد پرداختند. ابو الحرث ارسلان جاذب حاکم طوس بنابر فرمان سلطان محمود چندین بار برسر آنها تاخت و هر بار از سلاجقه شکست خود تا آنکه به سلطان نامه نوشت که ترکمنها بسیار قوی شده اند تا که شخص سلطان حضور نیاورد، آنان به کلی سرکوب نشده، بلکه نیرومندتر شده و تدارک کارشان دشوارتر خواهد شد. عبدالحی گردیزی مورخ همان دوره مینگارد: «و چون امیر محمود این نامه را بخواند تنگدل شد و نیز قرار نکرد و لشکر بکشید و اندر سنه تسع و عشر و اربعمائه (429) از غزنین حرکت کرد، سوی بست رفت و از آنجا بسوی طوس کشید و امیر طوس به استقبال آمد و خدمت کرد. و چون امیر محمود از وی بپرسید. صورت حال ترکمنان در حقیقت باز نمود. پس امیر محمود رحمه الله بفرمود: تا قوجی انبوه از لشکر با سالاری چند با امیر طوس برفتند بحرب ترکمنان و چون به نزدیک رباط فراوه رسیدند اندر مقابل یکدیگر آمدند و ترکمنان دلیر گشته بودند، جنگ بپیوستند و لشکر چون چیره شد و برای شان ظفر یافتند شمشیر اندر نهادند و چهار هزار سوار معروف از ترکمنان بکشتند و بسیاری را دستگیر کردند و باقی به هزیمت رفتند سوی بلخان و دهستان و فساد ایشان دران ولایت سهل تر گشت.»(1)[3]
اگرچه سلجوقیان از لشکر سلطان محمود شکست خوردند، ولی آرام ننشستند آنها بعد از مرگ محمود در سال 429هـ بار دیگر به جنگ های چریکی خود ادامه دادند. آنها در ماه رمضان سال 429 هـ نیشاپور را متصرف شدند. طغرل بیگ در نیشاپور به امر و نهی پرداخت برادر خود چغری بیگ داود را به حکمروایی «سرخس» فرستاد. طغرل بیگ مرد خوش قیافه و زبان آوری را بنام ابو اسحق فقاعی به دارالخلافه بغداد فرستاد و در نامۀ خود گفته بود: «سلجوقیان چون فرزند یمین الدوله (سلطان مسعود) از راه بزرگواری و نیکوکاری منحرف و بکار فتنه و فساد دست به کار یافتند دست یغما در مسلمان ها و شهر ها بگشادند ولی با این همه بندگان امیرالمؤمنین هستند و شهر ها و بندگان خدا را نگهداری میکنند. این جماعت سنت دادگری را تأسیس کرده اند و بر قلۀ شامخ برزگواری بالا رفته اند. رسم ستم را در نوردیدند و علامت های بیدادگری را بیکار گذاشتند.»(2)[4]
درین وقت طغرل بیگ با قره خانیها و آلتون تاش خوارزم شاه آیین دوستی و مؤدت برقرار نمود. هنگامیکه سلطان مسعود برای سرکوبی بوری تگین (یکی از خان های قره خانی) از رود جیحون عبور کرد و به درۀ صفانیان رسید، سلجوقیان به طرفداری بوری تگین برخواستند و از سرخس به طرف جوزجان حرکت کردند تا با خراب کردن پل بالای رود آمو، رابطۀ سلطان را از قلمروش قطع نموده، قشون وی را تباه سازند. مسعود ناچار عقب نشینی کرد، بوری تگین به یاری ترکمن های سلجوقی تقریباً تمامی ماوراءالنهر تصرف کرد.
سلطان مسعود در سنه (426 هـ) لشکری را به سرکردگی ابو سعد عبدوس بن عبدالعزیز بر سر ترکمنها فرستاد. این لشکر در نزدیک فراوه با ترکمنان به جنگ پرداختند و شکست خورده مراجعت کردند این بار مسعود سپه سالار خود بکتغدی را با لشکر فراوان به سرکوبی سلاجقه فرستاد. لشکر غزنی وقتیکه به شهر «نسا» ایچی ترکمن ها پیغام گذارد «که ما بندگانیم و اطاعت داریم، اگر ما را بپذیرید و چرا خور ما پدید کنیم، ما دست ازین کار ها کوتاه کنیم و نیز کسی را از ما رنجی نباشد» بکتغدی سپه سالار غزنوی رسولان را با داشتی استقبال کرد و ایشان را گفت: «میان من و شما شمشیر است و اگر شما اطاعت دارید و فرمان برید کس خویش نزدیک امیر مسعود فرستید و این عذر از وی خواهید و سوی ما نامه آورید تا از شما باز شویم اگرنه ما به هیچ حال باز نشویم.»(3)
بدین ترتیب بکتفدی صلح را قبول نکرده بر سر ترکمن ها حمله نمود ولی درین پیکار بکتفدی شکست یافته گریخته به پیش سلطان آمد. این بار شخص سلطان عازم دیار سلاجقه شد، وی بنابر مشورت اعیان خویش نخست خواست با سلاجقه از در صلح و آشتی بیاید تا فتنۀ آنها فرونشیند و بعد در فرصت مناسب آنها را بکلی رکوب نماید. بناً به آل سلجوق پیغام داد که هرآنچه در گذشته روی داد از سلطان نبود بلکه کار بعضی از امرای ملک بوده و دیگر از گذشته سخن نباید گفت چغری بیگ داود در جواب نامه گفت: «حالا سلطان مسعود در بارۀ تلطف و تعطف بی نهایت ارزانی داشته سخنان دلپذیر گفته است و آنچه مقتضی مروت و انسانیت است بجای آورده، لیکن نمیدانیم که بعد ازین افعال او موافق اقوال خواهد بود یا نه. اگر دل مطابق زبان خویش داشته باشد ما در مقام اطاعت آییم تا خان ها ناریخته و رعایا در امان مانند و اگر به خلاف اینکه پیغام داده ظاهر گردد آنچه حق از عزّ و علا اراده فرموده باشد به ظهور خواهد آمد.
چون ایلچی جواب چوغری بیگ را معروض داشت، مسعود مسرور شده به والی مرو فرمان داد که بی تعلل بعد از عهد و میثاق هدایات مناسب به امرای ثلاثۀ سلجوقی فرستاده دختر امیر سوری را به اینانچ بیگ و دختر امیر عبدوس را به عقد نکاح طغرل بیگ درآورد. چون پیغام مذکور به سلاجقه رسید که امرا به مراسم عروسی و طوی به مرو بیایند طغرل بیگ و چوغرل بیگ مخالفت کردند و هدایای مسعود را نگرفتند چون این خبر به سلطان مسعود رسید دل به جنگ نهاد.»(1)[5]
نآآآآآسلطان مسعود که تحت تاثیر حملات چریکی سلاجقه قرار گرفته و از جانب دیگر از سوی بوری تگین و خوارزمشاه نیز حذر میکرد، تاسه سال جرئت ننمود که به سر سلاجقه حمله اساسی نماید. دراین سه سال ترکمنها در اطراف و اکناف لشکر غزنوی را متفرق ساخته، اموال و اسلحه آنها را غارت میکردند. دراین نبردها ترکمنها از همان تکتیک نظامی هون های قدیم استفاده مینودند. آنها سامان و لوازم خویش را به فاصله 120 میل از کمپ خود دور گذاشته با حملات ناگهانی دشمن را غافلگیر میکردند و اگر به قوه اساسی غزنوی ها بر میخوردند با جنگ و گریز عقب نشینی کرده در بیابان های بی آبی و علف دشمن را از پا درمی آوردند. بدین ترتیب آنها سباش تگین یکی از سرداران غزنویان را شکست دادند و بعداز فرار وی از رود جیحون تا نیشاپور برای سلاجقه کسلم شد. بعداز ده روز چغری بیک داود روی به هرات نهاد و آن شهر را مسخر گردانید. ابراهیم بن بنال قهرستان و گرگان را متصرف شد و بدین ترتیب بدون بلخ در تمام شهر های بزرگ خراسان به نام طغرل بیگ خطبه خواندشد. چون سلطان مسعود این خبر را شنید، شخصاً عازم بلخ شد تا در فرصت مناسب بر سر سلاجقه حمله نماید. سلاجقه از این امر آگاه شده درمرو به تعبیه لشکر پرداختند مسعود درسنه (430هـ) باهفتاد هزار سوار و سی هزار پیاده متوجه سلجوقیان شد چون چغری بیک این حال را بدید از مرو بیرون آمده در سرخس با طغرل بیگ یکجا شد و دیگر سلاجقه نیز با آنان پیوستند، وقتیکه مسعود به مرو رسید شهر را از سلاجقه خالی دید، بناً متوجه هرات شد و طغرل بیک به نیشاپور رفت و چغری بیگ مرو را دوباره تصرف کرد. این بار سلطان مسعود به نیشاپور بر سر طغرل بیگ لشکر کشید طغرل بیگ شهر را تخلیه کرد. دراین هنگام حملات چریکی سلاجقه بر قشون غزنوی ادامه د اشت سلطان مسعود فکر کرد اکنون که و طغرل بیگ گریخته بناً سرکوب نمودند. چغری بیگ آسان خواهد بوده بناً از نیشاپور به سرخس کشید. اما این بار چغری بیگ از عظمت وعدد لشکر سلطان نیاندیشیده، مال و منال خویش را به بیابان فرستاد و خود با لشکر جرار وارد«دندانقان» شده و به جنگ اساسی و فیصله کن با سلطان مسعود آماده گردید. قبل از شروع جنگ طغرل بیگ و دیگر سلاجقه نیز به میدان حرب واردشدند. بدین ترتیب، درماه رمضان سال 431 هـ جنگی عظیم بین هر دو لشکر روی داد. در نتیجه سلطان مسعود باآنهمه شان و شکوت و شمار قشون خود از ترکمنها ی سلجوقی شکست خورده ازمیدان دندانقان گریخت. طغرل بیگ درهمان میدان جنگ تاج شاهی برسر گذاشت شهر «مرو» را مرکز خویش انتخاب نمود. سلجوقیان هزیمتیان را تاکرانهرود آمو دنبال کردند. (2)[6]
با پیروی سلجوقیها اوضاع تغییریافت. تمام قبا یل اوغوزان آسیای میانه و برخی قبایل صحرانشین ترک به تدریج به گردآنها جمع شدند. همه این مردم که به صدها هزار تن بالغ میشد به نام «ترکمنها » خواندشدند و همانند سایر قبایل و طوایفی که وارد ترکیب ترکمنها گشته بودند، نام اوغوز ها به تدریج ازدیاد ها رفت وعمدتاً در روایات و شجره نامه های قدیمی باقی ماند. درسده دوازدهم میلادی فقط به یکی از طوایف ترکمن (طایفه یی در حوالی بلخ میزیستند و در سال 1153م. علیه سلطان سنجر علم عصیان بر افراشتند) نام اوغوز ها اطلاق شده است.
طغرل بیگ پس از رفع تهدید غزنویان بانظم و ترتیب کامل پیشروی کرد. ابراهیم ینال به شهر های قهستان و گرگان مقرر گردید، به پسر کاکای طغرل ابوعلی حسن بن موسی بن سلجوق شهر های هرات، پوشنگ، سیستان و غور معین شد. متعاقب این امور ولایات شمالی افغانستان کنونی نیزدر سال 1039 میلادی بدست سلجوقیها افتاد. طغرل بیگ بعداً در اوضاع خورزم نموده وضع خود را برای پیشروی دراین جهت تأمین کرد. درسال 1043 میلادی دشمن قدیمی خود «شاه ملک » راکه از طرف غرنویان به صفت فرمانروای جند منصوب شده بود، برانداخت. شاه ملک را تا مکران تعقیب نموده تا آنکه شاه ملک در آنجا محبوس شد و بمرد. در این وقت سلطان مودود جهت پس گرفتن بلخ به آن حدود لشکر کشید، اما چغری بیگ لشکر غزنوی را قبل از اینکه به بلخ برسد، در راه منهدم نموده مودود طی معاهده یی بلخ را به سلجوقیان گذاشت. بعد طغرل بیک به اتفاق برادرش چغری بیگ ری را تصرف کرد و از آنجا غنایم بسیار بدست آورد و اطاعت قزوین را به شرط پرداخت هشتادهزار دینار پذیرفت. اوبااستفاده از مخالفت ها و نفاق داخلی «آل بویه» شهر های همدان، کرمان، سیستان، دینور، صمیر، حلورن را فتح کرده، قسمتی از قشون سلجوقیها تا خنانقین به داخل بین النهرین پیشروی کردند. ابوکالیجار فرمانروای آل بویه نتوانست جلوپشروی سلجوقیها را بگیرد. بعداز مرگ او، طغرل بیگ تبریز، قفقاز و دیار بکر را بدست آورد.
طغرل بیگ یکی از پادشاهان مقتدر عصر خود بود که وحدت سیاسی ایران بعد از ساسانیان بدست او انجام یافت. او در سال 443 هـ به دعوت رئیس الروسای خلیفۀ بغداد به آن شهر داخل شده، ملک رحیم دیلمی را گرفته به فرمانروایی آل بویه خاتمه داد و تمام اموال و خزاین آل بویه را تصرف نمود. درین هنگام وی ارسلان بساسیری را که به حمایت خلیفۀ فاطمی مصر وارد بغداد شده و خلیفۀ عباسی را مجبور به فرار کرده بود شکست داده، خلافت را بار دیگر به آل عباس برگردانیده و خلیفه توسط عمیدالملک کندری و وزیر طغرل بیگ نجات داده شد و بدین ترتیب خلیفۀ عباسی در سال 451 هـ وارد بغداد شده بر مسند خلافت نشست.(1)[7]
بعد از وفات طغرل بیگ وزیرش عمیدالملک کندری برادر زادۀ وی سلیمان بن چغری بیگ داود را بر تخت نشاند، زیرا خود طغرل بیگ به جانشینی وی وصیت کرده بود. ما امرای دیگر به پسر دیگر چغرل بیگ «آلپ ارسلان» را به پادشاهی برداشتند. آلپ ارسلان بعد از بدست گرفتن امور مملکت، یکی از فضلای مشهور خراسان خواجه نظام الملک طوسی را که مردی دانشمند و با تدبیر بود به وزارت برداشت. آلپ ارسلان به یاری وی امپراطوری وسیع سلجوقی را نظم و ترتیب داد و خود به فتوحات مشغول گردید وی از راه نخجوان به شهر های سواحل بحیرۀ خزر متوجه شد، پادشاه ابخاز بقرا، ین گیورکی درخواست صلح کرد و دختر خویش را به سلطان داد. وی در سال 463 هـ متوجه شام شده شهر های رها و حلب را تصرف نمود.(2) یکی از کاروایی های شگرف آلپ ارسلان نبرد وی با امپراطوری روم شرقی است درین جنگ که در میدان «ملازگرد» روی داد، آلپ ارسلان با پانزده هزار سوار خود، قشون دوصد هزار نفری امپراطور روم رومانوس دیوجانوس را از بین برده و شخص امپراطور را اسیر گرفت و بعدا با عقد معاهده وی را آزاد ساخته و دختر وی را به ملک شاه پسرش گرفت.(3) آلپ ارسلان در سال 1064 و 1065م سوقیاتی به خوارزم، بلخ و ترمز نمود، فرمانروایان این ولایات خود را به وی تسلیم کردند. در سال 465 هـ (1072م) با قشون دوصد هزار نفری به ترکستان لشکر کشید و مصمم بود که سلطنت قراخان ها را براندازد، ولی این لشکر کشی با ناکامی مواجه گردید، زیرا آلپ ارسلان بعد از عبور از جیحون از دست یوسف قلعه دار مجروح و کشته شد و در مرو نزدیک یک گور پدرش دفن گردید.(1)
بعد از وفات آلپ ارسلان پسرش ملک شاه به سلطنت رسید. او مانند پدرش نظام الملک را وزیر خود ساخته در ساحه نظامی، سیاسی و فرهنگی مانند آلپ ارسلان رفتار کرد. او ترکستان (ماوراءالنهر) را فتح نموده و به حمایت ادب دری پرداخت نظام الملک وزیر او مدارس متعددی بنام نظامیه در بلخ، مرو، نیشاپور، پوشنگ، هرات، اصفهان، بصره، آمل، موصل، و بغداد ساخته و بزرگترین دانشمندان عصر را به تدریس درین مدارس موظف نمود و هم کتاب مشهور سیاست نامه را تألیف کرد. امیر معزی شاعر معروف همین پادشاه را مدح گفت و حکیم عمر خیام «تاریخ جلالی» را به فرمان او نوشت. ملک شاه در جهانداری، ادب پروری و فرهنگ دوستی، سلاطین غزنی را پیروی مینمود.(2) [8]
مناسبات حسنه و دوستانه پادشاه و وزیر (ملکشاه و نظام الملک) دیری نپایید. بنابر توطئه دشمنان نظام الملک ملک شاه بر وی خشم گرفت تا آنکه نظام در سال 485 هـ در عرض راه توسط فداییان اسماعیل کشته شد و ملک نیز بعد از 18 یوم از وفات وزیر با بدبیرش درگذشت.
ایام سلطنت طغرل بیگ، آلپ ارسلان و ملک شاه از ادوار پرشکوه و طلایی سلطنت ترکمنهای سلجوقی است. درین سال ها سرداران سلجوقی تنها به تصرف خراسان و ایران اکتفا نکرده، در جنگ های استیلاگرانه جدید مناطق ماورا قفقاز، عراق، سوریه، ماوراءالنهر و بعضی از مناطق آسیای صغیر را به تصرف خود در آوردند و دولت سلجوقی در نیمۀ دوم قرن پانزدهم میلادی به یکی از نیرومندترین دولت های جهان آنروزی مبدل گردید. ملک شاه چهار پسر داشت: برکیارق، محمد، سنجر و محمود. بعد از ووفات ملکشاه امپراطوری مقتدر سلجوقی رو به انحطاط گذاشت. پسران ملک شاه به خاطر بدست آوردن تاج و تخت به زد و خورد هایی خونین پرداختند و ملک را عرصۀ تاخت و تاز خود قرار داده شیرازۀ مملکت را گسیختند. در نتیجه «برکیارق» فرزند بزرگ سلطان بعد از جنگ های شدید بر برادر غالب شده بر سلطنت نشست. اما کار مملکت از دستش رفته بود. در وقت وی کاکایش تتش فرزند آلپ ارسلان در دمشق عصیان کرد و خطه خراسان نیز بین دو پسر آلپ ارسلان: بوری برس و اورغو دست به دست میگشت و نیز برادرش سلطان محمد که در گنجه بود به وی عصیان کرد. بدین ترتیب شهزادگان سلجوقی در هر جایی که توانستند دولت های مستقلی را تشکیل دادند. مثلاً در سال 1041م کرمان، در 1049م شام، در سال 1077م آسیای صغیر و در سال 1117م عراق و کردستان همه دولت های مستقل سلجوقی اعلام کردند. تا آنکه سلطان سنجر سلجوقی که در سال 490هـ از طرف برادرش برکیاق به فرمانروایی خراسان منسوب شده بود، از همه پیشی گرفت و سلطان شد. وی برادرزادۀ خود محمود بن محمد بن ملکشاه حکمروای عراق را منهدم و تابع خود ساخت و حکومت عراق را دوباره بوی داد.
حاکم سمرقند محمد بن سلیمان قره خانی را اسیر و بعد به حکومت آنجا گماشت و خوارزم را به آتسیز بن نوشتگین غرچه داد و تمام قلمرو سلجوقی را از نو سروسامانی بخشید. سلطان سنجر به طرفداری خواهرزاده اش بهرام شاه غزنوی در غزنی لشکر کشید در سال 1117م اردوی سی هزار نفری غزنه را شکسته ارسلان شاه غزنوی را خلع و بهرام شاه به مثابه دست نشاندۀ خود به سلطنت نشاند و آتسیز خوارزم شاه را چندین بار شکسته بعد ببخشید ولی آتسیز از پا ننشست تا آنکه قراختائیان را برای برانداختن سنجر تشویق کرد. در سال 1152م در حدود جیحون جنگ خونین بین سلطان سنجر و قراختائیان به وقوع پیوسته و درین نبرد خونین سنجر بیشتر از سی هزار کشته داده و تعدادی زیاد اسیر شدند. ازین شکست سخت، شکوه وی نقصان یافتن و اندوخته های وی تلف شد. سنجر بعد به جانب عراق رفت و توسط برادرزاده اش مسعود سلجوقی استقبال شد. درین انجام علاءالدین جهان سوز دولت غوری را دولت مستقل اعلان کرد و باجی را که آن زمان به سنجر میپرداخت، باز گرفت. سلطان سنجر با کمک مسعود لشکری فراهم آورده به «فیروز کوه» لشکر کشید. علاءالدین به دفاع پرداخت اما سنجر وی را در حدود «اوبه» مغلوب نموده و خودش را اسیر گرفت. علاءالدین غوری اگرچه مرد عصبانی و قهاری بود، ولی از سوی دیگر ظریف طبع و شیرین سخن و شاعر نیز بود، بناً سلطان او را همنشین و ندیم خویش ساخت و بخش های فراوان بدو ارزانی داشت. چنانکه علاءالدین غوری در یکی از مجالس بزمی که سنجر بد به وسله داده بود چنین گفت:
بگرفت و نکشت شه مرا در وصف لیکن
هـــــرچند بدم کـــشــتنی از روی یقین
وانــــــگه به طبق میـــدهــدم در ثــمین
بـخشــــایش و بخششم چــنان کرد و چینین
و عاقبت وی را دوباره ملک غور و مضافات آن مقرر کرد.(1)[9]
تشکیلات اداری دولت سلجوقی در اوایل بسیار ساده و مختصر و مطابق ویژه گیهای نظام قبیلوی بود، بناً قبایل و طوایف ترکمنها صادقانه از اوامر روسا و سر کردگان خود اطاعت میکردند. ولی بعدها به ویژه در دورۀسلطان سنجر سیستم بوروکراسی در دربار سلجوقی مسلط شده قبایل و عشایر ترکمنهاکه به اتفاق سرداران خود وارد خراسان و ایران شده بودند، به هیچ وجه نمیخواستند، به زندگی اسکان یافتن تن دهند و تابع سیستم بروکراسی حکومت و اداره باشند. ولی نمایندگان دستگاه اداری دولت سلجوقی مایل بودند که دستجات و عشایر ترکمنها را جز «حشم» و «رعیت» بشمارند و ایشان را تابع سازمان و نظام هایی که در زمان سلاطین پیشین برای حشم موکب از بندگان زرخرید و ترکها وجود داشته، بسازند. ازاین جهت عقیده نظام الملک درباره ترکمنان شایان توجه است: «ازفرزندان ایشان (ترکمنان) مردی هزار را نام باید نبشت و بر سیرت غلامان سرا، ایشان را میباید داشت که چون پیوسته در خدمت مشغول باشند، آداب سیلح و خدمت کنند و آن نفرت که در طبع ایشان ( به دودمان حاکم) حاصل شده است بر خیزد و هر وقت که حاجت آید پنج هزار و ده هزار بخدمتی که نامزد شوند برنشینند به ترتیب غلامان و ساز ایشان، تا ازاین دولت بی نصیب نباشد و ملک را محدث حاصل آید و ایشان خوشنود باشند.» (2)
اماترکمنان صحرانورد که بطور آزاد و بدون قید زندگی کرده بودند، زیربارتعبد و غلامی سلاطین و نمایندگان و روکراسی نرفته، نمی خواستند از زندگی صحرانشینی و آزادی دست بکشند. البته بزودی میتوان درک کرد که تبدیل فرزندان صحاری و استپاها به غلامان درباری کاری چندان آسان نبود و وفق دادن منافق مردم اسکان یافته بامنافع اینها امری پس دشور بوده است.
سلطان سنجر آخرین شاه مقتدر سلجوقی این ویژه گیهای نظام قبیلوی ترکمنها غز را درنظر نگرفته، تلاش داشت تا بنا بر مشوره های وزرا و مشاورین خویش، طوایف و عشایر ترکمنها را زیر تسلط نظام بروکراسی دولت خویش قرار دهد. این بود که در فرجام با حوادث خطر ناکی مواجه شد که باعث تباهی وی ومملکت گردید. سلطان سنجر طی یک جنگ مختصر ازترکمنهای غز که در نواحی بلخ در حدود چهار هزار خانواده زیست داشتند، شکست خورده خودش با ملکه اسیر شد. وی مدت چهار سال در نزد غزها بود. (1)[10]
وقتیکه سلطان سنجر اسیر شد، قشون وی متفرق گردیده وضع مملکت آشفته شد. برخی از امرا برادر زاده سنجر «سلیمان»را حاضر کردند که جانشین سنجر شود، اما وی در کارهای مملکت پیروز و رستگار نشد، بناً به ری و سپس به بغداد رفت امرا و سپاهیان محمود خان را به پادشاهی برداشتند، او در نیشاپور به تخت نشست درحالیکه در عراق سلطان محمد بن محمود محمد بن ملکشاه حکومت میکرد.
سلطان سنجر در سال 551 هـ بعد از اینکه ملکه اش وفات نمود، به کمک امیر قماچ به ترمز فرار کرد و چندی در آنجا ماند تا لشکر پراگندۀ وی که در اطراف و اکناف متواری بودند، بدو بپیوندند. آنگاه عازم پایتخت خود شهر «مرو» شد و پس از ورود به مرو و دیدن ویرانی های حیرت آور و آشفتگی و خرابی اوضاع و بد حالی مردم مفلوک و بیچاره آنجا چنان متأثر و دلشکسته گردید که دست از حیات بشست ویا بقول خواندمیر در «حبیب السیر» : «غم و اندوه بر مزاج شریفش مستولی گشت و این معنی منجر به مرض شد، در بیست و پنجم ماه ربیع الاول سنه 522 هجری در گذشت» (2) این بود سرنوشت آخرین پادشاه سلجوقی که در پایان سلطنت پر شکوه و با عظمت مدت ها در بی خانمانی و اسارت و بدبختی به سر برد و با وضع رقت باری جهان را بدورد گفت.
«مؤرخان بطور عموم سلطان سنجر سلجوقی را پادشاه دلاور و دادگستر و مقتدر و بلاخره مهربان و جوانمرد دانسته و نوشته اند که عامۀ مردم به درجه او را دوست میداشتند که تا یک سال بعد از مرگش در مساجد و منابر نام او را در خطبه ذکر میکردند و این در حقیقت یک نوع احترام خاص است که نظیر آنرا کمتر میتوان یافت.»(3)
بعد از وفات سلطان سنجر اگرچه دولت سلجوقیان چند سالی در خراسان دوام آورد، ولی ممکن به ملک الطوایف تقسیم شده بود. غزان که در مقابل سنجر عصیان و وی را اسیر نموده بودند، شهر ها و دهات را غارت میکردند، آنها در سال 1187م سلسلۀ سلجوقی کرمان را برانداختند و باقیماندۀ غزنویان را از میان برداشتند تا اینکه دولت غوری جای هردو دولت غزنوی و سلجوقی را در خراسان گرفت و در شمال دولت خوارزمشاهی ظهور نمود.
«بنابر تحلیل بارتولد ترکمنان سلجوقی برخی کار هایی انجام دادند که با سیاست تمرکز طلبی دولت های فیودالی پیشین لطمه وارد کرد که ناشی از فرهنگ ویژه نظام قبیلوی و وجود نیروی فعال گریز از مرکز درین نظام اخیر الذکر بوده است. از آن جمله اینکه در نظام فیودالی متمرکز، سلطنت مطلقه یعنی پادشاهی واحد که آمر و ناهی مطلق در امور ملک و دولت باشد، امریست عادی و حتمی؛ ولی این مطلقیت قدرت شاه برای صحرا نشینان ترکمن بیگانه بود و از نظر ایشان امپراتوری ملک همه خاندان خان و یا حتی ملک همه قبیله بوده است. این حقیقت که در آغاز کار سلجوقیان در آن واحد در برخی از بلاد خراسان به نام طغرل بیگ خطبه خوانده میشد. و در برخی شهر های دیگر بنام برادر او چغری بیگ داود، خود نشان میدهد که ترکمن ها در بدو امر تا چه حد با فکر وجود سلطان واحد و مطلق بیگانه بوده اند. اساس فیودال و جنگ های خانگی که مولد اجتناب ناپذیر آن همین اساس وجود عدم مطلقیت بود، در دولت سلجوقیان و قره خانیان بسط و توسعه فراوان یافت.»(4) [11]
در دورۀ سلجوقی دربار و تشکیلات دولت شکل ساده تری بخود گرفت و تجمل پرستی از بین رفت، زیرا نخستین سلاطین سلجوقی همه اشخاص عادی و ساده بودند. چگونگی لباس رکن الدین طغرل بیگ هنگامیکه نیشاپور را در سال 1038م مسخر مینمود، به تفصیل در تاریخ بیهقی ذکر است.(1) و یا اینکه در زمان شکست و عقب نشینی ترکمن ها در یک از نبرد ها، طغرل بیگ برای چندین روز کفش موزه را از پای و تن خویش بیرون نکشیده بود. بناً رهبر و لیدر ترکمن ها که از نگاه لباس و پوشاک از سایر قهرمان های این مردم هیچگونه فرقی نداشت و با تمام زحمات آنها شریک بود، دشوار بود، دفعتاً مانند سلطان محمود و یا مسعود اعلان مطلق العنانی نماید. در دوره سلجوقیان دیوان صاحب حرس اهمیت و ارزش خود را از دست داد، حتی دیوان برید «وزارت مخابرات» از ذیل دیوان ها حذف شد و لشکر سلجوقی از 500000 به 200000 تقلیل یافت.
عهد سلجوقیان از نگاه انکشاف، وضع اقتصادی، توسعۀ تجارت قابل توجه است، درین عهد سیستم اقطاع رواج بیشتری یافت. سلاطین و امرای سلجوقی در تشویق دانشمندان و ادیبان از دولت غزنی پیروی میکردند. به قرار گفته رنه گروسه نقش فرهنگ سلجوقیان بسیار برازنده بوده است، زیرا که «سلجوقیان این ترکمنانی که سلطان ایران و خراسان شدند، ایران را ترک نکردند و آنها بودند که با اشتیاق و میل خودشان را ایرانی و خراسانی نمودند و مانند پادشاهان دیگر فرهنگ معارف ایران و خراسان زمین را حراست و پاسداری کردند. » به تأیید این قول رنه گروسه باید گفت که توجه سلجوقیان به فرهنگ سرتاسری دری به حدی بود که سلطان علاءالدین غوری که در افغانستان دست به آتش سوزی و ویرانگری زده بود، هنگامیکه به دست سلطان سنجر سلجوقی اسیر افتاد و از آن جاییکه خود شاعر زبان دری بود، به عنوان شاعر دربار سلجوقیان به مقام بلندی دست یافت و از برکت همین شاعر بودنش بود که با سرودن ابیات مدحیۀ زیر توانست خودش را آزاد نماید و مجدداً به غور برگردد و به مقام سلطنت غوریان باز تکیه زند. آن ابیات بدین قرار است:
ای خــاک در ســـرای تو افسر من وی حلقه بندگی تو زیور من
چون خاک کف پای ترا بوسه زنم اقبال همی بوسه ند بر سر من(2)[12]
در طول جنگها و یورش های سلجوقیان عدۀ کثیری از ترکمن ها به سرزمین های فتح شده، به ویژه به خاور میانه (آذربایجان، ارمنستان، آسیای صغیر و برخی مناطق عراق و سوریه) مهاجرت نمودند. ازین میان ترکمن هایی که در آسیای صغیر جابجا شدند، بعد از شکست سلجوقیان در خراسان وایران و عراق نیز به سر قدرت ماندند، در هنگام حملۀ مغل برخی از قبایل دیگر ترکمن نیز به آسیای صغیر مهاجرت کردند. پسان ها این قبایل تازه وارد ترکمن به صحنه سیاست ظاهر شدند. شاه سلجوقی آسیای صغیر در اوایل قرن سیزدهم برای «آلپ طغرل» یکی از سرداران ترکمن ساحه کوچکی را در سرحد امپراطوری بیزانس داده و در عوض از او تقاضا نمود تا از سرحدات دولت سلجوقی حراست نماید. دیری نگذشت که آلپ طغرل مستقل شد، ساحه نفوذ خود را توسعه داد. فرزند وی «عثمان» در سال 1281م رئیس قبیله خود گردیده، دولت جدید را که بنام وی مسمی گردید، تأسیس نمود، اولادۀ عثمان بعد از مدت کوتاهی شهر بورسه را در شمال غربی آسیای صغیر را تصرف کرده مرکز حکومت خود قرار دادند. ترکمن های عثمانی بعداً به فتح سواحل شرقی بحیرۀ مارمورا و نیم جزیرۀ بالقان توفیق حاصل کرده و شمال افریقا را مسخر و امپراتوری بیزانس را سقوط دادند و سپس شبه جزیره کیمیه را تصرف در اروپا تا اکراین و پولند و در افریقا از مصر تا مراکش و در آسیا تا ایران متصرف شده امپراطوری عظیمی را در سه بحر اعظم ایجاد نمودند که تا سال 1922م دوام نمود. از اینکه ترکمن های مذکور در آسیای صغیر و اروپا سلطنت کرده اند، درین جا به سخنان ذکر شده بسنده میکنیم.(3) [13]
بعد ها بخشی از ترکمنها از آن هم فراتر رفته، حتی به اراضی مصر و حبشه نفوذ نمودند، از آنجمله «آل طولون» مدت مدیدی در مصر و شمال افریقا سلطنت کرده و در آنجا مضمحل گردیدند. بخش قابل ملاحظه دیگری از ترکمنها به رهبری خانهای خلج ـ یکی از قبایل ترکمن در قران دوازهم میلادی وارد هندوستان شده در جلگه های حاصل خیز سند و گنگ مسکن گزیدند که پسانتر درین مورد نیز صحبت خواهیم کرد.
بدین ترتیب، یکی از قدیمی ترین اقوام ترکمن (سلجوقیها) که در سده های دهم و یازدهم میلادی در راه تکوین و تکامل گام گذاشته بودند، قبل از اتمام این پروسه متلاشی گشتند، فقط قسمت کوچکی از ترکمنها در آسیای میانه به نام و هویت «ترکمن» باقی ماندند؛ ولی اکثر آنان به خاور نزدیک، هندوستان، اروپای شرقی و جنوبی، شمال افریقا و مناطق دیگر رفته در آنجا اسکان گزیدند آنان با بو میان در آمیخته و در آنها حل شدند. بخشی از ترکمنها که در قرن یازدهم میلادی و بعداز آن در آسیای میانه (ترکمنستان، افغانستان، ایران) باقی ماندند، از بوته آزمون تاریخ مستحکم و مقاوم بیرون آمدند و خلق ترکمن امروزی از آنان بوجودآمد.
ترکمنهای سلجوقی، بعداز اضمحلال امپراطوری وسیع سلجوقی نیز در برخی از نقاط خراسان، خوارزم، ایران، شرقی نزدیک و آسیای صغیر به سلطنت های کوچک ادامه دادند که در ذیل مختصراً در مورد آنها نگاشته می شود:
الف: سلسله کرمان: بانی این سلسله ملک قاورد بود که 146 سال دوام یافت. جانشینان قاورد: سلطان شاه، توران شاه، ایران شاه و ارسلان شاه بودند. این سلسله از سال 1041 م تا 1187 م در کرمان و نواحی آن سلطنت کردند.
ب: سلاجقه غوریا غوریان: این سلسله از سال 1147 – 1215 م به مدت 67 سال در خراسان سلطنت کدند و مرکز شان در فیروز کوه غوربود. مشهور ترین سلاطین این سلسله سیف الدین و علاءالدین جهان سوز بودند. (1)[14]
ج: سلاجقه خوارزم یاخوارزمشاهیان : بانی این سلسله قطب الدین محمد حاکم خوارزم از طرف سلطان سنجر بودکه به لقب خوارزمشاه ملقب گشت. اینها نخست در خوارزم، خیوه و بخارا مسلط شده و بعد از چین تابغداد حکومت میکردند. خوارزمشاهان از سال 1138 م تا1216 م سلطنت کردند و آخرین پادشاه این سلسله سلطان محمدخوارزمشاه در جریان هجوم مغول مقاومت نیاورده در جزیره آبسکون وفات یافت و حاکمیت این سلسله نیز پایان یافت. این شاهان مشهور این سلسله آتسیز، ایل ارسلان تکش و محمدخوارزمشاه بودند.
د: سلسله بور: بانی این سلسله توغ تگین نام داشت، از سال 1103 تا 1153 م 52 سال در دمشق و اطراف آن حکومت داشتند.
و: سلاجقه ارمنستان: بانی این سلسله «سوکمان قطبی» نام داشت. این سلسله 108 سال (1100 -1207 م) در ارمنستان حکومت کردند.
ز: سلاجقه روم : این سلسله از وقت آلپ ارسلان « درایکونیوم، قونیه درآسیای صغیر بوجود آمدندو بیشتر در اناطولی حکومت داشتند. آنها بعدها شهزاده نشین «کاپادوکیه» را نیز تصرف کردند و در سال 1242 م میلادی از سپاه مغلها شکست خوردند، تا اینکه کشور ایشان بدست عثمان مؤسس سلسله عثمانی ها برا انداخته شد. (2)[15]
[1] - روضه الصفا، جلد، ص 237
2- بارتولد، ترکستان نامه، جلداول، ص 547
3- بارتولد، ترکستان نامه، جلداول، ص552
[2] - بارتولد، تاریخ سیاسی و اجتماعی آسیا مرکزی، ترجمه علی محمد زهما، ص 155
2- بارتولد، تاریخ سیاسی و اجتماعی آسیا میانه، ص 172
[3] - عبدالحی گردیزی، زین الاخبار، ص 192
[4] - بنداری، تاریخ سلسله سلجوقی، ص 8
2- زین الاخبار، ص 199
2 - بارتولد، ترکستان نامه، ج 1، ص 637
[7]- تاریخ سلسله سلجوقی، ص 214
2- همین کتاب، ص 214
3- بارتولد، تاریخ سیاسی و اجتماعی آسیای مرکزی، ص 257
1- غبار، افغانستان درمسیر تاریخ، ص 127
2 - اقبال، عباس، وزارت درعهد سلاطین بزرگ سلجوقی، دانشگاه تهران 1337، ص153
[9] - غبار، افغانستان درمسیر تاریخ، ص 131
2- نظام الملک، سیاستنامه، ص 131
[10] - غبار، افغانستان درمسیر تاریخ، ص 127.
2- خواندمیر، حبیب السیر، تهران، 1346، ص 98
3- رفیع حقیقت رفیع، نهضت های ملی ایرا ن، مجله ارمغان، شماره چهارم دوره چهل و چهارم، 1354، ص 8
4 - جلال الدین صدیقی، تشکیل ملیت ترکمن. ملیت های برادر، ش 14 سال سوم 1362 سوم، ص 68
[12] - جلال الدین صدیقی، تشکل ملیت ترکمن، ص 68
2 - جلال الدین صدیقی، تشکل ملیت ترکمن، ص 68.
3 ـ ایضا، ص 68.
[14] - بهاو الدین بازرگان؛ کرونولوژی تاریخ ایران، تهران، ص 12
[15] -- بهاو الدین بازرگان؛ کرونولوژی تاریخ ایران، تهران، ص 115
تاریخ وفرهنگ ترکمنها "صالح محمد راسخ یلدرم"