امپراتوری کوشانیها
امپراتوری کوشانیها
قبایلی که دربین سده های 7 تا 3 قبل از میلاد درکاشغر و حصص غربی اورخون و دامنه های کوههای تیانشان درهمسایگی چین و هونها زنده گی میکردند، به قول منابع چینی به نام «یوچه» مشهوربودند. یوچه هاکه درقبایل سیتی یا ساکا بودند، پیوسته با هونها در زد و خورد بودند. طوریکه قبلاً نگاشتیم در حدود سالهای 161 ـ 174 ق. م. آنها از هونها شکست خورده، ازکانسو و کاشغر بطرف غرب مهاجرت کردند و در حوالی 138 ق. م در گرد و نواحی درۀ فرغانه و سواحل دریای سیحون رسیده، جابجاشدند و از تیانشان تا اورال گسترش یافتند. یوچه ها درحدود سال 70 ق. م از رود جیحون عبور و داخل باختر گردیدند. در این هنگام درافغانستان کنونی دولت یونانو باختری حکمروایی داشت. و دراین سر زمین بابهم آمیختن عناصر مدنیت بودایی و یونان، مدنیت مشهور «گریکو ـ بودیک» بوجود آمده بود.
یک نکته دراینجا قابل یادآوری است که قبایل و عشایر ترکی در مرور زمان همیشه ازشرق به غرب مهاجرت نموده اند و این پروسه در درازای صدها سال موج در موج ادامه یافته است. برخلاف آنچه تصورمیشود، این مهاجرت ها و کوچ کشی ها همیشه قرین باجنگ و خونریزی و به اصطلاح «ترکتازی» نبوده، بلکه گاهی مهاجرت های صلح آمیز نیز بوده است. عده ای ازاین مهاجرت ها نقش سازنده را درتکامل فرهنگ و مدنیت جامعه داشته است. زیرا همینکه این مردمان بیابانگرد و باشهامت داخل باخترگردیدند، دراینجا سکوت اختیار نموده و جز ساکنین آن شدند، تمدن قدیمی این سر زمین را قبول پذیرفتند، در زندگی مادی و معنوی مردم باختر شریک شدند و در روند تکامل فرهنگی و مدنی و اقتصادی آن نقش به سزایی را ایفا کر دند.(1)
قبل از اینکه ما در مورد کوشانی ها و نقش آنها درتکامل مدنیت آن سرزمین گفتگو کنیم، لازم است تا درمورد اصل و مبدأ آنها نیز مختصری درنگ کنیم:
برخی از دانشمندان و مورخین عقیده دارند که کوشانی ها (قبایل یوچه) به سیتی ها منسوب اند و از نژاد آریایی میباشند و برخی دیگرآنهارا ترک نژاد گفته اند. این عقیده که گویا کوشانی ها از نژاد آریایی باشند، ازنظرنگارنده این سطور قابل تأمل است و دراین مورد دلایل نیز دارد، قرارذیل:
1- هونها و سیتی ها درمبدأ، در یک سر زمین واحد زیست میکردند. اما بعد ازآنکه نفوس و مواشی این قبایل زیاد شد، برسر مساله مراتع و چراگاه ها و مسایل دیگری باهم نفاق پیداکرده و هونها بدانها غالب آمده و سیتی ها را مجبورساخته اند تا از کانسو، ایلی، تارم و کاشغرفرار نموده و به طرف غرب و جنوب غرب مهاجرت نمایند.
2- قبلاً درمورد جزئیات و شکل و شمایل و لباس هونها یادکردیم. این جزئیات مخصوصاً شلواریکه درحصه مچ پا بسته می شد و دیگر همگونیها، هم درسیتی ها و هم درهونها مشترکاً معمول بوده است و هر دوی آنها درخرگاه ها و یورت هایکه مخصوص آنها و مغول ها است، زندگی میکردند.
3- بسیاری از عادات و آداب و رسم و رواجها ازقبیل مراسم تصدق، قربانی و غیره بین سیتی ها و هونها یکسان بوده است. «هیونگ نوها مانندسیت ها بر روی قبر رئیس، زنها و خدمتگاران او را ازیک صد تا هزار نفر به رسم قربانی میکشتند. هرودت (درمجله چهارم فصل 65) روایت میکندکه سیت ها جمجمه دشمنان شانرا تا بالای ابرو اره میکند و از چرم می پوشانند و داخل آنرا طلا میگیرند و مانند ساغر و جام بکارمیگیرند. «تسین هان شو» گواهی میدهد که همین عمل نزد هیوینگ نوها معمول بوده. درسوگ کسی که مرده سیت ها و هیونگ نوها صورت و روی خودرا تیغ میزدند و باضرب کارد مجروح میکردند تا آنکه خون با اشک جاری شود.(1)
این عادات درسده های بعدی نیز در بین اقوام و قبایل ترکی رواج داشته است. چنانچه هنگامی که شاه اسمعیل صفوی، محمدخان شیبانی را درمیدان جنگ ازبین میبرد، جمجمه او را اره میکند و داخل آنرا به زر گرفته و به صفت ساغر بکار میگیرد.(2)
4 ـ تاکتیک ها و تدابیر جنگی هونها و سیتی ها یکسان بوده است. این تاکتیک نظامی و طرزالعمل آنها چنین بوده است که با دشمن بطورناگهانی مواجه شده تحریک مینمودند تادست به تعقیب آنها بزند. «درین صورت باجنگ و گریز و زد و خورد های دفاعی ستون ها و دسته های متعاقبین را درنواحی غیر مسکون و بی آب و علف مرغزاران میکشاندند و بعد بی آنکه خودشان درنقطه ایستادگی کنند، دشمن را هدف تیرهای فراوان خودقرار میدادند، وقتی ضربه آخر را میزنند که دشمن از فرط گرسنگی و تشنگی روحیه اش را سخت باخته باشد. این روش جنگی که نتیجه تحرک سواره نظام و مهارت تیراندازی آنها بود، درنزداین قبایل صحرانورد، ازنخستین هیونگ نوها گرفته تاچنگیزخان همیشه ثابت و بدون تغییرمانده است. باید یادداشت نمود که این تدبیر جنگی و این تاکتیک بین تمام این قبایلی که «کمانداران سواره نظام» نام داشته اند، معمول بوده است، خواه هونها درشرق خواه سیت ها درغرب؛ به شهادت هرودت این همان روش و راه و رسمی است که « سیت ها» درمقابل داریوش اعمال نمودند. داریوش درست به موقع موضوع را دریافت و عقب نشینی نمود تا به شکست و مغلوبیت او منتهی نشود. چه بسا سرکردگان چینی که این درایت و فراست را نداشته و تا اعماق صحرای گوبی به تعقیب این قبایل هون رفتند و جان خود را و افرادشان را از دست دادند. »(3)
5 - فردوسی درشاهنامه خود از شاهان و پهلوانان کشانی (کوشانی) یاد کرد هایی دارد و آنهارا ترک و تورانی میخواند و پهلوانان کوشانی از قبیل: کاموس، اشکبوس، کنارنگ و چنگس و هومان و دیگران همیشه درشاهنامه درمقابل «رستم»(نماد آریاییها) قرار میگیرد. (4)
بنابر دلایل بالا، قبایل سیتی و از جمله کوشانیها قبایل ترک نژاد بیابانگرد بوده اند و یا مخلوطی از نژاد ترکی و آریایی. مورخ شهیر کشوراحمد علی کهزاد مینویسد: «مستشرقان جهان و بخصوص عدۀ معینی که درشناسایی خطه پهناورآسیا شناسایی و معرفت دارند، کتله از چادرنشینانی را که درجلگه های بیکران شمال آسیای مرکزی از قرن ها قبل از آغاز عهد مسیحیت متشتت و پراگنده بودند به نام «سیت» یا «اقوام سیتی» یاد میکنند. درعرف فرهنگی و ادبی خود ما و دیار ما میتوان این کتله یا اقلاًٌ برخی از امواج آنرا که قرنها پیش از راه رسیده بودند، به نام « تورانی» و «تورانیان» خواند. سیتی ها به عرف غربیان و تورانیان به عرف خودما مردمانی بادیه نشین، ماهر دراسپ سواری و تیراندازی و جنگجوی و صفات دیگری که (اوستا و شاهنامه) ایشان را شناخته اند.»(1)
هنگامیکه یوچه ها (یوچی ها) درسال 70 ق.م ازآن طرف رودجیحون داخل باختر شدند، دراین سرزمین دولت یونانو باختری درحالت ضعف و انحطاط قرار داشت. وجود حکومت متعدد درگوشه و کنار مملکت، فرورفتن حکمروایان به مناسبت زندگی شهری و عیش و عشرت، عدم توجه به حال رعایا، عدم وحدت ملی و همبستگی اجتماعی، فقدان سیستم منظم دفاعی درباختر، یوچه ها را فرصت داد تا اقتدار را به دست گرفته، حکمروان یونانو باختری هلیوکلس را از باختر رانده و خود حکومتی تشکیل دهند.
دولت کوشانی در مراحل نخستین تشکیل سیاسی خود بشکل حکومت های ملی و قبیلوی عرض وجود نمود. درآن هنگام هر یک از طوایف و قبایل یوچه از خود رئیس جداگانه داشتند و مدتها زیر ا داره همین خانها و رئیس های شان میزیستند. قبایل پنجگانه یوچی دراوایل امر بشکل فدراسیون طوایف زندگی داشتند تا اینکه رئیس قبیله «کوشانگ»(کوشان) که «کجولا کدفیزس » نام داشت، بر دیگران غلبه کرده خویشتن را پادشاه اعلان نمود و به مرور زمان این طوایف و قبایل پراگنده و از هم پاشیده را باهم متحد گردانیده، امپراطوری بزرگی را دراین خطه بنا نهاد و دراثر مساعی همین شخص وحدت ملی باز در باختر تأمین گردید و بدین ترتیب کوشانیها، درشمال هندوکش جای دولت یونانو باختری را اشغال کرده و شاهان یونانو باختری در جنوب هندوکش درکاپیسا، بگرام و کابل فعلی خویشتن را قایم نمودند. کوشانی ها تامدت های مدیدی در شمال هندوکش باقی ماندند و به اثر مقاومت شاهان یونانو باختری و موجود بودن سد طبیعی هندوکش در بین نتوانستند به آسانی به جنوب هندوکش نفوذ نمایند. اولین پادشاه مقتدر کوشانی که ازهندوکش عبور نموده دولت یونان باختری کابلستان را درسال 40 میلادی از بین برد «کجولا کدفیزس» نام داشت. وی همینکه اعلان پادشاهی نمود، به توسعه نفوذ خود درسمت غرب و جنوب آغاز نمود. ابتدا کابل زمین را ازآخرین شاه یونان و باختری «هرمایوس» تصرف نمود و نفوذ خویش را تا رود سند گسترش داد و ازطرف غرب تا ایالت «پارتیا» پیش رفته، بدین طریق درسال 78 میلادی دولت کوشانی به یکی از بزرگترین دولتهای منطقه تبدیل شده بود. مرکز دولت «کجولاکدفیزس» درکاپیسا (بگرام) قرارداشت و قرار حدسی که میزنند وی ازسال 40 میلادی تا 78 میلادی سلطنت کرده است.
بعد از کجولاکدفیزس، پسرش و یماکدفیزس زمام امور کشور را دردست گرفت. «ویماکدفیزس دوم، بعد از پدر هندوستان شمالی را تسخیر نمود و نمایندگانی به غرض استقرار روابط اقتصادی و سیاسی به دربار «تراجان» امپراطوری روم اعزام نمود. زیرا رومی ها سواحل آسیایی مدیترانه، یعنی انجام راه تجارتی ابریشم را گرفته بودند. چون رومی ها پولدار و تجملی و مشتاق پارچه های ابریشمین چین و عطریات و ادویه هندوستان بودند، میتوانستند در مبادله این اشیا که راه ترانزیتی آن در دست افغانستان بوده طلای بسیاری در بازارهای افغانستان بریزند. کدفیزس دوم خواست سررشته راه ابریشم را بواسطه جنگهای متعددی راه ابریشم را درسال 92 میلادی باز کرده بود، نگذاشت که چنین چیزی عملی شود. سپاه کوشانی درکاشغر از قشون چین شکست خورد و پادشاهی کوشانی باآنهمه اقتداری که داشت تأدیه خراج و باج سالانه را به دولت چین پذیرفت.»(1)
دولت کوشانی از لحاظ فرهنگی، هنر، عمرانات، ادبیات، توسعه و انکشاف مذهب بودایی یک دورۀ بزرگ و افتخار آمیز در تاریخ افغانستان و منطقه است. بخصوص در دورۀ کنیشکای کبیر این انکشاف به اوج خود رسیده بود.
کنیشکا بزرگترین و مقتدر ترین پادشاه کوشانی است که دربین سال های 120- 160 میلادی حکمروایی داشته است. این شخص دولت اشکانی را در شمال غرب شکست داده و در شمال شرق کاشغر، ختن و یارکند را مسخر نمود و حدود مملکت خویش را از تارم تا فارس و از رود جیحون تا دریای گنگا گسترش داد و به اندازه ای اقتدار پیدا کرده بود که بدون مبالغه وی را میتوان در ردیف امپراتوران روم و خاقان های چین قرار داد. مرکز دولت کنشکا یکی در بگرام (پایتخت تابستانی) و یکی در پشاور (مرکز زمستانی) قرار داشت. این دولت بزرگ توجه خویش را بیشتر به سرزمین ثروتمند هندوستان معطوف داشتند و همین عامل سبب گردید تا این امپراتوری بزرگ به انحطاط و زوال مواجه شود. آخرین پادشاه مقتدر کوشانی «واسودا» (182-220م) در هند از بین رفته، اما کوشانی ها در افغانستان باستان به کلی از بین نرفتند، بلکه باز هم بنام «کیداری ها» و در جنوب و شمال کوه های هندوکش امارت های کوچک محلی از کوشانی ها موجود بود که بزرگترین آن دولت کابلستان بود که از کاپیسا تا رود سند حکومت میکردند.(2)
منبع :تاریخ وفرهنگ ترکمنها"محمدصالح راسخ یلدرم"
قبایلی که دربین سده های 7 تا 3 قبل از میلاد درکاشغر و حصص غربی اورخون و دامنه های کوههای تیانشان درهمسایگی چین و هونها زنده گی میکردند، به قول منابع چینی به نام «یوچه» مشهوربودند. یوچه هاکه درقبایل سیتی یا ساکا بودند، پیوسته با هونها در زد و خورد بودند. طوریکه قبلاً نگاشتیم در حدود سالهای 161 ـ 174 ق. م. آنها از هونها شکست خورده، ازکانسو و کاشغر بطرف غرب مهاجرت کردند و در حوالی 138 ق. م در گرد و نواحی درۀ فرغانه و سواحل دریای سیحون رسیده، جابجاشدند و از تیانشان تا اورال گسترش یافتند. یوچه ها درحدود سال 70 ق. م از رود جیحون عبور و داخل باختر گردیدند. در این هنگام درافغانستان کنونی دولت یونانو باختری حکمروایی داشت. و دراین سر زمین بابهم آمیختن عناصر مدنیت بودایی و یونان، مدنیت مشهور «گریکو ـ بودیک» بوجود آمده بود.
یک نکته دراینجا قابل یادآوری است که قبایل و عشایر ترکی در مرور زمان همیشه ازشرق به غرب مهاجرت نموده اند و این پروسه در درازای صدها سال موج در موج ادامه یافته است. برخلاف آنچه تصورمیشود، این مهاجرت ها و کوچ کشی ها همیشه قرین باجنگ و خونریزی و به اصطلاح «ترکتازی» نبوده، بلکه گاهی مهاجرت های صلح آمیز نیز بوده است. عده ای ازاین مهاجرت ها نقش سازنده را درتکامل فرهنگ و مدنیت جامعه داشته است. زیرا همینکه این مردمان بیابانگرد و باشهامت داخل باخترگردیدند، دراینجا سکوت اختیار نموده و جز ساکنین آن شدند، تمدن قدیمی این سر زمین را قبول پذیرفتند، در زندگی مادی و معنوی مردم باختر شریک شدند و در روند تکامل فرهنگی و مدنی و اقتصادی آن نقش به سزایی را ایفا کر دند.(1)
قبل از اینکه ما در مورد کوشانی ها و نقش آنها درتکامل مدنیت آن سرزمین گفتگو کنیم، لازم است تا درمورد اصل و مبدأ آنها نیز مختصری درنگ کنیم:
برخی از دانشمندان و مورخین عقیده دارند که کوشانی ها (قبایل یوچه) به سیتی ها منسوب اند و از نژاد آریایی میباشند و برخی دیگرآنهارا ترک نژاد گفته اند. این عقیده که گویا کوشانی ها از نژاد آریایی باشند، ازنظرنگارنده این سطور قابل تأمل است و دراین مورد دلایل نیز دارد، قرارذیل:
1- هونها و سیتی ها درمبدأ، در یک سر زمین واحد زیست میکردند. اما بعد ازآنکه نفوس و مواشی این قبایل زیاد شد، برسر مساله مراتع و چراگاه ها و مسایل دیگری باهم نفاق پیداکرده و هونها بدانها غالب آمده و سیتی ها را مجبورساخته اند تا از کانسو، ایلی، تارم و کاشغرفرار نموده و به طرف غرب و جنوب غرب مهاجرت نمایند.
2- قبلاً درمورد جزئیات و شکل و شمایل و لباس هونها یادکردیم. این جزئیات مخصوصاً شلواریکه درحصه مچ پا بسته می شد و دیگر همگونیها، هم درسیتی ها و هم درهونها مشترکاً معمول بوده است و هر دوی آنها درخرگاه ها و یورت هایکه مخصوص آنها و مغول ها است، زندگی میکردند.
3- بسیاری از عادات و آداب و رسم و رواجها ازقبیل مراسم تصدق، قربانی و غیره بین سیتی ها و هونها یکسان بوده است. «هیونگ نوها مانندسیت ها بر روی قبر رئیس، زنها و خدمتگاران او را ازیک صد تا هزار نفر به رسم قربانی میکشتند. هرودت (درمجله چهارم فصل 65) روایت میکندکه سیت ها جمجمه دشمنان شانرا تا بالای ابرو اره میکند و از چرم می پوشانند و داخل آنرا طلا میگیرند و مانند ساغر و جام بکارمیگیرند. «تسین هان شو» گواهی میدهد که همین عمل نزد هیوینگ نوها معمول بوده. درسوگ کسی که مرده سیت ها و هیونگ نوها صورت و روی خودرا تیغ میزدند و باضرب کارد مجروح میکردند تا آنکه خون با اشک جاری شود.(1)
این عادات درسده های بعدی نیز در بین اقوام و قبایل ترکی رواج داشته است. چنانچه هنگامی که شاه اسمعیل صفوی، محمدخان شیبانی را درمیدان جنگ ازبین میبرد، جمجمه او را اره میکند و داخل آنرا به زر گرفته و به صفت ساغر بکار میگیرد.(2)
4 ـ تاکتیک ها و تدابیر جنگی هونها و سیتی ها یکسان بوده است. این تاکتیک نظامی و طرزالعمل آنها چنین بوده است که با دشمن بطورناگهانی مواجه شده تحریک مینمودند تادست به تعقیب آنها بزند. «درین صورت باجنگ و گریز و زد و خورد های دفاعی ستون ها و دسته های متعاقبین را درنواحی غیر مسکون و بی آب و علف مرغزاران میکشاندند و بعد بی آنکه خودشان درنقطه ایستادگی کنند، دشمن را هدف تیرهای فراوان خودقرار میدادند، وقتی ضربه آخر را میزنند که دشمن از فرط گرسنگی و تشنگی روحیه اش را سخت باخته باشد. این روش جنگی که نتیجه تحرک سواره نظام و مهارت تیراندازی آنها بود، درنزداین قبایل صحرانورد، ازنخستین هیونگ نوها گرفته تاچنگیزخان همیشه ثابت و بدون تغییرمانده است. باید یادداشت نمود که این تدبیر جنگی و این تاکتیک بین تمام این قبایلی که «کمانداران سواره نظام» نام داشته اند، معمول بوده است، خواه هونها درشرق خواه سیت ها درغرب؛ به شهادت هرودت این همان روش و راه و رسمی است که « سیت ها» درمقابل داریوش اعمال نمودند. داریوش درست به موقع موضوع را دریافت و عقب نشینی نمود تا به شکست و مغلوبیت او منتهی نشود. چه بسا سرکردگان چینی که این درایت و فراست را نداشته و تا اعماق صحرای گوبی به تعقیب این قبایل هون رفتند و جان خود را و افرادشان را از دست دادند. »(3)
5 - فردوسی درشاهنامه خود از شاهان و پهلوانان کشانی (کوشانی) یاد کرد هایی دارد و آنهارا ترک و تورانی میخواند و پهلوانان کوشانی از قبیل: کاموس، اشکبوس، کنارنگ و چنگس و هومان و دیگران همیشه درشاهنامه درمقابل «رستم»(نماد آریاییها) قرار میگیرد. (4)
بنابر دلایل بالا، قبایل سیتی و از جمله کوشانیها قبایل ترک نژاد بیابانگرد بوده اند و یا مخلوطی از نژاد ترکی و آریایی. مورخ شهیر کشوراحمد علی کهزاد مینویسد: «مستشرقان جهان و بخصوص عدۀ معینی که درشناسایی خطه پهناورآسیا شناسایی و معرفت دارند، کتله از چادرنشینانی را که درجلگه های بیکران شمال آسیای مرکزی از قرن ها قبل از آغاز عهد مسیحیت متشتت و پراگنده بودند به نام «سیت» یا «اقوام سیتی» یاد میکنند. درعرف فرهنگی و ادبی خود ما و دیار ما میتوان این کتله یا اقلاًٌ برخی از امواج آنرا که قرنها پیش از راه رسیده بودند، به نام « تورانی» و «تورانیان» خواند. سیتی ها به عرف غربیان و تورانیان به عرف خودما مردمانی بادیه نشین، ماهر دراسپ سواری و تیراندازی و جنگجوی و صفات دیگری که (اوستا و شاهنامه) ایشان را شناخته اند.»(1)
هنگامیکه یوچه ها (یوچی ها) درسال 70 ق.م ازآن طرف رودجیحون داخل باختر شدند، دراین سرزمین دولت یونانو باختری درحالت ضعف و انحطاط قرار داشت. وجود حکومت متعدد درگوشه و کنار مملکت، فرورفتن حکمروایان به مناسبت زندگی شهری و عیش و عشرت، عدم توجه به حال رعایا، عدم وحدت ملی و همبستگی اجتماعی، فقدان سیستم منظم دفاعی درباختر، یوچه ها را فرصت داد تا اقتدار را به دست گرفته، حکمروان یونانو باختری هلیوکلس را از باختر رانده و خود حکومتی تشکیل دهند.
دولت کوشانی در مراحل نخستین تشکیل سیاسی خود بشکل حکومت های ملی و قبیلوی عرض وجود نمود. درآن هنگام هر یک از طوایف و قبایل یوچه از خود رئیس جداگانه داشتند و مدتها زیر ا داره همین خانها و رئیس های شان میزیستند. قبایل پنجگانه یوچی دراوایل امر بشکل فدراسیون طوایف زندگی داشتند تا اینکه رئیس قبیله «کوشانگ»(کوشان) که «کجولا کدفیزس » نام داشت، بر دیگران غلبه کرده خویشتن را پادشاه اعلان نمود و به مرور زمان این طوایف و قبایل پراگنده و از هم پاشیده را باهم متحد گردانیده، امپراطوری بزرگی را دراین خطه بنا نهاد و دراثر مساعی همین شخص وحدت ملی باز در باختر تأمین گردید و بدین ترتیب کوشانیها، درشمال هندوکش جای دولت یونانو باختری را اشغال کرده و شاهان یونانو باختری در جنوب هندوکش درکاپیسا، بگرام و کابل فعلی خویشتن را قایم نمودند. کوشانی ها تامدت های مدیدی در شمال هندوکش باقی ماندند و به اثر مقاومت شاهان یونانو باختری و موجود بودن سد طبیعی هندوکش در بین نتوانستند به آسانی به جنوب هندوکش نفوذ نمایند. اولین پادشاه مقتدر کوشانی که ازهندوکش عبور نموده دولت یونان باختری کابلستان را درسال 40 میلادی از بین برد «کجولا کدفیزس» نام داشت. وی همینکه اعلان پادشاهی نمود، به توسعه نفوذ خود درسمت غرب و جنوب آغاز نمود. ابتدا کابل زمین را ازآخرین شاه یونان و باختری «هرمایوس» تصرف نمود و نفوذ خویش را تا رود سند گسترش داد و ازطرف غرب تا ایالت «پارتیا» پیش رفته، بدین طریق درسال 78 میلادی دولت کوشانی به یکی از بزرگترین دولتهای منطقه تبدیل شده بود. مرکز دولت «کجولاکدفیزس» درکاپیسا (بگرام) قرارداشت و قرار حدسی که میزنند وی ازسال 40 میلادی تا 78 میلادی سلطنت کرده است.
بعد از کجولاکدفیزس، پسرش و یماکدفیزس زمام امور کشور را دردست گرفت. «ویماکدفیزس دوم، بعد از پدر هندوستان شمالی را تسخیر نمود و نمایندگانی به غرض استقرار روابط اقتصادی و سیاسی به دربار «تراجان» امپراطوری روم اعزام نمود. زیرا رومی ها سواحل آسیایی مدیترانه، یعنی انجام راه تجارتی ابریشم را گرفته بودند. چون رومی ها پولدار و تجملی و مشتاق پارچه های ابریشمین چین و عطریات و ادویه هندوستان بودند، میتوانستند در مبادله این اشیا که راه ترانزیتی آن در دست افغانستان بوده طلای بسیاری در بازارهای افغانستان بریزند. کدفیزس دوم خواست سررشته راه ابریشم را بواسطه جنگهای متعددی راه ابریشم را درسال 92 میلادی باز کرده بود، نگذاشت که چنین چیزی عملی شود. سپاه کوشانی درکاشغر از قشون چین شکست خورد و پادشاهی کوشانی باآنهمه اقتداری که داشت تأدیه خراج و باج سالانه را به دولت چین پذیرفت.»(1)
دولت کوشانی از لحاظ فرهنگی، هنر، عمرانات، ادبیات، توسعه و انکشاف مذهب بودایی یک دورۀ بزرگ و افتخار آمیز در تاریخ افغانستان و منطقه است. بخصوص در دورۀ کنیشکای کبیر این انکشاف به اوج خود رسیده بود.
کنیشکا بزرگترین و مقتدر ترین پادشاه کوشانی است که دربین سال های 120- 160 میلادی حکمروایی داشته است. این شخص دولت اشکانی را در شمال غرب شکست داده و در شمال شرق کاشغر، ختن و یارکند را مسخر نمود و حدود مملکت خویش را از تارم تا فارس و از رود جیحون تا دریای گنگا گسترش داد و به اندازه ای اقتدار پیدا کرده بود که بدون مبالغه وی را میتوان در ردیف امپراتوران روم و خاقان های چین قرار داد. مرکز دولت کنشکا یکی در بگرام (پایتخت تابستانی) و یکی در پشاور (مرکز زمستانی) قرار داشت. این دولت بزرگ توجه خویش را بیشتر به سرزمین ثروتمند هندوستان معطوف داشتند و همین عامل سبب گردید تا این امپراتوری بزرگ به انحطاط و زوال مواجه شود. آخرین پادشاه مقتدر کوشانی «واسودا» (182-220م) در هند از بین رفته، اما کوشانی ها در افغانستان باستان به کلی از بین نرفتند، بلکه باز هم بنام «کیداری ها» و در جنوب و شمال کوه های هندوکش امارت های کوچک محلی از کوشانی ها موجود بود که بزرگترین آن دولت کابلستان بود که از کاپیسا تا رود سند حکومت میکردند.(2)
منبع :تاریخ وفرهنگ ترکمنها"محمدصالح راسخ یلدرم"
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۱/۰۱ ساعت 10:29 توسط فعالین انجمن اجتماعی-فرهنگی یورت
|
انجمن اجتماعی - فرهنگی یورت