امپراطوری غزنویها
امپراطوری غزنویها
از اواسط قرن دهم میلادی از میان قبایل بیست و چهار گانه اوغوزها قبیلۀ «قایی» موقعیت مهم سیاسی و نظامی کسب نمود، طوریکه افراد این قبیلۀ ترکمنها همزمان دو امپراطور بزرگ را در وسط آسیا بنیاد نهادند: قره خانان یا«آل افراسیاب» دولت بزرگ خویش را در ترکستان چین، ماوراءالنهر و قسمتی از سایبریا، قزاقستان و قرغیزستان و کنونی بنا نهادند و غزنویان به سرکرده گی آلپ تگین در افغانستان و ایران کنونی، هند و خوارزم امپراطوری وسیعی را ایجادنمودند. (1)[1]
طوریکه مورخین نگاشته اند، موسس دولت غزنویان «آلپ تگین» نخست دردربار سامانیان خدمت مینمود، او در نتیجه لیاقت، کاردانی و استعداد شگرفش بزودی یه مقامات بزرگ دست یافت. طوریکه در زمان عردالملک سامانی رتبۀ مهم حاجب الحجابی را بدست آورد، بعداً حاکم بلخ و سپهسالار اردوی دولت سامانی گردید. در سال 960 م بر سر جانشینی عبدالملک سامانی با وزیر سامانیان ابوعلی بلعمی اختلاف پیداکرد، وقتیکه بر خلاف رأی او بجای پسر برادر عبدالملک به پادشاهی برداشته شد، به عنوان اعتراض به بلخ آمد. امیرمنصور پادشاه جدید سامانیان در سال 961 م برای سر کوبی وی سپاه گرانی به بلخ اعزام نمود. ولی آلپ تگین در جنگ «خلم »این سپاه ر منهدم نمود و خود سپاه به غزنی کشید و در سال 962 م شهر غزنی را از ابوبکر لاویک حاکم غزنی بستد و به این ترتیب اساس یک حکوم مستقل را گذاشت که بعداً به امپراطوری وسیعی تبدیل گردید.(2)
امیر منصور پادشاه سامانیان بعد از جنگ «خلم» چون دید که آلپ تگین دولت مستقلی را به ابتکار خود در غزنی اساس گذاشته و جنگ منازعه با این سردار نیرومند فایده یی ندارد با وی با مدارا پیش آمد و فرمان حکومت خراسان را به آلپ تگین فرستاد، آلپ تگین دو سال بعد وفات یافت. بعد از وی پسرش ابراهیم و افسران او هر یک: بلکاتگین و بوری تگین سیزده سال حکومت کردند ولی از بیکفایتی اینها دولت غزنوی هیچگونه وسعتی نیافت و ساحۀ حکومت شان از علاقه غزنی تجاوز نمیکرد.(3)[2]
خوشبختانه در سال 977میلادی یکی از افسران باکفایت و با استعداد و داماد آلپ تگین بنام «سبکتگین» به سلطنت رسید و بلافاصله ساحات قندهار، زابل و بست را متصرف شد و ادیب مشهور «ابوالفتح بستی» را به حیث دبیر خویش مقرر نمود و به کار های مملکت سروسامانی داد و در مدت اندک قصدار، بلوچستان، لغمان، ویهند و پشاور را متصرف شد و دولت غزنه را وسعت بخشید. بعداً ولایات هرات، بلخ، نیشاپور و سند را به آن ملحق ساخت و بدین ترتیب یک دولت مقتدر را بنا نهاد او در سال 997م بمرد و بجایش پسر او سلطان محمود به سلطنت رسید. این پادشاه مبتکر و مقتدر به مجرد اینکه بر اسماعیل برادرش که اعلان سلطنت کرده بود، پیروز گردید به متمرکز ساختن ادارۀ کشور متوجه شد. ایالات غرجستان، سیستان، غور، جوزجان، خوارزم و ملتان را یکی بعد دیگر تصرف نمود. سپاه سامانی را در جنگ مرو منهدم کرده و در سال های بعدی سپاه پنجاه هزار نفری ایلک خان پادشاه قره خانی را که از رود جیحون گذشته بلخ و هرات را متصرف شده بود، متواری نمود.
سلطان محمود از سال 1001میلادی متوجه شرق شد، سلطنت کابلشاهان را که بیشتر از دوصد سال در برابر پادشاهان اسلام مقاومت کرده بود، بشکست و مرکز آنها «ویهند» را متصرف و به پنجاب حمله نمود و در فاصله بین سالهای 1014-1028میلادی کشمیر، قنوچ، پهتنده، گوالیار، کالنجر و مکران را بدست آورد. بعداً گرگان، طبرستان، ری، همدان و اصفهان را بدولت غزنی ملحق نمود و بدین ترتیب دولت مقتدر و وسیعی را از خوارزم تا بحر هند و از قزوین تا چین اساس گذاشت. دورۀ سلطنت سلطان محمود غزنوی دورۀ تحکیم مبانی وحدت امپراتوری غزنویان از نظر زبان، دین، سیاست و اقتصاد است و در زمان او دولت غزنی به انتهای انکشاف و قدرت رسیده بود. بدون شک سلطان محمود یکی از پادشاهان مقتدر و مشهور جهان اسلام و منطقه بود که خدمات قابل قدری را در جهت اشاعه و گسترش جهان اسلام نموده در عهد وی فرهنگ و ادبیات و هنر به پیمانۀ وسیعی انکشاف و ترقی نمود.
بعد از وفات سلطان محمود در سال 1030م پسرش محمد در غزنی به سلطنت رسید، ولی مسعود که والی ایران بود برادرش را معزول نموده به جای پدر نشست و محمد را در قلعۀ مندیش غور محبوس نمود. مسعود مانند پدرش تنومند، دلیر و فنون جنگی را خوب میدانست ولی اداره و تدبیر پدر را نداشت از همین سبب اشتباهاتی را مرتکب گردید که باعث اضمحلال امپراتوری وسیع غزنوی شد. او در نسختین سال های سلطنتش ارگان مجرب دولت را با حبس و مصادره از بین برد بدین ترتیب رجال لشکری و کشوری باقی مانده را نسبت به خود ناراضی و بدگمان گردانید. (1)[3]
او درمورد سلجوقیان و علی تگین پادشاه قراخانی نیز رفتار مدبرانه نکرد، در نتیجه کشمکشها و قیامهایی به وقوع پیوست. طوریکه در شمال سلجوقیان قیام کردند و بتدریج بساط دولت غزنوی را می چیدند، مسعود که از داخل فرسوده شده بود بطور ناگهانی در جنگ چهارم با سلجوقیان در نزدیکی مرو منهدم گردید و ایالات شمالی از تخارستان تا نیشاپور بدست سلجوقیان درآمد. در حلیکه خوارزم قبلاً اعلان استقلال کرده و وضع ایران نیز مغشوش بود. سلطان مسعود بعد از آن سراسیمه و آشفته خاطر گردید که در غزنی نیز نماند، خزاین را برداشت و راه هند در پیش گرفت، ولی در عرض راه سپاه بر او بشورید و سلطان در سال 101 م محبوس و بعداً اعدام گردید و بدین ترتیب شکوه و عظمت امپراطوری غزنوی زایل گردید.(2) شورشیان سلطان محمد برادر اورا به سلطنت نشاندند ولی مورد پسر ارشد سلطان مسعود در صدد انتقام پدر خود بر آمد و به همکاری عمومی خود عبدالرشید بر محمد چیره شد و او را با برخی از اعضای خانواده سلطنتی اعدام نمود. مودود بعد از آ نکه به سلطنت رسید به سروسامان دادن دولت آغارید. اوشخص بلند پرواز بود، کوشش نمود تا آن آبهت و شکوه پارینۀ نیاکان خود را دوباره اعاده کند، مگر موفق نگردید و در سال 1049 م وفات یافت. بعداز او بین شهزاده گان غزنوی به خاطر کسب قدرت مجادله آغازگردید تا اینکه امیر عبدالرشید بن محمود قدرت را تصاحب نمود. در زمان این پادشاه یکی از افسران به نام «طغرل» مقام و منزلت عالی یافت و بنا به گزارش برخی از مآخذ و موصوف در خفا با سلجوقیان روابط برقرار کرده در برابر اعتماد ولی نعمت خود امیرعبدالرشید غدرکرد. به تاریخ 443 هـ (1051م) عبدالرشید را سر نگون و تمام اعضای مردینه سلطنتی را بغیر از فرخزاد، ابراهیم و شجاع که در معرکه حاضر نبودند، قتل نمود و خود به عنوان پادشاه بر تخت تکیه زد، ولی بعد از چهل روز توسط کسی به نام انوشتگین به قتل رسید و فرخزاد بحیث سلطان بر تخت جلوس نمود و مدت هفت سال و سه ماه حکم راند.در وقت فرخزاد شکوه و جلال از دست رفتۀ غزنویان بار دیگر به درخشش در می آید و در قلمرو دولت غزنوی عمرانات و رفاهیت احیا می شود. او درسال 1059 م پدرود حیات گفت و بجایش ابوالمظفر ابراهیم پادشا ه شد. او شالوده سلطنت غزنویان را از نو استوار کرد و با سلجوقیان پیمان صلح بست. ابراهیم مرد با درایت و حکمفرمای با تدبیر بود، در زمان او شعر و ادبیات به حداعتلا و شگوفایی خود رسید که با دورۀ اول غزنوی همسری میکرد.
ابراهیم سعی میکرد که شکوه و عظمت گذشته دولت غزنه را از نواحیا کند و بدین منظور بخاطر استرداد ولایت تخارستان با دولت قراخانی جنگید ولی حاصلی نگرفت و سپس متوجه هندوستان شد و چندین بار بدانجالشکر کشید ولی موفق نشد و در سال 1088 م پدرود حیات گفت. بعد از وفات ابراهیم، مسعود سوم و فرزندان اش هر یک شیرزاد و ملک ارسلان به سلطنت رسیدند. ارسلان شاه کادیکه کرد تباه نمودن خانوادۀ سلطنتی بود. از همین باعث بهرام شاه برادراندرش که خواهرزادۀ سلطان سنجر سلجوقی بود، از ظلم برادر به نزد مامایش پناه برد و این واقعه باعث مداخلۀ سلطان سنجر شد. اودر سال 1217 م به غزنی لشکر کشید و خواهرزاده اش بهرام شاه را به تخت نشاند. بهرام شاه تقریباً چهل سال پادشاهی نمود و در طول سلطنت خود تحت الحمایه سلطان سنجر باقیماند و مانند اسلاف خود به جهاد و پیکار هایی در هند نیز پرداخت، ولی مهم ترین واقعۀ دورۀ پادشاهی و ی درگیری با دولت نو ظهور غوری است، درسال 1148 م سیف الدین غوری پادشاه غور به عنوان انتقام برادرش قطب الدین محمد به غزنه لشکر کشید و بهرام شاه به خاطر تدارک قوا به پنجاب عقب نشینی نموده و در سال 1149 م به غزنه حمله و سیف الدین غوری را دستگیر و اعدام مینماید سر وی را به حضور سلطان سنجر به ری میفرستد. این رویداد تحقیر آمیز خشم و انتقامجویی علاء الدین حسین سلطان غور را بر انگیخت، اودر سال 1150 م به غزنه لشکر کشید و طی پیکار هایی برنیروی نظامی بهرامشاه غلبه کرد و بهرامشاه با مأیوسی به هندوستان متواری شد و علاءالدین هفت شبانه روز عروس شهرهای آسیا- غزنه را به آتش کشید و به صورت وحشیانه یی به قتل عام مردم پرداخت. به استثنای قبرسلطان محمود، سلطان مسعود و سلطان ابراهیم مقبره همه سلاطین غزنی را به خاک یکسان کرد. بعد از وفات بهرامشاه پسرش خسروشاه در سال552 هجری (1157م) به سلطنت رسید و مدت هفت سال فرمانروایی کرد. درین زمان سلطان سنجر اسیر و غزان به ماوراءالنهر دست یافتند، آنها لشکری را به غزنی اعزام داشته خسروشاه را به لاهور عقب راندند و بدین ترتیب شهر لاهور پایتخت دولت ضعیف غزنوی گردید. بعداز خسروشاه پسرش خسروملک به پادشاهی رسید و برمنطقۀ کوچکی فرمانروایی کرد. دراین هنگام دولت غور مقتدر گشت و درسال1201 م غوریان غزها را از غزنی بیرون رانده و آخرین سلطان غزنویان ـ خسروملک را سرنگون کردند و بدین ترتیب دولت غزنه که یک وقتی از بزرگترین امپراطوری های آسیا بود ازبین رفت.(1)[4]
انجمن اجتماعی - فرهنگی یورت