ترکمن ها در سده های

13ـ 16 میلادی

  طوریکه قبلاً دیدیم، ترکمنها در زمان حرکت سلجوقیان به ماوراءالنهر، خراسان، خوارزم، فارس، عراق، آذربایجان و آسیای صغیر منتشر شدند، اینها ازطوایف و قبایل اوغوزها مانند: سالور، یارز، بیات، چودیر، قایی، قنیق، قرقین، ایگدیر، توتورغا، بگدلی و دیگران بودند. بعد از اضمحلال امپراطوری سلجوقیان بسیاری آنان بطور عمده زندگی اسکان یافته اختیار نموده و در عین اشتغال به مالداری به کشاورزی نیز میپرداختند و متناسب با این وضعیت آنها به کشاورزان (اسکان یافته) و چارواها (کوچ نشینان) تقسیم می شوند. این قبایل اوغوزی هنگام گذار به زندگی اسکان یافته به جهت آنکه در جوار خراسانی ها و خوارزمیها میزیستند، در پروسه کار و زحمت با آنان نزدیک و خویشاوند شدند. این نزدیکی تأثیر خود را بر شیوه تولید، نحوه زندگی، فرهنگی و زبان آنان بجای نهاد اوغوزها پیشه وری و زراعت را از خراسانی ها فرا گرفتند.

خراسانیها نیز به نوبه خود خیلی چیزها (به ویژه در زمینه مالداری) ازآنها کسب نمودند. بدین ترتیب، اقوام کشاورزو دامدار صحرانشین از طریق خویشاوندی و نزدیکی یکدیگر را در عرصه تولید و تمدن غنی تر ساختند.

بخش قابل ملاحظه یی از ترکمن ها بعد از سقوط سلجوقیان به خدمت غوریان و خوارزمشاهیان در آمدند. در زمان غوریان قبایلی از اوغوزها به غور و سیستان و زابل مهاجرت نمودند که از میان اینها محمدبختیار نامی از قوم «خلج» (قلچ یا قال آج) ظهور نمود. این مرد نخست در خدمت سلطان شهاب الدین غوری انتظام داشت و در اثر خدمت لیاقت و دلاوری خود بزودی به منزلت امیری رسید. «یکی از امراء صاحب اختیار سلطان شهاب الدین، محمد بختیار را به موضع «اوده» فرستاد و او از آنجا مال فراوان به چنگ آورد و آلات حرب و ادوات طعن و ضرب مرتب داشته، اسبان خوب بر طویله بست و چند نوبت در مصاف جنود هنود آثار شجاعت و مردانگی به ظهور رسانیده اقطاعی سنگین به او ارزانی داشته و آوازه شجاعت و سخاوت وی اشتهار یافته، افوام خلج از اطراف بلاد به خدمتش مبادرت نمودند وصیت بهادری او به قطب الدین  ایبک رسیده از برای وی تشریف و خلعت فرستاد. محمد بختیار بدان نوازش مستظهر شده بحدود ولایت بهار چندان نوبت تافتن کرد و چون بر آن مملکت استیلایافت، غنایم فراوان ا ز آنجا گرفته، پیش قطب الدین آیبک بدهلی برد. »(1)[1]

بدین ترتیب، محمدبختیار هر روز نیرومند تر شده میرفت تا اینکه در سمت شرقی ولایت بهار، دولت محلی «لکمیر» را برانداخت و خزاینی را کی طی سالیان دراز پادشاه آن منطقه اندوخته بود، تصاحب نمود و شهر «لکنو» را مرکزخویش قرارداد. در آن آوان از قوم «خلج» در حدود ده هزارخانواده به گرد وی جمع گردیدند.(2)

بنابر نوشته برخی دانشمندان، خلج ها یاخلجی ها یکی از عشایر ترکمنها بودند که درسده چهارم هجری نیز در بین سیستان و هندوستان مستقربودند. در کتب جغرافیه وتاریخ واژه «خلج ها» هم به معنای محل و هم به معنی نام قوم هر دو آمده است. اصطخری در چند جا این کلمه را ذکرکرده و در جایی ازالمسالک المالک چنین نوشته است: «فاما الغنم فان اکثر ها یجلب الیهم من بلاد الغزنیه و من غور و الخلج صنف من الاتراک و قعوا فی قدیم الایام الی الارض التی بینن الهند و نواحی سیستان فی ظهرالغور و هم اصحاب نعم علی خلق الاتراک و زیهم و لسانهم.»(1)

درمورد خلجها در کتب قدیمی از قبیل صورت الارض ابن حوقل، معجم البلدان ابن خردادبه، در مراصدالاطلاع یا قوت حموی، در تاریخ ابن بطوطه، تاریخ العتبی، تاریخ یمینی، تاریخ سیستان، تاریخ بیهقی، حدودالعالم و طبقات ناصری مطالبی مطرح شده و «خلج» بمثابۀ نام جای، محل و قوم بکار رفته است. مؤلف برهان قاطع مینویسد: «خلج طایفه یی باشند از صحرا نشینان ترکان » (2) داکترمعین درحاشیه همان کتاب نوشته است: نام قبیله ترک و اسم ترکی آن بدون شک «قلچ» است، این قبیله ازقرن چهارم در جنوب افغانستان بین سیستان و هند ساکن بوده اند. ابن اثیرنیز در «الکامل» ذکر افغان و خلج را آورده است.(3)

برخی از مورخین گفته اند که خلجیها ترکهایی بوده اندکه زبان خود را از دست داده اند. مؤلف تاریخ فرشته جایی که از نسب افغانها صحبت میکند، خلج را از افغان تیره جداگانه میداند. (2) درشجره تراکمه در باره نسب خلج ها حکایت مبسوطی موجود است که مطابق آن خلجها یکی از اقوام اوغوزها اند. بارتولد «جغرافیای تاریخ ایران» مینویسد: «شکل خواندن کلمه خلج از روی اشتقاقی است که رشیدالدین و بعضی ازمولفان ترک ذکرمیکنند.»

بدین ترتیب، به نظر پژوهندگان اقوام غلجایی، هوتکی و ابدالی که اکنون در افغانستان زندگی مینمایند و به زبان پشتو تکلم میکنند، اجفاد همین خلجهای قدیم اند که اصلاً طایفه یی از اوغوزها (ترکمنها) بوده اند.(4)

به هر حال، محمدبختیار با ده هزار سوار از کوهها ی همالیا گذشته، تبت را نیز تصرف نمود، ولی درآنجا نمانده به ولایت خود بازآمد و مریض شده در گذشت. خلجها بعد از سقوط غوریان بر پهنه عظیمی از شبه قاره هند مستقرشده و دومین سلسله مسلمانانی بودندکه بعداز سلاطین مملوک غور در هند حکمروایی مستقل داشتند. بعد از در گذشت محمد بختیار، اقوام خلج شیران نام را پادشاه کردند. پادشاهان خلج اکثراً مشوق علم و ادب بوده اند. بنابر نگرش استاد جاوید سلاطین خلجی بدین قرار بوده اند:

1-    جلال الدین فیروزشاه ثانی 689 هـ. ق

2-    رکن الدین ابراهیم شاه اول 695 هـ. ق

3-    علاءالدین محمدشاه اول 695 هـ. ق

4-    شهاب الدین عمرشاه 715 هـ. ق

5-    قطب الدین مبارکشاه اول 716 هـ. ق

6-    ناصرالدین خسروشاه 720 هـ. ق

ترکمنها در دولت خوارزمشاهیان نیز شرکت داشتند، اقوام و عشایر ترکمنها در دوران حمله مغول مقاومت های بی نظیری را تحت رهبری جلال الدین منگبرنی فرزند شجاع محمدخوارزمشاه، از خود نشان دادند. به نظر برخی ازمورخین سلاله خوارزمشاهی نیز اوغوز بودند و در زمان سلطنت ملک شاه سلجوقی مردی به نام «انوشتگین غرچه» که از اهل غرجستان بود، شحنه خوارزم تعیین شد، بعدها اولاده این مردسلطنت مستقلی را در خوارزم ایجاد کرده امپراطوری بزرگی را از چین تا عراق تشکیل دادند. به هر حال، ترکمنها در مقابل یورش وحشیانه چنگیز مردانه مقاومت کردند و متحمل ضربات شدیدی شدند. مورخین شهیرکشور مرحوم غلام محمدغبار مینویسد: «شهر مرو مثل بلخ و هرات و نیشاپور از بزرگترین شهر های آن روز افغانستان (خراسان) بود و با آبادیهای اطراف خود در حدود700 هزار نفوس داشت که از آنجمله شصت هزارسر شمرده اند. شهرمرو ده کتابخانه داشت که در یکی از آن دوازده هزار کتاب موجود و همه در دسترس طالبان علوم بود...

بعداز مرگ خـــوارزمشاه در ایران، شرف الدین مظفر مجیرالملک حـــاکم ســــابق مرو

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- عبدالاحد جاوید، خلجی ها یا غلجاییها، منتشره درمجله ادب، ش 4، 1337، ص 1

2- برهان قاطع، محمد بن حسین بن خلف تبریزی، تهران، به تصحیح داکترمعین، ذیل لغت خلج.

3 ـ جاوید، خلجیها، ص 3، به نقل از تاریخ فرشته، جلد اول، ص 13.

4 ـ هیأت جواد، سیری بر تاریخ زبان و لهجه های ترکی، ص 386، و نیز دیده شود: مردمشناسی ایران، ص 759.

برگشت و در مرو در آمد و سپاهی از ترکمن ها و سایر مردم فراهم کرد. منتظر حمله مغول شد. این شخص  شیخ الاسلام مرو را به سبب انقیادش به دشمن بکشت و هم قاضی سرخس شمس الدین را که همکار شیخ الاسلام وطرفدار مغل بود، بدست عساکر اعزامی خود در سرخس از بین برد. مگر مجیر الملک مرد عیاش و ظالم بود. خودش شبها شراب مینوشید و سپاهش روزها بمال مردم در اطراف مرو دستبرد میزد. ترکمانان از او بر گشتند و به اختیار الدین ملک آمویه پیوستند.»(1)[2]

بدین ترتیب، «تولی خان» پسر چنگیز خان شهر مرو را تصرف کرد و در این گیر و دار چون ترکمن ها مقاومت نموده بودند، همه از دم تیغ گذشتند. تولی خان بعداز کشتار عام برگشت. بعداز چندسال باز عده یی از گوشه و کنار آمده در مرو ویران شده سکونت اختیار کردند. از ترکمنها مردی به نام «گویج تگین پهلوان» پیدا شد و ضیاءالدین علی شحنه مغول را بکشت و خود بر شهر مرو مستقر گردید. ولی به زودی یکی از سرداران مغول به نام «قراجه نویان» با سپاه فراوان در رسید و گویج تگین پهلوان فرار کرد. «در سال 1221 م باز مردم ترکمن تحت ریاست امیری (*) در مرو جمع شدند و گاه و ناگاهی در اطراف بربنه مغل میزدند. این بار قراچه آمد و مرو را به حالتی درآوردکه دیگرقابل زیست هیچ انسانی شده نتواند.(2)

برخی از مورخین گفته اند که سلسله آل کرت هرات نیز از دودمان سلطان سنجر و بناء ترکمن بوده اند. چنانکه ربیعی شاعر در مدح ملک فخرالدین کرت می گوید:

 قاعدۀ دودۀ سنجرتویی          واسطه ملک سکندرتویی

و دیگری هم در شان وی گفته:

سبیل ملوک من ارومت سنجر          فیوجی عطا و بخش و عنده

ومولانا صدرالشریعه در وصف ملک عزاالدین حسین کرت گوید:

 ابوالفتح سلطان السلاطین کلهم        به مال فخرالکرت بن سنجر

درتاریخ و صاف مذکور است که درآن هنگام که میان اباقاخان و برکاخان جنگ شده، ملک شمس الدین کرت از صف اباقاخان بیرون تاخته درمیدان آمده، گفت: منم نوردیده سنجر والی دارالملک اسکندر.(3)

ملک  رکن الدین کرت که در وقت حمله چنگیز حاکم قلعه خیسار و ولایت غور بود، به چنگیزخان پیش از پیش اظهار اطاعت کرد. بناً چنگیز به وی یرلیغ فرستاده، نواحی غور و هرات را به وی ارزانی داشت. بدین ترتیب، قلمرو امرای آل کرت ازمصیبت المبار جنگ و ویرانگری چنگیزخان مصؤن ماند. ازامرای مشهور این سلسله ملک رکن الدین، ملک شمس الدین، ملک غیاث الدین و ملک معزالدین حسین بودند. در طول دوره تسلط یک و نیم صد ساله مغل در خراسان در بار ملوک کرت یگانه مرکز و مربی فضل و ادب بود. این سلسله در سال1381 م بدست امیرتیمورسقوط نمود.

اگرچه ترکمن های آسیای میانه در یورش وحشیانه چنگیز خان سخت سرکوب شده و سر زمین آنها تحت تسلط ایلخانان مغول قرارگرفت.

به عقیده عده یی از مورخین در دوره حمله مغول ها ترکمانان به سه دسته تقسیم شدند: گروهی از ترکمنها که در دربار خوارزمشاهیان دارای جاه و مقام و ثروت بودند به حدودشام

و شمال عراق گریختند. عده یی هم به جنوب ایران شتافتند و خود این فراریان اخیر نیز به چند دسته تقسیم شدند و به حدود چین و هندوستان و مناطق جنوب اصفهان و اطراف شیراز رفتند. ترکمنان فراری (بزبان ترکمنی قاچاق لاریا قچقایی لار- فراری) نامیده شد ند.([3])

در جریان لشکر کشی مغلها برخی از قبایل ترکمن بطرف غرب نیز مهاجرت کردند. و برخ دیگر قبایل ترکمن قبلاً در دوره سلجوقی ها به آسیای صغیر رسیده و در آنجا مسکن گزین گردیده بودند. پادشاهی سلجوقی آسیای صغیر ساحه کوچکی را در همسایگی بیزانس و آسیای صغیر برای آلپ طغرل یکی ازسرداران ترکمن داده بود تا سرحدات آسیای صغیر را اثر حملات اروپائیان محافظت نمایند. دیری نگذشت که ترکمنهای سلجوقی در اثر حملات پی درپی مغلها ضعیف و قسمت عمده قلمرو خود را در شرق از دست دادند. آلپ طغرل بعداز اضمحلال ترکمنهای سلجوقی، خود را مستقل دانسته بر اراضی بیزانس حملات خود را گسترش داده و ساحه نفوذ خود را وسیع گردانید. بعد از مرگ آلپ طغرل پسر او عثمان در سال 1218 م رهبری قبیله خود را بدست گرفته وسلطنتی را تأسیس نمود که بعدها به نام وی «عثمانی» شهرت یافتند. این سلسله ترکمنها در آسیا صغیر تا سال 1922 در ترکیه پادشاهی کردند  و امپراطوری بزرگی را در سه قاره؛ آسیا، اروپا و افریقا تشکیل داده بودند.در حقیقت عثمانی جانشین خلافت بغداد شدند و صدها سال در مقابل اروپائیان صلیبی ایستادگی کردند و بالاخره توسط دسیسه های قدرت های اروپایی مضمحل گردیدند. افزون بر عثمانی ها در آسیای صغیر سلسله های کوچک دیگری نیز بودند، چنانکه رنه گروسه مینویسد: متصرفات قدیمی سلجوقیان در آسیای صغیر پس از زوال تدریجی خاندان سلجوقی (در حدود1304 م) و انحلال خانات ایرانی بلاصاحب مانده بود و دو امیر ترکمن بر سر اشغال کاپادوکیه با یکدیگربه جنگ و جدال پرداختند. در سیواس و قیصریه قبیله «ارتنه اوغلو» اقامت داشتند که اینها از سال 1380 تا 1399 م آن سر زمین را تصرف کرده بودند و پادشاه شاعر ترک برهان الدین اشهرآن خاندان است ولی در سال 1400 م این پادشاه – شاعر را یک قبیله ترکمن دیگر به نام «آق قویونلو» از تحت برداشتند و جای او را گرفتند. بالاخره در «لارنده» (قرامان امروزی) یک سلسله ترکمن دیگری از قبیله «قرامان» ها مستقر شده بود و این دسته میخواستند در آسیای صغیرجانشین سلاطین سلجوقی باشند و با ترکان عثمانی مقیم حدود«فریژیه» و «بیتنی» در جدال و زد و خورد بودند.»([4])

ترکمن هایی که در آسیای مرکزی در تحت تسلط مغولها قرارداشتند، شدید ترین ضبات و ویرانی ها را متحمل شدند و تا مدت های مدیدی جبران خسارات وارده را نمیتوانستند کرد. در این سر زمین بیات ها، سنجرها و دیگران و نیز بقایای خراسانی ها که بسیاری عادات و زبان آنها را پذیرفته بودند، زندگی داشتند. عشایر «مهینلی» و «مخدوم» و برخی دیگری بدینگونه شکل گرفتند. «بخش عمده ترکمنها در آن زمان درمناطق شمال میزیستند. در سده سیزدهم قبایل گوناگون ترکمن از دست مغولان مهاجم به اعماق بیابانها پناه بردند. همچنین بقایای قدیمی اوغوزچون: سالورها، چودیرها، اگدیرها و دیگران همه در آن مناطق گرد آمده بودند، به تدریج به کشاورزی اشغال یافتند.

درزمان هجوم مغلها، آب رود خانه جیحون از کناره های آن سرا زیر شده به سوی غرب جریان یافته، جلگه بیکران «ساری قیمش» را سیرآب مینموده است. دریاچه بزرگی از آب شیرین نیز در این محل بوجود آمده بود. ترکمن ها و سایر فراریانی که ازطوایف مختلف بودند، در ساری قمیش گرد آمده با احداث شبکه های پیچیده، آبیاری به زراعت پرداختند. به کمک شبکه های آبرسانی بیش از 50 هزارهکتار زمین آبیاری میگشت. بخشی از مردم نیز به پیش وری و بخش دیگریبه دامداری پرداخته اند. چاه ها و آبیگیرهای خشک شده یی که اکنون در آن منطقه وجود دارند، خودبیانگرآنست که روزگاری انسانهای زحمتکش زیادی در این نواحی زیسته اند. در واقع نیز در مناطق شمالی به جز سالورها، چودیرها، ایگدیره، أرساریها، خزرایلی ها، علی ایلی ها، قبایلی دیگر ترکمن چون: تکه، یموت، کوکلنگ، یمیرلی، آرباچی، آته... و دیگران نیز زندگی کرده اند. ازمطالب فوق این نتیجه تدست می آید که درواقع این منطقه خشن محل نشو و نمای خلق ترکمن بوده است.»([5])



[1] - روضه الصفا، جلد چهارم، ص 646

2- شجره تراکمه، ص 56

 

[2]-غبار، افغانستان درمسیر تاریخ، ص 216.

* نام این امیر به گمان اغلب «بقا سردار » بوده است.

2 ـ روضه الصفا، 662.  

3 -هانری فیلد، مردم شناسی ایران، ص 787

[4] - رنه گروسه، امپراطوری صحرانوردان، ص 642

[5] - پیدایش خلق ترکمن، ص 17.

2 ـ رنه گروسه، امپراتوری صحرانوردان، ص 708.

 

 

تاریخ وفرهنگ ترکمنها "صالح محمد راسخ یلدرم"