یفتلیها یا هفتالیان

هفتالی ها عشیره یی بودند ترک نژاد(3) که اصلاً در دامنه های سلسله کوه های آلتای زندگی میکردند و بعد ها از یلدوز علیا، شامل حوزه ایلی، دریاچۀ باکاش ایسیک کول، چو، تلاس، حوزۀ سیحون تا بحیرۀ اورال گسترش یافتند و تا اواخر قرن سوم میلادی اراضی شمال جیحون را اشغال کردند.[1]

یفتلی ها در طول تاریخ بنام های مختلف شناخته شده اند. نام آنها را مؤرخین رومی «هفتالیت» مؤرخین چینی «یه ته» مؤرخین عربی و فارسی «هیاطله» گفته اند. یفتلیها تا ابتدای قرن پنجم میلادی از قبایل درجه دوم و تابع و دست نشاندۀ ژوان ژوان ها بوده اند. در ربع دوم سدۀ پنجم آنها اهمیت زیادی کسب نموده در حدود 440م سغدیان ماوراءالنهر و بلخ و تخارستان را تصرف کردند. یفتلیها نیز مانند کوشانیها مراتب مهاجرت را تا تخارستان یکسان طی نموده و در اوایل مثل یوچه ها بطور ملوک الطوایفی و قبیله سالاری میزیستند. در فرجام یکی از قبایل بنام «ایتا» یا «ایتل» بر عشایر و قبایل دیگر تسلط پیدا کرده، رئیس این قبیله «ایتالتو» بمثابه رئیس مقتدر، تمامی قبایل و عشایر ترکی را تحت ادارۀ خود آورده، در اوایل قرن پنجم میلادی «420-425» تاج شاهی بر سر نهاد. درین وقت در خراسان زمین یا آریانای عهد باستان اوضاع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی متشنج بود، دولت مقتدر کوشانی مضمحل گردیده و کوشانی های کوچک بر اثر فشار و ضربۀ دولت های همسایه سال به سال به سوی جنوب هندوکش عقب نشینی نموده، از حوالی بلخ، تخارستان، هرات و دیگر شهر ها دست کشیده تنها در حوزۀ کابل محدود شده بودند. ساسانی ها با استفاده ازین وضعیت به  قلمرو خود گسترش داده بیشتر از نیم مملکت آنها را متصرف شده بودند. حتی درعصر شاپور دوم (379-309م) ساسانیها تا کابل و کاپیسا حکومت میکردند و کوشانی های خورد مرکز خویش را به شهر پشاور انتقال داده بودند. درین اثنا یفتلیها در تخارستان و بدخشان اقتدار یافته، قشون زیادی فراهم آورده بودند. ساسانیان ازین دولت نو به قدرت رسیده احساس خطر مینمودند؛ زیرا دامنۀ سلطه و نفوذ آنها تا تخارستان، باختر، سغد، حتی بر قسمت های شمال غرب رود جیحون تا حوالی مرو گسترش یافته بود.

نخستین پادشاهان یفتلی بخاطر گسترش قلمرو خویش با دولت ساسانی داخل جنگ شدند. دراین وقت درایران «بهرام گور» پادشاهی میکرد. بهرام ازطرف یفتلیها بسیار برحذر بود و از نیروی آنها میترسید، بناً وقتیکه جنگ شروع شد، برادرش«نرسه» را به حیث نایب السلطنه گذاشته، خود شخصاً بالشکرگران متوجه یفتلیها گردید. دراین نبرد که به «جنگ مرو» مشهوراست، نخست سپاه یفتلیها به پیروزی های نایل آمده ولی درفرجام ازبهرام گور شکست خوردند. (420-438) یفتلیها درباختر استقراریافتند حتی خراسان را متصرف شده بودند. بهرام گور درپیکار مروآنها را عقب راند. مارکوارت برخلاف گمان میکند که بهرام گور و جانشینش یزدگرد دوم برخلاف تهاجمات آنها تنها دفاع کردند.(1)[2]

درزمان سلطنت یزدگرد دوم بار دیگر میان یفتلیهای نوبه دولت رسیده و امپراطوری نیرومند ساسانی جنگ درگرفت. دراین پیکار سخت سپاه یفتلیها، ساسانیها را درحوزه مرغاب شکست دادند. درزمان «اخشنور» یا خوشنواز که بزرگترین شاه یفتلی است، باردیگر یفتلیها با دولت ساسانی به پیکار برآمدند. قرار یکه اکثر مؤرخین و واقعه نگاران شرق و غرب مسلم میدارند، میان این دو دولت جنگ بزرگی واقع شده و درنتیجه سپاه ساسانی تباه و «فیروز» شاهنشاه ساسانی اسیر گردیده و بعد بخشیده شد، و به مملکتش به سلامتی بازگردد، از خط سرحدی که اخشنور تعیین نماید، تجاوز نکرده و به مثابه خساره باج سالانه را به اخشنور بپردازد. شاه یفتلی قبول کرد و «قباد» پسر فیروز شاه ساسانی را بمثابه گروگان پیش خودنگاه داشت. اما هنگامیکه قباد ازدست یفتلیها خلاصی یافت، سپاه ساسانی  بر خلاف عهد و میثاق درسال 484 میلادی به دولت یفتلی حمله کرد. دراین پیکار که درمناطق صحرایی رخ داد سپاه ساسانی بکلی معدوم شد و شاهنشاه فیروز به قتل رسید و هفتالیان شهر های تالقان، هرات و مرو را تصرف کردند. با آنکه دراین جنگ سپاه ساسانی معدوم شده بود، اما ساسانیان بعد ازآن چنان با شدت ازخود دفاع کردند که یفتلیها با وجود تلاشهای زیاد نتوانستند، امپراطوری ساسانی را مضمحل سازند. بنابران، اخشنور یا خوشنواز از تصرف ایران ساسانی منصرف شده متوجه جنوب گردید و ولایات جنوب هندوکش را از کاپیسا تا پشاور تصرف نمود. پادشاه دیگر یفتلی به نام «تورامانا» درهنگام سلطنت اش تا پنجاب پیشرفت و جانشینش «مهراگولا» روش پدر را تعقیب کرده داخل هندوستان شد و دولت بزرگ «گپتا» را شکست داد و بدین ترتیب امپراطوری بزرگی از رود سیحون تا رود گنگا و از اقصای چین تا هرات و مرو دراین خطه تشکیل شد. اما عمر این دولت بزرگ بسیار کوتاه بود. یفتلیها بعد ازاینکه هند را تصرف نمودند، توانستند صرف پنجاه سال درآن سرزمین تسلط داشته باشند. بخاطر اینکه دولت یفتلی در بین سه دولت نیرومند آن وقت زیر فشار بود. ازطرف جنوب دولت گپتا باتشکیل اتحادیه قوی امرای کوچک محلی هند در مقابل یفتلی ها قرار داشتند و از طرف غرب دولت ساسانی آنها را فشار میداد و از همه بدتر دولت نیرومند و نوبه ظهور رسیده «توکیوها» (ترکها) ازطرف شرق یفتلیها را زیرفشار جدی قرار داده بود. بنابر همین فشار ها بود که آخرین شاه مقتدر یفتلی «مهراگولا» درسال 528 میلادی درطی یک جنگ بزرگی از گپتا ها شکست خورد و بطرف سند و کشمیرعقب نشست. ازآن ببعد دولت بزرگ یفتلی تجزیه شد، امرای کوچک محلی درنقاط مختلف کشور از قبیل کاپیسا، زابل، تخارستان، غرجستان، بادغیس و بلخ و غیره حکومت میکردند و این وضعیت تا سال 566 میلادی ادامه پیدا کرد.(1)[3]

    بنابرعقیده برخی مؤرخین یک قسمت قبایل یفتلی به نام «زاول» در اویل قرن پنجم میلادی درنواحی سیستان و غزنی مستقرشده و این نواحی به نام آنها مسمی شده است. بعدازاینکه دولت مقتدر یفتلی دچار تجزیه شد، حکمرانان محلی اینجا به نام «زابل شاه» یا «زاول شاه» در این نواحی حکومت میکردند. به عقیده دانشمند گرامی احمد علی کهزاد «زابلیها» یفتلی هایی که هم اکنون در حدود بیست هزار خانواده در بدخشان زیست دارند و باشندگان جاغوری(جاکوده) یا (جغوده) احفاد همین یفتلی ها اند.

 



3- رنه گروسه، امپراطوری صحرانوردان، ص137

1- رنه گروسه، امپراطوری صحرانوردان، ص 139

 

1- احمدعلی، کهزاد افغانستان درشاهنامه، ص 262.

 

 

منبع :تاریخ و فرهنگ ترکمنها "محمدصالح راسخ یلدرم"

صوفی الله یار

صوفی الله یار

صوفی الله یار 1616 نچی ییلده سمرقند نینگ مینگلر قیشلاغیده الله قلی اسملی می کیشی عایله سده توغیلدی. او باشلانغیچ معلوماتنی اویده و مسجد حضوریده گی مکتب ده آلدی . صوفی الله یار اون یاشیده بخاراگه باریب اون بیش ییل لر مابینیده جویبار شیخ لریدن علم اوگندی، کسب و هنر آرتیردی. بخارا ده عایله قوریب، محمدصادق، امینه و حلیمه دیگن فرزند لر کوردی.

الله یار ییگریمه بیش یاشده بخارا بجه خانه سیده ایشلی باشله دی. لیکن کوپ اوتمه ی، باجگرلیک نی ترک ایتیب، طریقت یولیگه کیریب، شیخ حبیب الله حضوریده اون ایککی ییل تحصیل کوردی. تحصیل و طریقت ریاضت لری نتیجه سیده صوفی الله یار معنوی کامل انسان، علامه، کرامتلی اولیا صفتیده یتیلدی. او اسلامی عقیده لری، تصوف تعلیماتی، معنوی کمالات نی یاریتگن «مسلک المتقین» « سراج العاجزین»، « مرادالعارفین»، ثبات العاجزین»، مخزن المومنین »، «نجات الطالبین» سینگری اثرلری آرقه لی دنیاگه تانیلدی.

صوفی الله یار نینگ قبری سورخان دریا ولایتی نینگ «ده نو» ولسواللیگی یقینیده گی قیشلاق لردن بیری ده جایلشگناما وفات قیلگن ییلی و اونگه تعلقلی باشقه تفصیلات لر نامعلوم.

صوفی الله یار دینی ادبیات نینگ ییریک نماینده لریدن دیر.اویننگ بوتون ایجادیاتی اسلامی معرفت بیلن سوغاریلگن. او اوزی سیوگن تصوف تعلیماتینی اوزبیکانه ساده سوز لرده افاده لشگه جوده ماهر شاعر بولگن. صوفی الله یار، خواجه احمدیسوی و مشرب سینگری اوزیگه خاص دنیاقرش گه ایگه بولگن فیلسوف و عارف شاعر دیر. شاعر دنیانی اسلام نوری و تصوف تمثال لری کوزگوسیده کوره دی و او آرقه لی بدیعی عکس ایتدیره دی.شاع نظمیده انسان معنوی کمالاتی نینگ اساسی عاملی صفتیده محبت تصویرلنه دی. اویننگ نظریده محبت هر قندای ایزگولیک نینگ ایلچیسی، محبت سیزلیک ایسه هر قندای یاوزلیک نینگ دایه سی دیر. بو ـ الله گه محبت دیر.ذاتا الله گه محبت دن اعتقاد، محبت سیزلیک دن ایسه اعتقادسیزلیک توغیله دی.

کیل ای طالب کوزینگ عبرت بیلن آچ محبت سیز کیشی دین قوش بولیب قاچ

محبت اهلی نینگ جویانی بولغیل اوشول کیم اوچرادی قربانی بولغیل

کیشی نینگ کونگلی کیم بیگانه بولسه ایرور دشمن اگر همخانه بولسه

محبت سیز که بولدی هرقیو ذات اگر فرزند شیرین دور ایرور یات

اوشبو ساده و صمیمی مصرع لر فلسفی فکرلر یننگ حیاتی تجربه دن اوتیب قوییلگن بدیعی عموم لشمس دیر.معنوی کمالات نینگ اساسی شرطی اوزلیکنی آنگله ماق دیر. اوزلیک نی آنگله ماقلیک نینگ بیرینچی بیلگیسی ایسه حقنی تانیماق دیر.

نه دور قوللوق انینگ مشتاقی بولماق اوزیدن فانی، حققه باقی بولماق

تانیماق تینگری نی، تانماق هوادین کیین تورماق فعال ناروا دین

الله یار نینگ فکریچه اوزلیک دین کیچیش اوزلیک غرورینی ترک ایتیب، حق نینگ عنان اختیاریگه اوتیش ابدی لیک سعادت دیر. کبر و غرور دن، منمنلیک مغرورلیگیدن واز کیچیش تانگری نی تانیش دن باشلنه دی. ....

یاد ونام مجید توران همیشه زنده خواهد بود

یاد ونام مجید توران همیشه زنده خواهد بود

امروز خبر تأثر انگیز وفات عبدالمجید توران یکی از فرهنگیان وطن را که شب قبل به عمر 51 سالگی چشم از جهان بست شنیدم.من عبدالمجید توران رااز زمان طفولیت وی میشناختم برای من مانند برادر بود،توران تحصیلات عالی خود را با وجود موجودیت بعضی مشکلات با موفقیت به پایان رسانید.

زمانیکه مصروف تحصیل در دانشکدۀ ژورنالیزم بود همکاری خود را با رادیو و مطبوعات عملا” آغاز کرد، بعداز ختم تصیل خدمت مقدس زیر بیرق را در گارد ریاست جمهوری سپری نمود و بعد در بخش اسناد و ارتباط ریاست جمهوری تا رتبۀ مدیر عمومی کار کرد و در آن وقت هم ارتباطش با فرهنگ بصورت جدی موجود بود، در زمان مهاجرت، توران فعالیتهای فرهنگی خود را با وجود آنکه هیچ گونه امکاناتی در دست نداشت، توسعه بخشید، با احیای انجمن فرهنگی ترکمنهای افغانستان و نشر جریده و بعد مجلۀ گونش، وبا تألیف کتابهای متعدد، به زبان و فرهنگ ترکمن خدمات قابل قدر و شایسته انجام داد.

بعداز عودت به وطن نیز همیشه درین فکر بود چه سان می تواند در عرصۀ فرهنگ بیشتر خدمت کند، باز هم بحیث منشی و معاون انجمن فرهنگی، بحیث متصدی و تهیه کنندۀ مجلۀ گونش، بحیث متصدی برنامۀ زبان ترکمنی در تلویزیون ملی فعالیتهای قابل قدر بیاد ماندنی و خستگی نا پذیردر عرصۀ زبان و فرهنگ ترکمنی انجام داد، در سالهای اخیر در تألیف کتب درسی زبان ترکمنی در چوکات وزارت معارف سهم شایسته داشت،ولی امروز جایش در بین فرهنگیان خالی است، اما یاد مجید توران همیشه زنده خواهد بود. روانش شاد باد!

عبدالرحیم " اوراز"

صنایع دستی و فعالیتهای تجارتی:

صنایع دستی و فعالیتهای تجارتی:
در نزد ترکمنها اقسام مختلف صنایع دستی از قدیم مروج بوده است. این صنایع بیشتر به طبقه اناث منسوب بوده و بدست آنها تولید میشده است. مثلا پارچه افی و تولید منسوجات نخی و ابریشمی و پشمی، قالین بافی، نمدمالی، گلیم بافی، زردوزی و گلدوزی اکثرا دست زنها انجام میشد. صنعت گلدوزی در ین ترکمنها سنت دیرینه دارد. معمولا یخن، آستین و دامن لباسهای زنانه، عرقچین های بچه گانه و مردانه، دستمال های ملی، چپنها، کلاه ها با گلدوزیهای پرنقش و نگار تزئین میگردید و اکنون نیز این سنتها ادامه دارد. گلدوزی های ترکمنی هنوز نیز جهت زینت دادن پیرهن های زنانه، چپنهای زنانه، کیف های زنانه و غیره مورد استفاده قرار میگیرد. زیبایی صنعتهای کهن ترکمن (مثلا در قالین و گلدوزی) در رنگ آمیزی و ترکیب رنگ های تیره و روشن به نحوی است که گویی از درون آسمان سبز روشن ستاره های درخشانی میدرخشد. در قلم کاری روی نقره و طلا و گاه نقش و نگارهای آب طلاکاری «استا» های ترکمنی انسان را به حیرت می اندازد. این «استا» ها از جواهرات، طلا و نقره : دستبندها، گوشواره ها، گل سینه ها، گلوبندها، انگشترها و سایر زینت آلات زنانه را با کمال هنرمندی و ظرافت تولید مینمایند.
قابل تذکر است که ترکمنها بخصوص در ساختن اسباب و آلات اسب از قبیل: زین، رکاب، و سایر لوازم اسب از قدیم الایام استعداد شایان توجهی داشته اند. اشیای بسیار ظریف و هنرمندانه از اجداد قدیمی ترکمنها از قبیل هونها، یفتلیها، ترکها، اوغوزها و دیگران توسط باستان شناسان یافت شده است که از هنر شگفت این مردم حکایت میکند. اکنون اسباب و آلاتی که از زیر زمین از عصر هونها و دیگر قبایل قدیمی ترک بدست آمده، اکثرا سامان و لوازم اس بوده است.
به هر حال در زمان معاصر یکی از صنایع بسیار معروفی که نام ترکمنها را به جهان شناسانده است و با نام ترکمن عجین گردیده، صنعت قالین بافی و گلیم بافی این مردم است. چون اجداد ترکمنها به حالت صحرانوردی و کوچیگری زندگی داشتند، و برای انها سامان و لوازم ومفروشاتی بکار بود که آنرا به آسانترین طریق از یکجا به جای دیگر انتقال داده بتوانند. بناء آنها از قدیم به بافتن قالین و گلیم مهارت پیدا کرده و هنر خویش را در این پیشه از خود تبارز داده اند. قالین بافی یکی از پیشه های اساسی و صنایع ملی ترکمنها بوده است. بنا ما در اینجا در مورد این صنعت دستی ترکمنها کمی مفصل تر مکث مینماییم:
قالین بافی از هنر های قدیمی خلق ترکمن و یکی از افتخارات ملی و فرهنگی آنان میباشد. صنعت قالین افی ترکمن تاریخچه طولانی دارد. صنعت قالین در ابتدا زاده احتیاج بوده و ه غرض رفع مشکلات بوجود آمده است. اساسا تولید قالین را به اقوام کوچی و سوارکار ترکی مربوط میدانند، زیرا شر در آن زمان محتاج به وسیله ای بود که از یک طرف سبب دفاع از رطوبت و از جانب دیگر موجب رفع گرمی و سردی بوده و گذشته از ان سهل الانتقال باشد. یعنی صورت سریع مورد استعمال قرار گرفته بتواند.از اینرو شرط اساسی تولید قالین را رمه داری و داشتن پشم کافی و مردمی که قالیت بافتن قالین را داشته باشد، میدانند.
اگرچه معلوم نیست که صنعت قالین بافی اولین بار در کدام منطقه و یا محل بوجود آمده و کدام شخص یا قوم در کدام زمان این صنعت را بمیان آورده است، زیرا در باره این صنعت کدام سند قدیمی موثق وجود ندارد. اما اینقدر میتوان گفت که در نتیجه مساعی خسته گی ناپذیر باستان شناسان این حقایق مشخص گردیده که نخستین قالینها در آسیای مرکزی بافته شده است. در اثر همین کوششها بود که در سال 1945 میلادی باستان شناس روسی بنام « رودنکو» در اثر کاوش ها توانست که از کوه های التای در دره پالیاریک در جنوب سایبیریا در نزدیکی شهر «بیجسک» آثار قالین باستانی را کشف کند. این آثار از کاوش پنج مقبره که در انجمله قبر یک شهزاده ترکی نیز شامل بود، و در قرن پنجم قبل از میلاد میزیست، بدست آمد. این پارچه قالین با نقاشیها مزین بوده و ا قالین های امروزی ترکمنها شاهت زیادی دارد و این بیانگر آنست که صنعت قالین بافی در آن عصر نیز انکشاف شایانی نموده بود. بزرگی این پارچه قالین کشف شده دو متر مربع بوده و در هریک متر مربع آن (36000) گره زده شده است. برخی از پارچه های دیگر نیز یافت شده که مروط به سده های 3 ـ 6 میلادی است. این قالینها از شرق ترکستان یافت شده و دارای نقاشی های زیبا بوده، رنگ سرخ و آبی در آن بیشتر کار شده است.
اثار فوق الذکر نشان میدهد که صنعت قالین بافی از زمانه های خیلی قدیم در قسمتهای مرکزی آسیا پیدا شده و بویژه در سده دوازدهم میلادی انکشاف زیاد کرده است، زیرا چراگاه های این منطقه از زمانه های قدیم برای پرورش حیوانات و تولید پشم مساعد بوده است.در یکی از آثار سیاح معروف «مارکوپولو» که در قرن سیزده میلادی میزیست مطالبی در این زمینه دیده میشود. وی در فصل 21 کتاب خود چنین نوشته است: « میدانید در اینجا قالینهای بسیار نفیس و زیبا تهیه میشود که قابل تحسین است.»
اگر بپذیریم که در دوران مارکوپولو در میان ملیت ترکمن چنین قالینهای نفیس و زیا موجود بوده، باید رای فراورده های قالین، تاریخچه طولانی تری که مروط به دوران قبل از میلاد را میتوان تخمین زد. چرا که قالین محصول انبوهی از کار، خلاقیت و هنر نسل های زیاد دختران و زنان وده است.
قالین افی از نسلی به نسلی دیگر و طی قرون متمادی ظرافت هرچه بیشتری ه خود گرفته و متکامل تر شده است. تکامل و رشد تکنیک قالین بافی و مهارت در ترسیم نقش قالین، ظرافت رنگ آمیزی و همچنین قدامت آن قالین را در بین صنایع دستی خلق ترکمن را متمایز نموده است. در قالین و فراورده های آن ویژگی صنعت دکوراسیون مردم ترکمن صورت واضح روشن است و هنرمندانه کار گرفته شده است. در هنر قالین بافی تاریخ خلق ترکمن، ذوق هنری، زیبایی با ظرافت خاص بازتاب یافته است.
قالینهای ترکمنی از زمانه های دورتا به حال توجه محققان و دانشمندان و کلکسیونرهای علاقمند را خود جلب نموده و هنوز هم از شهرت خاصی برخوردار است. در مورد قالین ترکمنی بعد از مارکوپولو هم معلومات زیادی جمع آوری شده است . متأسفانه در اکثر کشور های اروپایی و آسیایی قالین های ترکمنی به نام «قالینهای بخارایی» معرفی شده است. این فکر و نامگذاری نادرست از آنجا ناشی شده که در سده های گذشته سوداگران قالین، قالینهای ترکمنی را برای فروش به بازارهای بخارا (وقتی بخارا مرکز مهم اقتصادی، تجارتی و فرهنگی آسیای میانه بود) میبردند و بخاطریکه این قالین ها را سوداگران از بخارا خریداری میکردند، بناء آنها را بنام « بخارایی» معرفی مینمودند. علت دیگر هم اینست که عده ای از ترکمنها در محدوده قلمرو حاکمیت خانهای بخارا و خیوه زندگی میکردند و به قالین بافی مشغول بودند و فراورده های انها در بازار های بخارا و خیوه به فروش میرسید.
فرآورده های صنعت قالین بافی ترکمن عبارتنداز: قالین، قالینچه، جوال، خورجین، توبره (رای نگهداری لباس و وسایل دیگر از آن استفاده میشد)، پوش زین، بکس و غیره است. با این فرآورده ها شتر، اس ها را تزئین میکردند. از آنها همچنین برای تزئین الاچیقها (قرااویها) و مجالس عروسی استفاده میشد. اشکال مختلف فرآورده های قالین، مربوط به شرایط و مکان و زندگی انسانها بستگی دارد. عموما قالین و فرآورده های آن مربوط دوران عشیره ای و قبیلوی ترکمنها میباشد. لذا در نامگذاری قالینها و فرآورده های آن از اسامی تیره ها و عشایر ترکمنهای ان عهد استفاده میشد. در حال حاضر اکثرا اسامی قالینها و فرآورده های آن از دوران قدیم پابرجا مانده است. از سوی دیگر، اکنون قالینهای ترکمنی از جهت محل تولید نیز نامگذاری شده است، مثلا :قالین مور (مرو)، قالین آقچه ای، اندخویی، دولت آبادی، آلتی بولکی وغیره.
ریالیستی بودن نقش قالینهای ترکمنی از پیدایش تا به حال یکی از ویژه گیهای آن است. در نقش قالینها، دنیای ریالیستی که قالین اف را بخود جلب میکند، نظیر دنیای حیوانات و نباتات و کشتزارها و زمینهای آبیاری شده و امثال آن در شکل و سبک آن نقش اساسی را بازی میکند. در طول قرون متمادی در نقشها و گلها کمی دگرگونی به مشاهده رسیده که این تغییرات در مناطق مختلف متفاوت بوده است. از زمانهای خیلی قدیم، مردم ترکمن در بافت قالین و فرآورده های ان نقشها و گل های ویژه را بکار گرفته اند. این وضعیت در تکامل اشکال، نقش زرگی را ایفا کرده است. اما هرچند که نقش قالینها با همدیگر تفاوتهایی دارند، ولی جدا کردن آنها از همدیگر کار آسانی نیست؛ سبک عمومی همه آنها را خصلت ملی آنها به همدیگر مرتبط میسازد. نقش و نمونه های آنها مکمل یکدیگر است. قالینهایی ابا تصاویر و موضوعات عهد های گذشته نیز وجود دارد. بطور مثال : قالین های مروط به سده هژدهم میلادی پیدا شده که روی آن تصاویر مجالس عروسی و شترهایی که رای کجاوه استفاده میشد، به آدمهای سواره و پیاده نقش کرده شده است. در سالهای گذشته به علت عقبماندگی اقتصادی، آداب و رسوم آن زمان، تهیه قالینهایی با موضوعات و تصاویر ریالیستی در سطح پائین نگهداشته شده و تکامل چندان نداشته است. اما با رشد مناسبات سرمایه داری و با رونق یافتن کار نقاشان و یا همکاری این دو صنف، تهیه قالینهای خوب با موضوعات مشخص و ا تصاویر متنوع دوباره اغاز شد. البته موضوعات و یا تصاویر در قالین ها به شرایط زیست و ساختار سیاسی ـ اجتماعی آن جامعه ای که در آن به قالین بافی مشغول اند، بستگی دارد و به اساس رویدادهای مشخص هر دوره، موضوعات مشخص انتخاب میشود. در حال حاضر حتی پورتریت های شخصیتهای مشهور را نیز به روی قالین ترسیم مینمایند که اعجاب انگیز محسوب میشود.
صنعت قالین که در حال حاضر ماده مهم صادراتی را برای کشور ما تشکیل میدهد، یکی از صنعت های دستی بود که تا به این اواخر در افغانستان منحصر به ترکمنها بود. ولی در سالهای اخیر در ین دیگر ملیتها مثل اوزیکها، هزاره ها، تاجیکها، بلوچها و پشتونها نیز رواج یافته است. بناه اطلاعات مجله (قالین های افغانی و تولیدات قالین» در (9) ولایت شمال کشورما (57) نوع قالین رنگارنگ بافته میشود که قسمت عمده این قالینها توسط ترکمنها بافته میشود.
عشایر و تیره های ترکمنها هر کدام در تولید قالین رنگ هایی را مورد استفاده قرار میدهند؛ مثلا «أرساریها» اکثرا قالینهایی تولید مینمایند که دارای رنگ قرمز تیره بوده و همچنین رنگ های سبز و سرخ و کبود و آبی نیز مورد استعمال است. «تکه ها» بیشتر رنگ قرمز روشن را خوش داشته و این رنگ را در قالین بافی کار میبرند و «یموتها» بیشتر رنگ نارنجی، قهوه ای و طلایی را بکار میگیرند.
تکه ها و ساروقها قالین معروف «مور» را تولید مینمایند که از نگاه جنسیت و کیفیت خود از بهترین قالین های ترکمنی بشمار میروند. در قالینهای «مور» در هر متر مربع 280 ـ 240 هزار گره زده میشود.
صنعت قالین در ابتدا برای استفاده فامیلها و یا قسم تحفه و به اشخاص بافته میشد، و به منظور تجارت تولید نمیگردید. مگر در سده های اخیر قالین به منظور تجارت و بدست آوردن پول بافته میشود. اکنون تقریبا اکثر خانواده های ترکمن از راه بافتن قالین روزگار میگذارند. قالین کشور ما (بویژه قالین ترکمنی) در حال حاضر شهرت جهانی یافته است. این شهرت از جهت کاررد پشم جلادار، جنسیت عالی، سبک خوب ونقش های زیبا، بدست آمده است. در سالهای گذشته درآمد اسعاری صادرات قالین، ده فیصد حجم تمام صادرات مارا تشکیل داده و در مارکیت های (20) کشور به فروش میرسید . اما اکنون حجم تولید قالین و صادرات آن از قبل نیز توسعه کرده و به سرعت ارزش تجارتی کسب کرده است. امروز قالین های کشور ما در مارکیتهای هامبورگ، لندن و برخی کشور های دیگر اروپایی و شرق میانه بفروش میرسد.
در سالهای اخیر ترکمنها به فعالیت های تجارتی نیز توجه جدی مبذول کرده و سهم بسزایی ادا کرده اند. اکنون ترکمنها بطور عمده به تجارت قالین، پوست قره قل، پشم و میوه خشک مشغول اند. چنانکه حد اعظم تجارت اموال یاد شده هم در داخل و هم در خارج اکنون در دست تجار ترکمن قرار داشته و دارد. علاوه بر این ترکمنهایی که در قسمتهای شمالی و شمال شرقی کشور زندگی مینمایند، ه تجارت حوبات روغندار، برنج، شیرین بویه و دیگر اموال نیز میپردازند.
منبع : تاریخ وفرهنگ ترکمنها " راسخ یلدرم"

امپراتوری کوشانیها

امپراتوری کوشانیها
قبایلی که دربین سده های 7 تا 3 قبل از میلاد درکاشغر و حصص غربی اورخون و دامنه های کوههای تیانشان درهمسایگی چین و هونها زنده گی میکردند، به قول منابع چینی به نام «یوچه» مشهوربودند. یوچه هاکه درقبایل سیتی یا ساکا بودند، پیوسته با هونها در زد و خورد بودند. طوریکه قبلاً نگاشتیم در حدود سالهای 161 ـ 174 ق. م. آنها از هونها شکست خورده، ازکانسو و کاشغر بطرف غرب مهاجرت کردند و در حوالی 138 ق. م در گرد و نواحی درۀ فرغانه و سواحل دریای سیحون رسیده، جابجاشدند و از تیانشان تا اورال گسترش یافتند. یوچه ها درحدود سال 70 ق. م از رود جیحون عبور و داخل باختر گردیدند. در این هنگام درافغانستان کنونی دولت یونانو باختری حکمروایی داشت. و دراین سر زمین بابهم آمیختن عناصر مدنیت بودایی و یونان، مدنیت مشهور «گریکو ـ بودیک» بوجود آمده بود.
یک نکته دراینجا قابل یادآوری است که قبایل و عشایر ترکی در مرور زمان همیشه ازشرق به غرب مهاجرت نموده اند و این پروسه در درازای صدها سال موج در موج ادامه یافته است. برخلاف آنچه تصورمیشود، این مهاجرت ها و کوچ کشی ها همیشه قرین باجنگ و خونریزی و به اصطلاح «ترکتازی» نبوده، بلکه گاهی مهاجرت های صلح آمیز نیز بوده است. عده ای ازاین مهاجرت ها نقش سازنده را درتکامل فرهنگ و مدنیت جامعه داشته است. زیرا همینکه این مردمان بیابانگرد و باشهامت داخل باخترگردیدند، دراینجا سکوت اختیار نموده و جز ساکنین آن شدند، تمدن قدیمی این سر زمین را قبول پذیرفتند، در زندگی مادی و معنوی مردم باختر شریک شدند و در روند تکامل فرهنگی و مدنی و اقتصادی آن نقش به سزایی را ایفا کر دند.(1)
قبل از اینکه ما در مورد کوشانی ها و نقش آنها درتکامل مدنیت آن سرزمین گفتگو کنیم، لازم است تا درمورد اصل و مبدأ آنها نیز مختصری درنگ کنیم:
برخی از دانشمندان و مورخین عقیده دارند که کوشانی ها (قبایل یوچه) به سیتی ها منسوب اند و از نژاد آریایی میباشند و برخی دیگرآنهارا ترک نژاد گفته اند. این عقیده که گویا کوشانی ها از نژاد آریایی باشند، ازنظرنگارنده این سطور قابل تأمل است و دراین مورد دلایل نیز دارد، قرارذیل:
1- هونها و سیتی ها درمبدأ، در یک سر زمین واحد زیست میکردند. اما بعد ازآنکه نفوس و مواشی این قبایل زیاد شد، برسر مساله مراتع و چراگاه ها و مسایل دیگری باهم نفاق پیداکرده و هونها بدانها غالب آمده و سیتی ها را مجبورساخته اند تا از کانسو، ایلی، تارم و کاشغرفرار نموده و به طرف غرب و جنوب غرب مهاجرت نمایند.
2- قبلاً درمورد جزئیات و شکل و شمایل و لباس هونها یادکردیم. این جزئیات مخصوصاً شلواریکه درحصه مچ پا بسته می شد و دیگر همگونیها، هم درسیتی ها و هم درهونها مشترکاً معمول بوده است و هر دوی آنها درخرگاه ها و یورت هایکه مخصوص آنها و مغول ها است، زندگی میکردند.
3- بسیاری از عادات و آداب و رسم و رواجها ازقبیل مراسم تصدق، قربانی و غیره بین سیتی ها و هونها یکسان بوده است. «هیونگ نوها مانندسیت ها بر روی قبر رئیس، زنها و خدمتگاران او را ازیک صد تا هزار نفر به رسم قربانی میکشتند. هرودت (درمجله چهارم فصل 65) روایت میکندکه سیت ها جمجمه دشمنان شانرا تا بالای ابرو اره میکند و از چرم می پوشانند و داخل آنرا طلا میگیرند و مانند ساغر و جام بکارمیگیرند. «تسین هان شو» گواهی میدهد که همین عمل نزد هیوینگ نوها معمول بوده. درسوگ کسی که مرده سیت ها و هیونگ نوها صورت و روی خودرا تیغ میزدند و باضرب کارد مجروح میکردند تا آنکه خون با اشک جاری شود.(1)
این عادات درسده های بعدی نیز در بین اقوام و قبایل ترکی رواج داشته است. چنانچه هنگامی که شاه اسمعیل صفوی، محمدخان شیبانی را درمیدان جنگ ازبین میبرد، جمجمه او را اره میکند و داخل آنرا به زر گرفته و به صفت ساغر بکار میگیرد.(2)
4 ـ تاکتیک ها و تدابیر جنگی هونها و سیتی ها یکسان بوده است. این تاکتیک نظامی و طرزالعمل آنها چنین بوده است که با دشمن بطورناگهانی مواجه شده تحریک مینمودند تادست به تعقیب آنها بزند. «درین صورت باجنگ و گریز و زد و خورد های دفاعی ستون ها و دسته های متعاقبین را درنواحی غیر مسکون و بی آب و علف مرغزاران میکشاندند و بعد بی آنکه خودشان درنقطه ایستادگی کنند، دشمن را هدف تیرهای فراوان خودقرار میدادند، وقتی ضربه آخر را میزنند که دشمن از فرط گرسنگی و تشنگی روحیه اش را سخت باخته باشد. این روش جنگی که نتیجه تحرک سواره نظام و مهارت تیراندازی آنها بود، درنزداین قبایل صحرانورد، ازنخستین هیونگ نوها گرفته تاچنگیزخان همیشه ثابت و بدون تغییرمانده است. باید یادداشت نمود که این تدبیر جنگی و این تاکتیک بین تمام این قبایلی که «کمانداران سواره نظام» نام داشته اند، معمول بوده است، خواه هونها درشرق خواه سیت ها درغرب؛ به شهادت هرودت این همان روش و راه و رسمی است که « سیت ها» درمقابل داریوش اعمال نمودند. داریوش درست به موقع موضوع را دریافت و عقب نشینی نمود تا به شکست و مغلوبیت او منتهی نشود. چه بسا سرکردگان چینی که این درایت و فراست را نداشته و تا اعماق صحرای گوبی به تعقیب این قبایل هون رفتند و جان خود را و افرادشان را از دست دادند. »(3)
5 - فردوسی درشاهنامه خود از شاهان و پهلوانان کشانی (کوشانی) یاد کرد هایی دارد و آنهارا ترک و تورانی میخواند و پهلوانان کوشانی از قبیل: کاموس، اشکبوس، کنارنگ و چنگس و هومان و دیگران همیشه درشاهنامه درمقابل «رستم»(نماد آریاییها) قرار میگیرد. (4)
بنابر دلایل بالا، قبایل سیتی و از جمله کوشانیها قبایل ترک نژاد بیابانگرد بوده اند و یا مخلوطی از نژاد ترکی و آریایی. مورخ شهیر کشوراحمد علی کهزاد مینویسد: «مستشرقان جهان و بخصوص عدۀ معینی که درشناسایی خطه پهناورآسیا شناسایی و معرفت دارند، کتله از چادرنشینانی را که درجلگه های بیکران شمال آسیای مرکزی از قرن ها قبل از آغاز عهد مسیحیت متشتت و پراگنده بودند به نام «سیت» یا «اقوام سیتی» یاد میکنند. درعرف فرهنگی و ادبی خود ما و دیار ما میتوان این کتله یا اقلاًٌ برخی از امواج آنرا که قرنها پیش از راه رسیده بودند، به نام « تورانی» و «تورانیان» خواند. سیتی ها به عرف غربیان و تورانیان به عرف خودما مردمانی بادیه نشین، ماهر دراسپ سواری و تیراندازی و جنگجوی و صفات دیگری که (اوستا و شاهنامه) ایشان را شناخته اند.»(1)
هنگامیکه یوچه ها (یوچی ها) درسال 70 ق.م ازآن طرف رودجیحون داخل باختر شدند، دراین سرزمین دولت یونانو باختری درحالت ضعف و انحطاط قرار داشت. وجود حکومت متعدد درگوشه و کنار مملکت، فرورفتن حکمروایان به مناسبت زندگی شهری و عیش و عشرت، عدم توجه به حال رعایا، عدم وحدت ملی و همبستگی اجتماعی، فقدان سیستم منظم دفاعی درباختر، یوچه ها را فرصت داد تا اقتدار را به دست گرفته، حکمروان یونانو باختری هلیوکلس را از باختر رانده و خود حکومتی تشکیل دهند.
دولت کوشانی در مراحل نخستین تشکیل سیاسی خود بشکل حکومت های ملی و قبیلوی عرض وجود نمود. درآن هنگام هر یک از طوایف و قبایل یوچه از خود رئیس جداگانه داشتند و مدتها زیر ا داره همین خانها و رئیس های شان میزیستند. قبایل پنجگانه یوچی دراوایل امر بشکل فدراسیون طوایف زندگی داشتند تا اینکه رئیس قبیله «کوشانگ»(کوشان) که «کجولا کدفیزس » نام داشت، بر دیگران غلبه کرده خویشتن را پادشاه اعلان نمود و به مرور زمان این طوایف و قبایل پراگنده و از هم پاشیده را باهم متحد گردانیده، امپراطوری بزرگی را دراین خطه بنا نهاد و دراثر مساعی همین شخص وحدت ملی باز در باختر تأمین گردید و بدین ترتیب کوشانیها، درشمال هندوکش جای دولت یونانو باختری را اشغال کرده و شاهان یونانو باختری در جنوب هندوکش درکاپیسا، بگرام و کابل فعلی خویشتن را قایم نمودند. کوشانی ها تامدت های مدیدی در شمال هندوکش باقی ماندند و به اثر مقاومت شاهان یونانو باختری و موجود بودن سد طبیعی هندوکش در بین نتوانستند به آسانی به جنوب هندوکش نفوذ نمایند. اولین پادشاه مقتدر کوشانی که ازهندوکش عبور نموده دولت یونان باختری کابلستان را درسال 40 میلادی از بین برد «کجولا کدفیزس» نام داشت. وی همینکه اعلان پادشاهی نمود، به توسعه نفوذ خود درسمت غرب و جنوب آغاز نمود. ابتدا کابل زمین را ازآخرین شاه یونان و باختری «هرمایوس» تصرف نمود و نفوذ خویش را تا رود سند گسترش داد و ازطرف غرب تا ایالت «پارتیا» پیش رفته، بدین طریق درسال 78 میلادی دولت کوشانی به یکی از بزرگترین دولتهای منطقه تبدیل شده بود. مرکز دولت «کجولاکدفیزس» درکاپیسا (بگرام) قرارداشت و قرار حدسی که میزنند وی ازسال 40 میلادی تا 78 میلادی سلطنت کرده است.
بعد از کجولاکدفیزس، پسرش و یماکدفیزس زمام امور کشور را دردست گرفت. «ویماکدفیزس دوم، بعد از پدر هندوستان شمالی را تسخیر نمود و نمایندگانی به غرض استقرار روابط اقتصادی و سیاسی به دربار «تراجان» امپراطوری روم اعزام نمود. زیرا رومی ها سواحل آسیایی مدیترانه، یعنی انجام راه تجارتی ابریشم را گرفته بودند. چون رومی ها پولدار و تجملی و مشتاق پارچه های ابریشمین چین و عطریات و ادویه هندوستان بودند، میتوانستند در مبادله این اشیا که راه ترانزیتی آن در دست افغانستان بوده طلای بسیاری در بازارهای افغانستان بریزند. کدفیزس دوم خواست سررشته راه ابریشم را بواسطه جنگهای متعددی راه ابریشم را درسال 92 میلادی باز کرده بود، نگذاشت که چنین چیزی عملی شود. سپاه کوشانی درکاشغر از قشون چین شکست خورد و پادشاهی کوشانی باآنهمه اقتداری که داشت تأدیه خراج و باج سالانه را به دولت چین پذیرفت.»(1)
دولت کوشانی از لحاظ فرهنگی، هنر، عمرانات، ادبیات، توسعه و انکشاف مذهب بودایی یک دورۀ بزرگ و افتخار آمیز در تاریخ افغانستان و منطقه است. بخصوص در دورۀ کنیشکای کبیر این انکشاف به اوج خود رسیده بود.
کنیشکا بزرگترین و مقتدر ترین پادشاه کوشانی است که دربین سال های 120- 160 میلادی حکمروایی داشته است. این شخص دولت اشکانی را در شمال غرب شکست داده و در شمال شرق کاشغر، ختن و یارکند را مسخر نمود و حدود مملکت خویش را از تارم تا فارس و از رود جیحون تا دریای گنگا گسترش داد و به اندازه ای اقتدار پیدا کرده بود که بدون مبالغه وی را میتوان در ردیف امپراتوران روم و خاقان های چین قرار داد. مرکز دولت کنشکا یکی در بگرام (پایتخت تابستانی) و یکی در پشاور (مرکز زمستانی) قرار داشت. این دولت بزرگ توجه خویش را بیشتر به سرزمین ثروتمند هندوستان معطوف داشتند و همین عامل سبب گردید تا این امپراتوری بزرگ به انحطاط و زوال مواجه شود. آخرین پادشاه مقتدر کوشانی «واسودا» (182-220م) در هند از بین رفته، اما کوشانی ها در افغانستان باستان به کلی از بین نرفتند، بلکه باز هم بنام «کیداری ها» و در جنوب و شمال کوه های هندوکش امارت های کوچک محلی از کوشانی ها موجود بود که بزرگترین آن دولت کابلستان بود که از کاپیسا تا رود سند حکومت میکردند.(2)
منبع :تاریخ وفرهنگ ترکمنها"محمدصالح راسخ یلدرم"

هون ها و تشکیل امپراتوری:

هون ها و تشکیل امپراتوری:
هون ها قبایلی بودند که در همسایگی چینیها، مغلها وآریاییها و شرق میانه زیست میکردند. چینی ها مدت ها پیش در حدود قرن نهم و هشتم قبل از میلاد آنها را بنام «هیونگ نو» معلوم و مشخص کرده اند. قبل بر این چینیها آنها را «هیون یو» یا بشکل مبهم تری «هو» مینامیده اند؛ این قبایل در مناطق اوردوس و در شمال شانسی و هوپی میزیستند.(6)
هونها در طول سده ها از یک طرف با چینیها واز طرف دیگر با مغولهای ژوان ژوان در زد و خورد بوده، مردم دامدار و صحرانورد بودند. دانشمندان این قبایل را که بشکل کوچی زندگی میکردند، اجداد ترکمن ها دانسته اند. «گیگر» خصوصیات و شمایل آنها را چنین ترسیم میکند: «مردم کوتاه قد و تنومند هستند که سرگرد و بزرگ دارند. صورت شان پهن و گونه هایشان برجسته، پرده های بینی آنها از یک دیگر دور است. سبیل انبوهی دارند، ولی ریش ندارند و فقط یک مقداری پشم خشک بر چانۀ آنها آویزان است. گوش های درازی دارند که سوراخ شده و حلقۀ ای به آن آویزان است. معمولاً سر آنها تراشیده است و فقط یک مقداری موی بر فرق سر خود باقی میگذارند. ابروان آنها و دیدگان شان بادامی شکل و مردمک چشمان شان فروزان است. جامۀ فراخی بر تن دارند که تا نیمۀ ساق پای شان را مستور میدارد . طرفین مسدود میدارد و کلاه آنها نیز از پوست است. برای جلوگیری از سرما آستین جامه ها از طرف مچ دست به شدت بسته است پاپوش آنها چرمی است، شلوار پهن و فراخ آنها در حدود این جامه فراخ و بلند دارای شکاف است، کمربندی این جامه را بر تن نگه میدارد و دو سر کمربند بر طرف جلو آویزان است، یک شنل کوتاهی که از پوست میباشد، دوش آنها را مچ پا با تسمه یی بسته شده است، جعبه محتوی کمان به کمربند بسته شده و در قسمت جلو ران چپ آویزان است ترکش نیز به کمربند بسته شده و در موازات کمر است، نوک تیر ها به طرف راست بدن قرار دارد.(1)
طوریکه میبینیم، این سیماها و تصاویر لباس و خصوصیات دیگر را درجانیشینان ترکی آنها درسده های بعدی ملاحظه میکنیم. این قبایل مردم صحرانورد و دامداربودند و بصورت دودمان و قبایل پراگنده درآسیای مرکزی و شرقی زندگی بدوی چادرنیشینی داشتند. با افزایش نفوس و رمه ها، آنها همیشه درجستجوی مراتع سرسبز و مساعد بودند. چنین زندگی، قبایل مذکور را به مهاجرت و هجوم در قلمرو های غنی، متمول و ثروتمند همجوارتحریک میکرد. اینست که آنها چندین قبیله بهم یکی شده مهاجرت های عظیمی را آغاز مینمودند و کشورهای چین، ماوراالنهر، خراسان، فارس، روم، روسیه و حتی اروپای شرقی مورد حمله آنها قرار میگرفت. هون ها ازنظر چینی ها و هندی ها و غیره در دوران قدیم قوم غالب و فاتح محسوب میشدند، گله و رمه اسب، گاو، گوسفند و شتر وضع زندگی و سکون و مهاجرت آنها را تعیین میکرد.آنها با تمامی این رمه و حیوانات و بار و اثاثیه شان دریکجا جا بجا میشدند و از گرمسیر به سرد سیر و برعکس آمد و شد میکردند؛ ازگوشت و شیر تغذیه مینمودند و لباس آنها اکثراً ازپوست حیوانات بود و در زیر چادرهای نمدی که «یورت» میگفتند، سکونت داشتند. مذهب و کیش شان «شامانیزم» بود که مبتنی برآن «تنگری» (آسمان) را پرستش میکردند و کوه ها را مقدس میداشتند. طوریکه قبلاً گفتیم، درمورد هونها، درقدیم ترین منابع معلومات ارایه شده و مورخین چینی و دیگران با آنها شناسایی داشتند. در«اوستا»ـ کتاب مقدس زردشتیان، آنها به شکل «خیون» ذکرشده، دربند 54 یشت یکم و دربندهای 48 و 86 یشت نزدهم درمورد هونها تذاکراتی بعمل آمده است. چنانکه در«اوستا» میخوانیم:
« وازاو خواست، این کامیابی را بهمن ده، ای نیک ترین، ای تواناترین، ای اردویسوراناهیتا که من به خیون های مسلح درگذرگاه خشتر و سوک دربالای گنگ بلند و مقدس ظفریابم، که من ممالک تورانی را براندازم، پنجها، صدها، هزارها ازآنان را دفع نمایم.» (2)
دانشمند آلمانی دوکتور «گیگر» که درموردکتاب مقدس «اوستا» و عصر اوستا پژوهش های علمی را به سر رسانیده است، به این باور است که «خیون» یاد شده درحقیقت امر«هونها» هستند که در همسایگی ایرانیها میزیستند و طایفه سوارکارو صحرانورد بودند.(3)
بنابراین نگارش مورخ چینی «سوماته سین»، هونها درنیمه دوم قرن سوم قبل ازمیلاد بصوت یک ملت متحد و قوی درآمده، خطر احتمالی را برای دولت چین ایجاد کرده بودند. چینیها این خطر احتمالی را سالها پیش احساس نموده بودند. بنابرین، برای مقابله دربرابرحملات این صحرانوردان بودکه چینی ها درسرحدات شمالی خود مقدمات استحکاماتی را بنیاد نهادند و ساختارلشکرکشی خودرا تغییر دادند، بدین معنی که ارابه های سنگین و ثقیل خود را به سواران سریع الحرکه مبدل نموده و لباس عسکر و نظامیان خویش را که جامه های بلند و طویل بود، مانندهونهای صحرانورد به شلوارکوتاه و آزاد تبدیل کردند. (1)
هونها که مردمان سوارکار و درتیراندازی نظیرنداشتند، غفلتاً بطورناگهانی درممالک و سرزمین های مجاور پدیدار میشدند و قبل از اینکه مقامات محلی به دفاع پرداخته باشند، ثروت و مال و دارایی آنها را به یغما میبردند و اگر مورد تعقیب قرار میگرفتند، ازتاکتیک های معمولی خود استفاده میکردند و دشمن را خوار و زبون میساختند. تاکتیک آنها طوری بود که دسته های متعاقب را نخست با جنگ و گریز به مناطق غیرمسکون صحراها و مرغزارها میکشاندند و بعد بی آنها خودشان درنقطۀ معینی ایستادگی کنند، دشمن را هدف تیرهای فراوان قرار میدادند. وقتی ضربت آخری را میزدند که دشمن از فرط خستگی و تشنگی روحیه اش را سخت باخته بود. این روش جنگی که تحرک سواره نظام و مهارت تیراندازی آنها بود، درسده های بعدی نیز ذریعه اخلاف آنها استفاده شده و باعث پیروزی آنها بردشمن میشد. بنابر همین تاکتیک ها بود که دولت های شکوهمند و با قدرت چین نیز ازسرکوبی قطعی این قبایل عاجز میماندند.
محققین میگویند که زبان هونها ترکی بود و هنر و صنعت آنها باخصوصیات و حالات آنها مطابقت داشت. ازآنها زین و برگ اسپ، قلابها، الواح، کمربندها، قمچین وغیره آثارکشف شده و درروی آنها صورت جانوران نقش گردیده است. ازآنها تیرک های چادر و خیمه را که انتهای آنرا بشکل شاخ گوزن میساختند، یافت شده و هنرشان از هنرآسوریها، یونانی ها و چینی ها متاثراست.(2)
هونها برای نخستین بار درپایان قرن سوم ق. م درهمان موقعی که درچین سلسله «تزین» حکمروایی داشت، بمثابه قدرتی مخوف ظاهرگردیدند و با دولت چین و یوچه ها داخل زد و خورد شدند. آنها تحت رهبری رئیس شان موسوم به «تئومان» شروع به کشورگشایی نمودند. ابتدا به یوچه ها حمله ورشده و آنها را عقب راندند. هونها درسال (202 ـ 206 ق. م) ازجنگ های داخلی که باعث ضعف و فتور چین شده بود استفاده کرده، برخی ایالت های چین را تصرف کردند. اگرچه مؤسس سلسلۀ «هان» امپراطور «کائوتی» به آنها تاخت، ولی نتوانست آنها را تعقیب و بکلی ازبین بردارد. باشکست یوچه ها (این دودمان بعداً به نام کوشانی ها درافغانستان و هندوستان امپراطوربزرگی ترتیب دادند) براهمیت و نقش هونها درمنطقه افزوده شد و آنها برهر دو طرف صحرای «گوبی» تسلط حاصل کردند و امپراطوری بزرگی را در قبال چین تأسیس نمودند. اقامتگاه امپراطوری آنها یکی درناحیه «اورخون» و دیگری درپای دیوار کبیر چین قرارداشت. لشکرسواره نظام هونها بخاطردستیابی به « راه ابریشم» دستبرد های تهور آمیزی درقلمرو چین میکردند و تصادم های زیادی بالشکر چین انجام میدادند. «هونها رئیسی به نام «چان یو» داشتند که عنوان کامل آن به زبان چینی بدین قرار است: «چنگ لی کوتوشان یو» که ترجمه آن بدین قرار است: «اعلیحضرت پسرآسمان» دراین عنوان و الفاظ آن، می گویند لغاتی هست که ریشه ترکی دارد، منجمله «چنگلی» که مخصوصاً این لغت تحریف شده کلمه ترک «تنگری» است که به معنای آسمان است. بلافاصله پس از «شان یو» دوتن از اعاظم و اکابر بعنوان «توکی» (شاهان فرزانه) جای میگرفتند، یکی درراست و دیگری درچپ. این لغت چینی «توکی» قرابتی دارد با لغت ترکی «دوقری» یعنی راست و وفادار. با اینکه نمیتوان دربارۀ ملتی که اساساً صحرانورد میباشد، از اقامت های ثابتی صحبت کرد؛ معهذا اقامتگاه ثابت «شان یو» در اورخون علیا بود. آن پادشاه فرزانه یی که طرف چپ جای دارد اصولاً وارث و جانشین امپراطور است و درطرف مشرق قسمت علیای «کرولن» اقامت دارد. پادشاه فرزانه یی که دست راست جای دارد و درمغرب اقامت میکند، آقای البرت هرمان تصور میکند که طرف «اولیاسوتای» فعلی درجبال «خانگای» اقامت داشته است، درتعیین بقیه درجات و مراتب نزد هونها «کول» ها (شاه) چپ و راست جای داشتند. پس از آن فرماندهان کل دست چپ و راست، حکام بزرگ چپ و راست، «تانگ هو» های بزرگ چپ و راست، «کوتو» های یمین و یسار و روسای هزارمرد، رؤسای صدمرد، و فرماندهان ده مرد. این ملت بیابانگرد و این طایفه راه پیما مانند یک لشکرتشکیل شده بود. (1)
طوریکه قبلاً اشاره کردیم، هونها تحت ریاست یکی ازخانهای شان به نام «تئومان» به شکل یک لشکر منظم متحد شده، شروع به کشورگشایی نمودند. ابتدا به «یوچه ها» (بعدها هنگامیکه به ماوراالنهر و خراسان و هند داخل شدند به نام کوشانی یاد شدند) که درآن وقت درکانسو اقامت داشتند، جمله بردند و آنها را به سمت غرب سوق دادند. نواسه تئومان به نام «لائوشانگ» (161 -174 ق. م) یوچه ها را به کلی شکست داده، آنها را مجبور ساخت که به طرف فرغانه و ماراءالنهر مهاجرت نمایند. باشکست کامل یوچه ها اهمیت هونها درمنطقه بالا رفت و آنها مستقیماً امپراطوری «هان» چین را زیر تهدید قرار دادند و جاده ابریشم را زیر نظارت خود گرفتند در سال 142 ق.م به دیوار عظیم چین حمله بردند و تا پایتخت چین پیشرفته، قصر امپراطوری چین را به آتش کشیدند، امادروقت امپراطوری چین «ووتی» هونها شکست خورده، نوزده هزار نفر تلفات دادند و نظارت جاده ابریشم نیز از دست آنها رفته، ازسال 60 قبل از میلاد یک سلسله جنگهای داخلی آنها را ضعیف نمود. دراین هنگام دو نفرازهونها داعیه پادشاهی داشتند درسال 51 ق. م یکی ازآنها از امپراطوری چین طالب کمک شد و درسال 49 ق. م به رقیب خود غالب شده تحت الحمایگی چین را پذیرفت؛ اما رقیب مغلوب وی به منطقه چو و تلاس رفته اساساً سلطنت دیگری را بنا نهاد. اما چینی ها درسال 36 ق. م درسرآنها حمله نمودند، آنها را بازهم به طرف مغرب راندند.
ازاین ببعد، درمیان قبایل هون بی اتفاقی روی داده قلمرو آنها به چندین سلطنت نشین جدا گانه تقسیم شد. درسال 48 قبیله هون عصیان کرده، اطاعت شان را به چین اظهار داشتند و بدین ترتیب سلطنت نشین هون های جنوبی را تحت حمایت امپراطوری چین تشکیل دادند. این سلسله تا وقتی که چین قوی بود، دوست و متحد امپراطوربودند، ولی هنگامیکه درقرن چهارم میلادی چین دچارضعف و انحطاط شد، به یکی از تهدید کننده ها و دشمنان چین تبدیل شدند. هون های جنوبی بنابر فشار « سین پی» ها رو به جنوب رانده شده دردوران پادشاهی سلسله «هان» به سواحل شط زرد و مرغزاران اردوس پناه آورده بودند، رابطه آنها باچین خوب بود و مانند مؤتلف و متحدی درخدمت امپراطور چین بودند و همواره بطرف جنوب میرفتند و آن طرف دیوار عظیم جای میگرفتند. وضع چین دراین هنگام آشفته بود و آتش و جنگهای داخلی در آنجا مشتعل و سلسه هان درشرف انقراض بود. پادشاه هونها برخود لقب «لیو» که نام بزرگترین امپراطور چین بود، گذاشت. درسال 304 یکی از سران هونها درشانسی مستقر شد و ازطرف دربار چین و سلسله «تزن» به عنوان «چان یو» (پادشاه پنج ملت) نامیده شد. درسال 308 همین «لیویوان» به سرکردگی پنجاه هزارنفرهون، خود را در «تایوان» امپراطور به حق و وارث سلسله هان معرفی نمود و سلسله هان شمالی شناخته شد. پسر و جانشین او درسال 311 پایتخت چین شهر«لیوانگ» را تصرف نمود و امپراطورچین «تزوین هوایتی» را اسیرگرفت و امپراطوری محبوس به صفت سقا در دربار وی خدمت مینمود. (2) فاتح و کشور گشای قبایل هون «لیوتزونگ»مدتی درچین شمالی مقام ارجمندی داشت و اما بعد ازوفات وی درسال 318 جانیشینان وی توانستند فقط قسمت شمال غربی ایالات و کشور هایی که مسخر کرده بودند، حفظ کند. درسال 329 شخص بنام «شی لی» حرص کشور گشایی داشت برای خود یک سلطنت نشین مخصوص بنیاد نهاد. این سلسله تازۀ هونها ازسال 330 تا 350 دوام یافت. این سلطنت نشین هون به همان سرعتی که بنیاد یافته بود به همان سرعت نیز زوال پذیرفت و بدست سین پی ها ازبین رفتند. (1)
غیرازاینها هون های شمالی که بلاشک از نژاد ترک بودند، درناحیه اورخون و سواحل ینیسی سکونت داشند، سلطنت نشین علیحده بودند. اما به این سلسله از سه طرف ضربه زده میشد: ازیک طرف هون های جنوبی و غربی رقیب آنها بودند و ازطرف دیگر امپراطوری چین و قبا یل «سین پی» که اصلاً مغول بودند، همیشه با اینها در زد و خورد بودند. این سلسله درسال 155 میلادی بواسطه همین سین پی ها مغلوب و منکوب شدند و بدین ترتیب در اورخون تسلط مغولان جانشین تسلط هونها شد.
هونهایی که در سال 49 ق. م از امپراطور چین شکست خورده و به طرف مغرب مهاجرت نموده بودند، تا اواخرسده چهارم میلادی درحالت سکوت زندگی داشتند و دراین سه قرن تاریخ آنها نیز مجهول است. اما درپایان سده چهارم میلادی درحدود سال های 370 ـ 375 میلادی است که آنها بار دیگر سر بالا کردند و غوغای عظیمی را در آسیا و اروپا براه انداختند. دراین سالها هونهای غربی به سر کردگی سرداران مشهور چون «بالامیر» و «آتیلا» از دریای والگا و دریای دون عبور نموده داخل اروپا شدند و درمجارستان کنونی رحل اقامت افگندند و دست به تسخیر اروپا زدند.
هونهایی که در سر زمین اصلی خود باقی مانده و از طرف «سین پی ها» (مغولها) و چینی ها سرکوب و منکوب شده بودند، آرام ننشسته و بکلی ازبین نرفتند، بلکه آنها نیز گاه نا گاه سربلند میکردند و اقتدار می یافتند، چنانچه میتوان از سلطنت «تبقاچ ها» (طمغاچ ها) یاد آوری نمود. «اینها عشیره ترک نژاد بودند در پایان قرن سوم میلادی در منطقه شانسی مستقر شده بودند. رئیس با اراده و با همت آنها به نام «توپاکویی» (409 – 386 م) دولت و سعادت آنها را تامین نمود. ژوان- ژوان های فعلی با آنها جنگ و ستیز داشتند، بالاخره شاه تبقاچ «توپاتائو» آنها را مغلوب درسال 425 میلادی تمام صحرای گوبی را تصرف کرد. او درسال 436 م. سلطنت نشین «پی ین» و درسال 439 سلطنت نشین «پی لیانگ» که اصلاً هون بودند، ضمیمه نمود و با این کار خاندان تبقاچی تمام سلطنت نشین های ترک و مغول را که درچین شمالی تأسیس شده بود، تصرف کرده دولت بزرگ تشکیل دادند. دو دولت فقط روبروی هم قرار داشتند: یکی سلطنت نشین پهناور توپی ترک نژاد که به نام «وای» نامیده میشود و دیگری امپراطوری ملی چین جنوبی که پایتخت آن نانکن بود. این فتوحات، چنین تأثیر عمیقی بین ملل و ساکنین آسیای مرکزی نمود که از آن پس چین شمال را «توپا» (تبقاچ) مینامیدند.
توپاتائو پس از و حدت چین شمالی چندین بار برسر ژوان ژوانها تاخت و بار سوم درسال 449 میلادی آنها را در صحرا گوبی سخت گوشمالی داد... توپاتائو قوی ترین شخصیت جدی و با اراده ترک است که با کمال رشادت از تمدن کهن سال چین در برابر حملات هم نژادان خود که بیانانگردبودند، دفاع مینمود. رشادت و شجاعت فوق العاده داشت، همین شجاعت وی باعث شد که ژوان ژوانها ترس و وحشتی بی اندازه از او در دل داشته باشند و دیگر جرأت حمله برچین نداشته باشند. این سلسله (توپا) که کاملاً به خلق و خوی چینی درآمد بودند، داخل منازعات داخلی گردیده درسال 534 میلادی به دو دسته تقسیم شدند و درسال 577 میلادی بواسطه وزرای شان سرنگون شدند. (2)

تاریخ وفرهنگ ترکمنها "صالح محمد راسخ یلدرم"

پیشینۀ تاریخی

پیشینۀ تاریخی :
درمحدوده یی که هم اکنون اقوام و ملیتهای ترکمن زبان زیست دارند، حتی درروزگاران بسیار کهن نیز زیستگاه آنها بوده است. از قدیم الایام سواحل بحیره بالکاش، کناره های رود خانه های جیحون، سیحون، اورخون، ینیسی و سواحل بحرخزر، زیستگاه طوایف قدیمی ترکی بوده است. این طوایف بیشتر به شکار ماهی مشغول بوده و طوایف شکارچی درکوهستانها و دشتهای آسیای مرکزی اسکان گزیده بودند. به قول دانشمندان روشنگر، اساس تشکل نژادی ترکمنهای اولیه با تشکل اقوام آریایی نژاد داه ها، خوارزمی ها و تخاری ها همزمان بوده است. درکنار این اقوام که درنواحی دشتها و تاحدی درگستردۀ دولت های قدیم مارگیان، پارتها، پرفیه و خوارزمیان قدیم بسر میبردند، اقوامی ازقبیل: مساگت ها، ساکاها، و سارماتها نیز میزیستند. به گفته مورخین، این طوایف اجداد و نیاکان ترکان امروزی یعنی ترکمنها، اوزبیک ها، اویغورها، قزاقها، قرغیزها، آذریها، ترکها وغیره بوده اند.
پس پایۀ تشکل ملیت ترکمن بسیار قدیمی بوده و دراین امر بطور کلی عوامل سیاسی ـ اقتصادی و اجتماعی موثر بوده است.
قریب 8 ـ 9 هزارسال پیش ازامروز نخستین روستاهای کشاورزان درنواحی آ سیای میانه بوجود آمد. روستاییان در خانه های بزرگ که با خشت های خام بنا شده بود، میزیستند. درهرخانه خانواده یی بزرگ و یا حتی تمام افراد قبیله سکونت داشتند. آنان درنواحی مرطوب و مساعد به زراعت که از آب چشمه ها و جویبارها بوجود آمده بود، حبوبات را کاشته و با داس های سنگی درو میکردند و ظروف خودرا از گل رس ساخته و با رنگ قهوه یی رنگ آمیزی میکردند. انسانها 6 -7 هزار سال قبل نخست بز و سگ و سپس گوسفند، گاو، اسپ و شتر را رام کردند. جهت آبیاری مزارع خود به تدریج به کندن جوی پرداختند، خشتها ساختند و طرز استفاده ازآنرا آموختند. ذوب فلزات، ساختن ابزار، اسلحه و اشیای زینتی را یادگرفتند و به تدریج روستاها به شهرهای کوچک تبدیل شدند.
حدودچهارهزارسال قبل، طوایف صحرانشین ازشکار به دامداری روی آوردند. افزایش تدریجی شمار دامها، امکان اسکان طولانی دریک محل را ازآنها سلب مینمود و آنها را به سوی کوچ نیشینی سوق میداد. لازم به یادآوری است که بسیاری ازطوایف در ادوار کهن همزمان با دامداری به کشاورزی نیزاشتغال داشتند
دردوران باستان و سده های میانه بخش عمده ترکها را همان طوایف نیمه ساکن دامدار ـ کشاورز تشکیل میداد. کشاورزان و دامداران بطورمداوم باهمدیگر داد و ستد میکردند، آنها غله ها را با دام، فرآورده های پوستی و پشم مبادله مینمودند. چنین بود پروسه تقسیم ترکها به مردمان دامدار و کشاورزکه تازمان معاصر نیز تداوم یافته است. کشاورزان تنها به استفادۀ ازآب چشمه ها بسنده نکرده، به تدریج با استفاده ازآب رودخانه ها و حتی رود های بزرگی چون جیحون و سیحون را نیز جهت آبیاری اراضی خود فراگرفتند. برای این کار، احداث سدهای بزرگ، حفرکانالها و پاک کاری آنها ضرورت احساس میشد و این کاری بود که اشتراک عمل، رنج و زحمت متحد تمامی اهالی منطقه را طلب میکرد. این عامل درکنار روابط تجارتی و اقتصادی دست بدست هم داده و به وحدت تدریجی طوایف و قبایل و پیدایی اقوام یاری رساند.همزمان با پروسه فوق الذکر و به موازات افزایش تعداد صحرا نشینان، دامداران ناگزیر بودند تاهرچه بیشتر کمبود مراتع را تحمل نمایند و یابه مناطق جدید مهاجرت نمایند.1
بالاخره در حدود سه هزار سال قبل جمعیت عظیمی از دامداران نیمه اسکان یافته و صحرا نوردان شمال و شرق، ورود به نواحی جنوب و غرب را آغازکردند و حتی بخشی ازآنان تا ایران کنونی و هندوستان نیز نفوذ نمودند. طوایف کوچ نشین و صحرانورد که ازشمال وارد ماورالنهر و خراسان شده بودند، اندک اندک با کشاورزان بومی درآمیخته و بخشی ازآنان دراین منطقه اسکان گزیدند.
درهزاره نخست قبل از میلاد درمناطق مزروعی که امروز ترکمنها درآن اسکان یافته اند، اقوام گوناگونی زندگی میکردند. اخال، اتک و بخش سفلای رودتجن(هریرود) و نیز ناحیه شمال شرقی ایران کنونی محل زندگی «پارتها» بوده است. پارتها درنتیجۀ آمیزش بومیان کشاورز و جلگه نشینان دامداری که ازنواحی شمال به این مناطق کوچیده بودند، بوجود آمده بودند. بخشی ازپارتها به کشاورزی و بخش دیگر چراگاههای کوهستانی و اطراف صحرای قره قوم ـ درامتداد تلاقی آن با «کوپت داغ » (کوههای کوپت) به دامداری اشتغال داشتند. درآن ایام درجلگه مرغاب که درآنجا سیستمی ازکانال های بزرگ و پیچیده احداث شده بود، قوم دیگری بنام «مارگیانها» سکونت داشتند. مارگیانها عمدتاً به زراعت اشتغال داشتند، اما درعین حال درچراگاه ها و مراتع سرسبز جلگه مرغاب به دامداری نیز میپرداختند.
سومین قوم یعنی خوارزمی ها در بخش سفلای رود جیحون شکل گرفته، در آنجا نیز همچون ناحیۀ مرغاب و تجن اقتصاد مختلط وجود داشته، ولی اساس آنرا کشت آبی تشکیل میداد. پارت ها، مارگیان ها و خوارزمی ها به زبانی که از شاخۀ زبان ایرانی بود، تکلم میکردند. در میان همۀ این اقوام جامعه به طبقات بهره کش و بهره ده تقسیم میشد که صاحبان ثروتمند به حساب دسترنج دهقانان و بردگان و شکارچیان و چوپانها زندگی میکردند. از بردگان عمدتاً در کار های مشقتبار در روی زمین چون احداث و پاک کاری کانال ها، در ساختن سدها و بندها و ساختمان قلعه ها به مثابه خدمتکار و نیز در کار های خانه استفاده میشد. دهقانان و چوپانان ناچار بودند، بخشی از احشام و محصولات خود را به ارباب داده و همچنین در پاک کاری کانال ها و ساختمان بندها نیز شرکت جویند. اربابها جهت حفظ سلطۀ خود بر دهقانان و بردگان سازمان دولتی (دستگاه های اداری، اردو، دادگاه، زندان و امثال آن) را به وجود آوردند.
علاوه بر اقوام یاد شده طوایف دیگری (داهها، ساکها، مساگت ها، سارمات ها) نیز در اراضی مورد بحث اسکان داشتند. آنان به دامداری اشتغال داشته، در مقایسه با سه قوم (مارگیان ها، پارتها و خوارزمی ها) بسیار عقب مانده بودند. داهها در بخش شمالی رود اترک و جنوب شرقی قره قوم، مساگت ها در شمال در نواحی همجوار بحیره اورال و سارماتها در شمال غرب و شمال کوه های بالکان میزیسته اند. داهها و مساگت ها از نقطه نظر شیوۀ زندگی شباهت بسیاری باهم داشتند. آنان افزون بر دامداری به زراعت نیز میپرداختند. بطور مثال داههای دشت های شمال رود اترک روستا های بزرگ داشتند. ولی لازم به یاد آوری است که ثروت اصلی آنها دامهای شان بوده است. طبق نوشته مؤرخین، سلاح آنها بسیار گرانبها بود و لباس و زین و برگ اسبهای خویشرا با طلا و نقره می آراستند. در میان اینها تعداد تهی دستان و بردگان نیز زیاد بودند. داهها و مساگت ها جنگاورانی بیبکاک و سوارکاران ماهر بودند. آنها آفتاب را که بشکل پهلوانی با کلاه خود زرین، کمان کشیده و پیکان طلایی، سوار بر اسب بالدار و نیرومند تجسم می یافت، پرستش میکردند و اسب را حیوان خوش یمن دانسته با عشق و علاقه و دلسوزی خاصی تیمارش میداشتند. شباهت اسب های داهها، مساگتها و پارتها با اسب های «آخال ـ تکه» و یموت امروزی، توسط دانشمندان شوروی روشن شده است.(1)
متأسفانه اطلاعات ما در مورد «سارماتها» که در کنارۀ شرقی بحیرۀ خزر میزیستند بسیار کمتر است. داهها، و مساگتها به نظر بخشی از دانشمندان حتی داهها نیاکان تکه ها و سارمات ها اجداد یموت ها بوده اند .(2)
در مورد این اقوام و قبایل از طرف برخی مؤرخین یونان باستان و دیگران معلومات ارایه شده است. در سنگ نوشته هایی که در اثر کاوش باستان شناسان از «مغول قلعه» جمهوری تاجکستان امروزی بدست آمده، در مورد اینها معلومات لازم ارایه میدارد. افزون بر اینها در قصه ها و روایت های مثل توماریس، شیراق، امارک و سپریت به گفته هایی درین مورد بر میخوریم.(3)
در آثار مؤرخین و جغرافیه نگاران یونان باستان از قبیل: هرودت، سترابو، ایفار، دیانیسی در بارۀ ساکاها، مساگتها و به ویژه در مورد محل زیست دقیق آنان، عرف و عادات و پیشنۀ ایشان معلومات فراوان ارایه شده است. چنانکه در تاریخ عمومی ایفار که در سی جلد تألیف شده است، در بارۀ آنان سخنان زیرین را میخوانیم: «ساکاها یکی از قبایل مالدار سکیف ها هستند که بصورت چادرنشینی در آسیا زندگی میکنند، ساکا ها از یک جای به جای دیگر توسط عرابه سفر میکنند و از شیر اسب تغذیه میکنند.(4) در اثر هفده جلدی جغرافیه سترابو و در اثر چهل و چهار جلدی «تاریخ عمومی» پامپی تراک که بنام «تاریخ فلیپین» هم یاد میشود، در مورد محل زیست، چگونگی اصل و نسب ساکاها و مساگتها با معلومات فراوان بر میخوریم ،چنانچه سترابو در چنین آورده است:
«در بخش شرقی بحیرۀ کسپین قسمت بیشتر سکیف ها میزیستند، اساساً داهها و دیربیگ ها در قره قوم استقامت داشتند، زیستمندان شرقی آنان را بنام مساگت و ساکا ها یاد میکنند.»
پامپی تراگ سکیف ها را از زمرۀ قدیمی ترین قبایل بشمار آورده قدامت آنها را از مصری ها کمتر نمیدانند.(5)
به نظر نگارندۀ این سطور، اجداد ترکمن ها در زمان های قدیم نه تنها در مناطق یاد شده، بلکه در مرغزاران گسترده آسیای مرکزی و شرقی میزیستند. این سرزمین از طرف مشرق به منچوریا، به کوه های خنگان و دیوار کبیر چین و از طرف غرب به بحیرۀ خزر متصل بود؛ در شمال این مناطق وسیع دشت های سایبریا و در جنوبش سطوح مرتفع تبت و کوه های همالیه واقع شده است.. اراضی بین بحیرۀ خزر و حوزۀ بایکال قسمت غربی و مناطق بین سطوح مرتفع پامیر و حوزۀ بایکال تا دیوار چین و کوه های خنگان قسمت شرقی این منطقۀ بزرگ را تشکیل میدهد و سرزمین مغلستان در شمال آن قرار میگیرد و شامل حوزه های بایکال، بالخاش، تاریم، کانسو، ارال، ماوارا النهر و خوارزم میگردد.
درهمان اوقات که صحرانوردان آریایی نژاد در روسیه جنوبی تورگای و سایبریای غربی را در تصرف خود داشتند، درهمان وقت قسمت شرقی این مرغزاران از کوه های اورال تا منچوریا در تحت تصرف قبایل و طوایف ترکی قرار داشت. از سده های 5 الی 6 قبل از میلاد به بعد در برخی مناطق ماورا النهر کم کم سیما های تیپ ترکی پدیدار گردیدند. ولی دراین سده ها قبایل ترکی برای آسیای میانه کدام قشر اتنیک داده نمیتوانست. در درازای سده های اول تا چهارم میلادی درمیان اهالی شهر نشین ماوراالنهر مخلوط تیپ جدید به پیدایی آغازکرد. این قشرجدید اتنیک ازسده های 5 ـ 6 میلادی به بعد درمیان مردمان روستایی به وجود آمد. این جریان نظر به منابع باستانشناسی باحرکت اهالی شمال شرقی آسیا به سوی جنوب غرب بستگی داشت. کوچیها نخست درچنان مناطق ماوراالنهر جا گزین شدند که مردمان بومی آنجا ها را مسکون نساخته بودند؛ پسانتر به تدریج به روستاهایی که در آنجا مردم بومی میزیستند، نزدیک شده میان اقوام و قبایل، روابط اقتصادی، اجتماعی و مدنی را گسترش دادند.
درهنگام یورش لشکریان اسکندر مقدونی به آسیای میانه، جریان دخول عناصر جدید اتنیک از عقب سیر دریا (سیحون) به خاک سغد، خوارزم تا اندازه ای کند شد. پس از مرگ اسکندر و فروپاشی دولت یونان، پروسه ورود عناصر کوچی ترک از شمال شرق آسیای میانه به ماوراالنهر بازهم افزایش یافت. این امر با هجوم قبایل «هون» به غرب بستگی داشت، چونکه این کوچی ها در سرنگونی دولت یونان ـ باختری نقش اساسی داشته اند.
برای اینکه تاریخ سیاسی ترکمنها را درطول سده ها به بررسی گیریم، لازم است تا نظرکوتاهی نیز به گذشته های دور این مردم بیاندازیم، ازنتایج مطالعات شرق شناسان چنین برمی آیدکه اجداد و نیاکان ترکمنها در حدود نه قرن قبل از میلاد در نواحی شمال مغولستان، جنوب سایبریا، قسمت شرقی ترکستان و شمال بحیره خزر میزیستند. ازمیان قبایل ترکی بیشتر از همه «هونها» یا «هیونگ نوها» کوشانی ها، یفتلیها، ترکها یا «توکیوها»، اوغوزها و بازماندگان شان نقش بزرگی را درتاریخ بازی کرده و امپراتوریهای بزرگی را ایجاد کرده اند. بنابران لازم است که درمورد این قبایل مختصراً یادکرده هایی داشته باشیم. اما قبل از اینکه به این مباحث بپردازیم. درمورد برخی ازیاد کردهای اسطوره گونه در مورد اجداد ترکمنها و سرگذشت تاریخ آنها در بعضی از کتب قدیمی آمده، نیز چند سطربنگاریم:
در تورات بنی اسرائیل نگاشته شده است که حضرت نوح پیغمبر علیه السلام را سه پسر بود، بنام های: حام، سام و یافث. نوح (ع) زمین را از جنوب تا شمال سه قسمت کرد، حصۀ اول را بنام حام که پدر سودان بود داد، حصۀ دوم را به سام که پدر اعراب و فارس بود، بخشید و بخش سوم را به یافث بود که پدر اتراک بود اهدا نمود. و یافث را به جانب مشرف فرستاد و وی در شمال شرق آسیا متوطن گردیده ،امرار حیات مینمود.(1)
بنابر نوشتۀ مؤرخین قدیم از یافث پسرانی بنام های: ترک، خضر، سقلاب، روس، منگ، چین، کماری و تاریخ بجهان آمد. هنگامیکه یافث وفات مینمود، پسر بزرگش ترک را جانشین خود ساخت و فرزندان را چنین نصیحت نمود که «ترک» را پادشاه بزرگ خویش شناخته، از اوامر و سخنان وی پیروی تبعیت نمایند. ترک یک شخص عاقل، مدبر و صاحب اخلاق نیکو بود. بنابر روایتها، ترک خان پس از اینکه بجای پدر مینشیند از سرزمین های دور و بر خویش دیدن نموده، بلاخره یک موضع خوش آب و هوا و زیبا را که امروز موسوم به «ایسیغ کول» میباشد، برای بود و باش خود انتخاب نموده و خرگاهی در آن محل برپا کرد. به عقیدۀ راویان ترکمن، اولین کسی که «یورت» یا خرگاه را به وجود آورده، ترک خان بوده است. ترک خان هم چهار پسر داشت بنام های: توتک، چگل، برسجار و املاق، بعد از فوت ترک خان «توتک خان» بر جایش می نشیند، وی هم شخص مدبر، عاقل و صاحب دولت بود.
ابوالغازی بهادرخان ـ مؤلف «شجرۀ تراکمه» توتک خان را معاصر کیومرث میداند. به گفتۀ وی برای اولین بار توتک خان استفاده از نمک طعام را به مردم یاد داده است. بنابر این روایت، هنگامی که توتک خان در سیر و سیاحت به جایی میرسد که زمین آن شوره زار بود؛ در وقت خوردن گوشت، توته یی از دست وی به زمین می افتد، وقتیکه توتک خان گوشت را پاک کرده میخورد، احساس میکند که گوشت نسبت به گذشته لذیذتر گشته است و به این ترتیب، وی اولین بار نمک را پیدا میکند و در پختن غذا از آن استفاده مینماید. پس از درگذشت توتک خان «بولجه خان» بجای وی می نشیند «و این بولجه خان را پسری بود نام او «دیپ یا قوی» (معنای دیپ موضع سخت و جای منصب باشد و یا قوی یعنی بزرگ، جمهور قوم) و این پسر به شوکت و اسباب پادشاهی زیادت از پدر بوده و چهار پسر داشته: قراخان، اورخان، کز خان و گور خان و مجموع آن قوم کافر بودند. قراخان قایم مقام پدر شد و او را پسری بوجود آمد و سه شبان روز پستان مادر نمی ستد... آن بچه یکساله به آواز آمده که نام من اوغوز نهید. (2)
بنابر نگارش مؤ لف شجرۀ تراکمه بعد از «دیپ یا قوی خان» پسرش «کوک خان» و پس از وی «النجه خان» به سلطنت رسیده و وی نیز دو پسر داشته بنام های: مغول خان و تاتار خان که مملکت وسیع خویش را بین این دو پسر تقسیم میکند. پس از وفات النجه خان، مغول خان در قلمرو خود و تاتار خان نیز در موضع معین خویش فرمانروایی کرده اند. و مغول خان چهار پسر داشته بنام های: قراخان، کزخان، کرخان و اورخان(3) اما مؤلف جامع التواریخ، قراخان و بردران وی را پسران دیپ یا قوی ذکر میکند و از کوک خان و النجه خان، مغول خان و تاتار خان ذکری به میان نمی آورد.(4)
به هر صورت «اوغوز خان» پسر قراخان بوده، بنابر رویت های «اوغوز نامه» (قدیمی ترین کتاب حماسی ترکمنها) و کتب تاریخ، مذکور در جوانی مسلمان میشود و سر همین مسئله مدت 70 سال با پدر و خویشاوندانش جنگ نموده و آخرالامر به پیروزی میرسد وبه اکناف جهان لشکر کشیده، قلمرو وسیعی را به سلطۀ خویش در می آورد.(5)
همه ترکمنها خویشتن را از اولادۀ همین «اوغوز خان» میدانند.

منبع: تاریخ وفرهنگ ترکمنها

نمای از لیلیه یورت

تصویر یادگاری

تصویر یادگاری

http://up.vatandownload.com/images/vn9oz6uf7sus88yu8imp.jpg

محفل دعوت دانشجویان ترکمن مقیم ترکیه از جانب انجمن یورت

انجمن اجتماعی- فرهنگی یورت بتاریخ 12 سنبله1390عدهیی از جوانان ترکمن راکه درکشور دوست ترکیه دانشجومی باشند دعوت نمود . دراین محفل محمد موسی "عبدال"رئیس اتحادیه دانشجویان ترکمن مقیم ترکیه ،محمد اسماعیل،سراج الدین،امان الله ارکین وغلام سخی بهرامیان به نمایند گی از دانشجویان ترکمن مقیم ترکیه خضور بهم رساندند. البته این دانشجویان در رشته های اقتصاد،ژورنالزیم وروابطه بین الملل تحصیل می نمایند. محفل باقرائت آیاتی چند از کلام الله مجید افتتاح گردید. ودرنخست محترم پوهندوی محمد نظری رئیس انجمن اجتماعی- فرهنگی یورت ضمن غرض خوش آمدید به مهمانان سخنانی چند در را بطه به وضعیت اجتماعی- فرهنگی ترکمن ها ، عوامل پیدایش انجمن ولیلیه یورت وهمچنان فعالیت های انجمن طی دوسال ارائه نمود.

به تعقیب آن الله مراد نظری معلم لیلیه انجمن یورت در رابطه وضعیت وشرایط بودوباش متعلمان در لیلیه توضیحاتی را ارائه نمود. مهممان نیزبه نوبه خود در رابطه به اهمیت علم ودانش در زندگی انسانها ووضعیت تعلیمی ترکمن های افغانستان سخنرانی هایی نموند.وازایجاد وفعالیت لیلیه انجمن یورت ابرازخورسندی کردند.

درخاتمه محفل باصرف شام ودعایه وآرزوی موفقیت های بیشتر مردم ترکمن خاتمه یافت.